فراخوانی فراخوانی ...


کاربر گرامی، لطفا جهت استفاده از تمامی امکانات سایت مانند ثبت سفارش و ورود به حساب کاربری، تنها از مرورگرهای Chrome و Firefox استفاده نمایید. ممکن است برخی از قابلیت های سایت با مرورگر شما سازگار نباشد. با سپاس فراوان

دیدم که جانم می رود



ناشر کتاب : شهید کاظمی
نوع جلد: شومیز
قطع: رقعی
شمارگان: 5000
چاپ جاری: 8
تعداد صفحات: 320
وزن(گرم): 342
تاریخ ثبت: دوشنبه 29 آبان 1391
تاریخ ویرایش: دوشنبه 8 شهریور 1395
کد : 11856
تعداد بازدید: 5433
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید. همچنین می توانید از QRCode بالا جهت ارسال پیامک استفاده نمایید:
9810003022

100000 ریال
90000 ریال
معرفی کتاب
شهید مصطفی کاظم زاده در 9 شهریورماه 1344 در محله شاهپور دیده به جهان گشود. این کتاب به زندگینامه، آشنایی، آشنایی با امام، عضویت در حزب الله شرق تهران، حضور در جبهه و آشنایی با رزمندگان دفاع مقدس، عملیات رمضان، وصیت نامه خوانی، تشییع و شهادت و ... به همراه آلبوم تصاویر و اسناد منتشر شده در مطبوعات کشور در هنگام شهادت وی می پردازد.
کتاب «از معراج برگشتگان» که دربردارنده خاطرات حمید داوودآبادی در طی سال هایی ابتدایی انقلاب تا پایان جنگ است، فصلی دارد که به آشنایی وی و شهید «مصطفی کاظم زاده» می پردازد. این فصل یکی از بخش هایی بود که خیلی مورد توجه و استقبال مخاطبان قرار گرفت. به همین خاطر نویسنده تصمیم گرفت محتوای آن فصل از کتاب را با خاطراتی که از آن شهید از سال های بعد جنگ دارم ضمیمه کند و همراه با عکس و اسناد که از این شهید برجای مانده است به صورت یک کتاب مستقل منتشر کند.

گزیده کتاب
چه کار باید می کردم، اصلا چه کار می توانستم بکنم؟ مصطفی داشت می رفت: تنهای تنها. اما من نمی خواستم بروم. اصلا من اهل رفتن نبودم. نه می خواستم خودم بروم نه مصطفی. تازه او را کشف کرده بودم. برنامه ها داشتم برای فرداهای دوستی مان. حالا او داشت می رفت. او داشت می شد رفیق نیمه راه. من که ماندم! من که اصلا اهل رفتن نبودم.ماندن مصطفی، برای من خیلی مهم و با ارزش تر بود تا رفتنش. حالا باید او را چه طوری از رفتن منصرف می کردم. بدون شک خودش بود. مگر نه اینکه من نخواستم بروم و نرفتم؟! پس اگر او هم از ته دل به خدا التماس می کردکه نرود، حتما می توانست دل خدا را به دست بیاورد. پس باید کاری می کردم که نگاه و خواست مصطفی عوض شود. باید با خواست و تمایل او، نظر خدا را هم برمی گرداندم!

محصولات مرتبط


ناشر کتاب

اخبار کتاب
استقبال از «اخراجی ها»ی بازار نشر - فروش ۲۲۰ هزار نسخه ای کتابی مربوط به حجاب : کتاب «اخراجی ها» با موضوع خاطرات سردار شهید حاج احد محرمی علافی و «پرنیان» کتابی درباره حجاب از سوی مؤسسه سرلشکر شهید کاظمی تجدید چاپ و روانه بازار نشر شد.


عرضه کتاب های مسابقه بخون و ببر در پاتوق کتاب فردا : دوره جدید مسابقه کتابخوانی بخون و ببر در برنامه خندوانه با معرفی ده کتاب آغاز شده که علاقه مندان به شرکت در مسابقه میتوانند این کتاب ها را از سایت پاتوق کتاب فردا تهیه نمایند.


نگاهی به کتاب «دیدم که جانم می رود» : شما اگر خواستید از یک کتاب تعریف کنید هیچوقت با ظاهرش شروع نکنید. مثلاً روی اینکه قطعش چقدر «خوش دست» است تاکید نداشته باشید. چراکه اینجور تعریف کردن بیشتر شبیه ذم است! چون بالاخره اهمیت یک کتاب در درجه اول به محتوایش است و نه ظاهر و قطع و... . اما این توصیه را همیشه هم نباید جدی گرفت.





نظر دهی
شما می توانید نظر خود را ثبت نمایید.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
کاربر گرامی چناچه در تمایل دارید نظر شما با نام خودتان ثبت شود، وارد سایت شوید.
نام
پست الکترونیک
ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.
نظر

[ فراخوانی مجدد تصویر]


دسته بندی
موردی یافت نشد!


محصولات
موردی یافت نشد!
نویسنده


اخبار
موردی یافت نشد!


ناشرین
موردی یافت نشد!