فراخوانی فراخوانی ...

اخلاق اسلامی

مولف : محمدصادق (محی الدین) حائری شیرازی

ناشر کتاب : دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)

سال نشر : 1379

تعداد صفحات : 128

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
موجود شد باخبرم کن

معرفی کتاب

این کتاب حاصل سخنرانی های آیت الله حائری شیرازی در یکی از اردوهای فرهنگی برای دانشجویان می باشد که این سلسله دروس در بحث اخلاق اسلامی بوده و در قالب یک کتاب جمع آوری شده اند.
این اثر شامل 8 درس استاد می باشد و نکات جدید و بدیعی در مباحث اخلاق اسلامی از سوی ایشان در این دروس مطرح شده است.

برخی از پرسش هایی که این کتاب به آن پاسخ می دهد عبارتند از:
آیا انسان اول جاهل میشود و بعد گرفتار یا اول گرفتار میشود و بعد جاهل؟ نظر قرآن در این باره چیست؟
معنای اقبال کردن و ادبار کردن عقل در حدیث عقل و جهل چیست؟
اگر این دین فطری است پس چرا خیلی ها مخالف فطرت عمل میکنند؟
چگونه میتوان متقی شد و گام اول در راستای کسب تقوا چیست؟
از کجا میتوانیم بفهمیم که ما در صراط مستقیم در حال سیر هستیم یا در صراط مستقیم نیستیم؟ نشانه هایش چیست؟
مهمترین راه تزکیه نفس چیست؟ و چرا حب الدنیا رأس الخطیئه؟
نشانه های حب الدنیا چیست؟ آیا هر چیزی را که از دنیا دوست بداریم مصداق حب الدنیا است؟ از کجا تشخیص دهیم؟
معنای ظلوم و جهول بودن انسان چیست؟
چه عواملی موجب انحراف از فطرت و اسیر هوا و هوس گشتن میشود؟ و چگونه میتوان با آن مقابله کرد؟
و........

گزیده کتاب

ما تا آن انسانی که مد نظر اسلام است را نشناسیم استفاده ما از آیات و روایات نمی تواند چندان اصیل باشد.
بنا بر این ابتدا مباحثی پیرامون چیستی انسان مورد نظر قرآن را تقدیم خواهیم کرد:
انسان اسلام را از نظر شناخت و طرز تفکر باید دریابیم تا بعد از آن بتوانیم از آیات قرآن درباره این انسان بهره حقیقی را ببریم و منظور آن را دقیقتر دریابیم.
آیات سوره شمس نشان دهنده بیان قرآن است درباره چیستی انسان:
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7)
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8)
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها (9)
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)
کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11-شمس)
نفس را بعد از آسمان و زمین و خورشید و ماه ذکر میکند
این ثمره ی آنهاست، بار آنها است، گل سر سبد این باغ است:
(«لقد کرمنا بنی آدم و حملناهم فی البر و البحر و رزقناهم من الطیبات و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا. (اسراء 70) ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنها را در خشکی و در دریا (بر مرکب ها) حمل کردیم و از انواع روزی های پاکیزه به آنها روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری بخشیدم.»)
و این اسنان سر انجام این خلقت است
سوره ی شمس را که خداوند از وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1) شروع میکند تا (وَ السَّماءِ وَ ما بَناها (5)وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها (6)) به اینجا که میرساند صحبت از زمین میکند و بعد از گذشتن از بحث این مخلوقات بحث از انسان را آغاز میکند
میگوید انسان چنین است
از انسان به عنوان نفس یاد میکند
نفس انسان چیست؟
ویژگی و هنری که در این نفس صورت گرفته چیست؟
ببینید شمس را وقتی گفت هنرش را هم گفت وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها (1)
اینجا در مورد این نفس میگوید وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7)

اینجا هم نفس را با هنری که در آن صورت گرفته ذکر میکند
آن هنری که در نفس صورت گرفته هنر (ماسوّاها) است
شکوه و جلال و هنرش ما سوّاها است
تسویه چیست که در نفس تا این اندازه مهم است؟
مساوی بودن یعنی چه؟
به مساوات رسیدن نفس در چه چیزی است؟
تعادل کجاست؟
تسویه یعنی مساوی کردن انسانی که چنان او را پرداخته است که قوای مختلف در او به تساوی رسیده به قسمی که این اسنان هر کششی که دارد کشش دیگری هم در مقابل آن کشش دارد، به قسمی که در انسان حالت بی وزنی ایجاد کند به شکلی که زمینه های اختیار و انتخاب برایش فراهم شود!
و این نقطه ای است که در این سفر هر کس از دیگر همسفرانش جدا می شود و ما به التفاوت انسان با سایر موجودات این می شود که انسان را می گوید (سوّاها) نه موجودات دیگر را
یعنی انسان تابع کشش کور نیست!
منتجه قوه ها و برآیند نیروها در انسان به تعادل میرسد و انسان حرکتش از خود اوست
پس مرحله تسویه و تعادل قوا را دارا است
و بعد مرحله ی دیگری را ذکر می کند:
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8)
این مرحله، مرحله آگاهی است
پس از آن تسویه انسان را آگاه کرد و انسان را از فجورش و تقوایش آگاه گرداند آن هم آگاهی ای که به آگاهی الهی مرتب می شود
خدا خود را به عنوان منبع این الهام تلقی میکند و منشأ علم و حکم و آگاهی معرفی میکند الهام خود را!
این چنین نیست که به انسان بگویند این بد است بعد انسان بگوید بد است
محیط بگوید بد است بعد او بگوید بد است
انسان طوطی محیط و شرایطش نیست
انسان محصول واردات محیطش نیست از منظر قرآن
انسان به علم حکم می کند و از روی آگاهی بین تقوا و فجور قضاوت می کند
و اینجاست که جهت پیدا میشود در انسان، میان خیر و شر،حق و باطل و...
اینکه ما ارزشها را به طور مطلق تابع شرایط و مراحل و دوره ها بدانیم یعنی انسان در هر دوره ای یک شرایط و ارزشهایی را قبول دارد و یک ارزشهایی را میپذیرد و طبق آن ارزشها حکم میکند این مخالف صریح آن معنایی است که خدا در باره ی انسان به ما می آموزد
این معنایش این است که ارزشها را از آن اعتبار فطری و ارزش انسانی که دارند تا سطح ارزشهای گذرایی که درهر دوره و در هر مرحله ای دگرگون میشود تنزل بدهیم
قرآن با انسان سخن میگوید به قسمی که این انسان را مطلع میداند
انسانی که در آگاهی خویش نسبت به فجور و تقوایش شک کند در تمام ارزشهایی که قرآن بر آن تکیه میکند شک خواهد کرد
قرآن میگوید:
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8) (فجور و تقوای انسان را به او الهام کردیم)
اگر کسی بگوید من نمیتوانم فرقی بین فجور و تقوی بگذارم میگوید باور نکن من به او الهام کردم
یعنی از یک علم عمومی از یک اطلاعی که برای همه بشرها صادق است سخن میگوید و اساس نظام ثواب و عقاب هم به همین آگاهی فطری و عمل از روی آگاهی و اختیار و انتخاب باز میگردد!

و مرحله سوم!
این دیگر مربوط به خود انسان است
وقتی آن دو مرحله را در انسان پذیرفته شد مرحله سوم، انتخاب جهت است که با خود انسان است
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها (9)
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)
یعنی فلاح و خیبت، سعادت و بدبختی بدست خود انسان نوشته میشود
وقتی میگوید قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها (9) فاعل تزکیه را خود انسان معرفی میکند
یعنی کتاب رستگاری انسان بدست خود او نوشته میشود و با تزکیه فلاح خود را تضمین میکند
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها (10)
یعنی بیچارگی او مربوط به خود اوست، به اینکه او تزکیه نکند
اگر کسی از تعادل کشش ها در وجودش (سوّاها) استفاده نکرد
و اگر کسی از الهام فجور و تقوا در وجودش استفاده نکرد
خود را ضایع میکند و میشود مصداق کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْواها (11)
قوم ثمود به طغیانی که کردند پیعمبر خودشان را تکذیب کردند
یعنی اول انسان طغیان میکند بعد در مقابل انبیاء می ایستد

اول انسان در مقابل الهام فجور و تقوا در خودش مقابله میکند و بعد در مقابل انبیاء مقابله میکند

پس ریشه ی اخلاق اسلامی روی این استوار است که باور کنیم که انسان وقتی خیانت میکند میفهمد که مرتکب خیانت شده و فرق بین تعهد و ترک تعهد را میداند

و بزرگترین طغیان عصر ما که باید به آن توجه کرد این است که انسان در امور فطری خودش شک میکند و از طریق به اصطلاح علمی هم این شک را وارد میکنند
و به همین دلیل هم از طریق دانشگاه واردش میکنند
شک در اعتبار فهم انسان!
شک در اینکه خوب داریم و بد
آیا خوب و بد وجود دارد؟
و خود آن کسانی که تشکیک میکنند در اینکه خوب داریم یا نه ؟
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
محصولات مرتبط
اخبار مرتبط