صدای اذان در سلول بلند شد و داعشیهای زندانی شده به تکاپو به صف ایستادند و در میان غوغای بوی چرک و عرق دوشبهدوش قامت بستند.
فاتح هر چه کرد نتوانست تکان بخورد درد میپیچید در تمام استخوانهای تنش نماز تمام نمیشد. فاتح از درد بیامان شد. این انتظار برای رسیدن، مسکن خود بر دردش میافزود. نماز که تمام شد صدای نعرۂ فاتح در سلول پیچید.