کتاب «گندمهایم را بباف» را کیانا آرشید نوشته و انتشارات کتابستان معرفت آن را به چاپ رسانیده.
پای انگلیسی جماعت هر جا که باز شود، چیزی جز بدبختی ندارد خصوصا اگر رعیت شاه قاجار باشی، مثل عطیه دختر هده ساله دزفولی.
با آغاز جنگ جهانی اول، پای سربازان بریتانیایی به ایران باز شده است و یکی از شهرایی که آنها با آنجا پا گذاشتد دزفول بود. در این میان عطیه دختری که چشم انتظار آمدن برادر از طهران است، تا زودتر به خانه بخت برود، از سوی یک سرباز انگلیسی مورد تعرض قرار می گیرد.
عطیه که روزگارش را سیاه شده می بیند خودش را به آب و آتش می زند بلکه از این مخمصه و شر انگلیسی رها شود. اما گفتن این حرف به همین سادگی نیست. اکنون اوست، عشقی که در حال از دست دادن است و برادرانی که به خون سربازان اشغالگر انگلیسی تشنه اند.
آیا یک دختر هفده ساله می تواند پای اشغالگران بریتانیایی را از دزفول دور کند یا نه؟
این روایت بخش کوچکی است از ستمی که در هنگامه جنگ جهانی اول بر مردم ایران رفته است