نیمه پنهان 34: اشرف پهلوی در حسرت آرزوهای بر باد رفته


کد:  4308
عنوان:  نیمه پنهان 34: اشرف پهلوی در حسرت آرزوهای بر باد رفته
تاریخ ثبت:  شهریور 20, 1388
تاریخ ویراش:  مهر 7, 1392
شابک:  978-964-458-226-4
تاریخ آخرين چاپ:  1387
نوع جلد:  شومیز
قطع:  رقعی
قیمت(ریال):  30000
شمارگان:  3300
چاپ جاری:  1
تعداد صفحات:  240
وزن(گرم):  310
افزودن به سبد خريد: سفارش خريد
آدرس مستقيم مطلب: به مطلب لينک دهيد
نسخه قابل چاپ: چاپ


معرفي:
کتاب «اشرف پهلوی در حسرت آرزوهای برباد رفته» نگاهی گذرا به زندگی سیاسی - اجتماعی اشرف پهلوی از تولد تا دوران سقوط همراه با آلبوم تصاویر و اسناد می باشد.
کتاب بر آن است تا با معرفی مستند ابعاد گوناگون زندگی چهره هایی چون اشرف نه تنها خواننده را با گوشه هایی از فساد ژرف خاندان پهلوی که با نیم قرن سلطه بر ایران، نقش بزرگی در عقب افتادن و تباهی کشورمان ایفا کردند، آگاه سازد بلکه تصویری روشن از پیامدهای شوم نفوذ و حضور خارجی در کشور را به پیش نظر خواننده نهد...»

این کتاب در شش فصل «از کودکی تا هوسرانی های جوانی، فسادهای اخلاقی - سیاسی، دخالت در کودتای 28مرداد، همکاری با مافیا، حضور در نهادهای بشردوستانه و پایان روزهای اقتدار...» تدوین شده که در فصل دوم و زیر عنوان دلباختگی به پادشاه مصر آمده است:

در اواخر سال 1320 فوزیه همسر اول محمد رضا پهلوی که خواهر ملک فاروق پادشاه مصر بود، پس از اولین مشاجره لفظی با شاه، تهران را ترک کرد و با حالتی قهر آمیز به مصر رفت. محمد رضا پهلوی برای اینکه مادر و دیگر اعضای خانواده فوزیه نتوانند بر او تأثیر منفی بگذارند، خواهر خود اشرف پهلوی را همراه وی به مصر فرستاد و او را مأمور مراقبت از همسرش کرد اما اشرف که بی توجه به موقعیت خود، به طرف بی بند و باری گام برمی داشت، روابط بحث برانگیزی با ملک فاروق - پادشاه مصر - و دیگر اعضای دربار مصر برقرار کرد که به سرعت نقل محافل و مجالس آن سامان شد.

ماجرای رابطه اشرف پهلوی و ملک فاروق به سرعت به جراید معروف عربی و اروپایی راه پیدا یافت و موجبات یک رسوایی برای دربار ایران و مصر را فراهم ساخت. این رویداد موجب شد محمد رضا پهلوی، خواهرش را از مصر فراخواند. اشرف درباره روابطش با ملک فاروق چنین می نویسد:

« شخصیت ممتاز دربار، ملک فاروغ، برادر زن برادرم بود. اما فاروغی که من در این سفر شناختم، آن پادشاه چاق و درشت اندام و ولخرجی نبود که بعدها مورد توجه کاریکاتورسازان و طنز پردازان غربی قرار گرفت. او جوانی بود خوشگل و خوش اندام، باریک و بلند ... اما سیاست تنها موضوعی نبود که فاروغ درباره آن با من صحبت می کرد ...

هر زمان که با هم گفتگو می کردیم توجه خاصی به من می نمود و تعریف و تمجیدهایی از من می کرد که خیلی فراتر از حدود ادب - حتی ادب شرقی - بود ... بدین خاطر بر روی کشتی تفریحی خود برروی نیل و نیز در کاخ زیبای تابستانی اش در اسکندریه مهمانی های مجللی برپا می کرد ... به من می گفت که دوستم دارد و می خواهد با من ازدواج کند ...»

سفر دیگر اشرف پهلوی به مصر، در سال 1321 به دلیل بیماری مادرش و ضرورت عمل جراحی او انجام شد. وی پس از رسیدن به قاهره بار دیگر سبکسری های گذشته اش را از سرگرفت و روز روز و شب هایش را در مرکز فساد، کلوپ های رقص و نایت کلاب های قاهره و اسکندریه سپری می کرد.

در فصلی از این کتاب جمع و جور و مربوط به گزارش فسادهای اشرف به نقل از خاطرات حسین فردوست آمده است:

اگر قرار شود لیست مردانی که در دوران 37 ساله سلطنت محمدرضا با اشرف رابطه داشتند تهیه شود، علیرغم دشواری و غیرممکن بودن کار مسلما لیست طویلی خواهد شد. در زمان فوزیه مدتی اشرف معشوقه تقی امامی شد. در مسافرت مصر مدتی با ملک فاروق بود. در سالهای 31 و 32 که در پاریس بودم به دیدار اشرف می رفتم می دیدم که با 3 مرد رفیق است. دو نفر اهل پاریس و یکی افسر جوان اهل یوگوسلاوی بود که گویا آجودان شاه یوگوسلاوی بوده و به فرانسه پناهنده شده بود و احتمالا بی رابطه با آژانس های جاسوسی نبود. اشرف در پاریس از مادر و خواهرش جدا شده بود و برای خود اتاق جداگانه ای گرفته بود. من هرگاه که به دیدارش می رفتم می دیدم که یک مرد گردن کلفت ...در اتاق است...او در همان حال معرفی می کرد که ایشان سروان آجودان شاه یوگوسلاوی است...دفعه دیگری رفتم ساعت 10 دیدم که پسر قدبلند و خوش تیپ فرانسوی با لباس خواب در دستشویی است و...»

بنابراین گزارش در بخش دیگری از این کتاب و ذیل عنوان «نقش اشرف در شهرت بهروز وثوقی» می خوانیم:

در یکی از شبهای تابستان سال 1356 بهروز وثوقی به همراه ع.ع از تهیه کنندگان سابق سینمای ایران به یکی از بیمارستانهای خصوصی تهران واقع در خیابان احمد قصیر کنونی مراجعه کرده و خواستار دیدار با بیماری ممنوع الملاقات می شوند. پرستار کشیک بدون آنکه وثوقی را بشناسد، در کمال احترام می گوید آقای محترم بیمار ملاقات ممنوع است بویژه در شب. اما وثوقی پس از ضرب و شتم پرستار، خود را به اتاق بیمار می رساند. در این میان پرسنل بیمارستان در اعتراض به عمل غیرانسانی وثوقی دست به اعتصاب می زنند. اما نیمه شب صاحب بیمارستان را با حالتی هراسان در جمع خود می بینند. او می گوید: اگر می خواهید سروکار من پیرمرد به ساواک بیافتد و همه شما هم قلع و قمع شوید به اعتصابتان ادامه دهید...من توسط ساواک و به دستور دفتر والاحضرت اشرف احضار شده ام. سرانجام پرستار کتک خورده مجبور می شود از وثوقی عذرخواهی کند...» در این بخش به نقش اشرف در پیشرفت وثوقی و چره شدن او از یک بازیگر دست چندمی به یک تهیه کننده اصلی سینما اشاره شده است.


امتياز اين مطلب(ثبت شده توسط ساير کاربران):0   -->  امتياز شما:  

نظر شما:
نام: 
پست الکترونيک: 

لطفا عدد درج شده در تصوير را در کادر مقابل آن وارد کنيد:
  بازخواني مجدد تصوير






برای رهگیری سفارشات خود، شناسه کامل آن را وارد نمایید.