«دیگر
نه آن سیه چشمان
در هیچ چشم خانهای
پیدا شد
نه عادت دیدنِ سیب
از پنجرهای منیژه را صدا کرد
به چاهی
ماهی
به
ماهی
به صحاری خشک
میگویم
از زلالی این همه باران
که
نمیبارد»
***
«تا رقصهایم
برای آمدن شمس
زمین را هموار کند
در گلویم
تمام نیهای جهان
مولوی مینوازند»