این کتاب شامل دو داستان از دو قلهی ادبیات جهان در قرن بیستم است. جانی پنیک و انجیل رؤیاها در 1968، پنج سال پس از مرگ سیلویا پلات در ماهنامهی آتلانتیک منتشر شد. داستانی روانکاوانه که زوایای تاریک و ناشناختهی ذهن حساس شاعر بزرگ آمریکایی را آشکار میکند.
«جانی پنیک و انجیل رؤیاها» و «برف» دو داستان کوتاه از «سیلویا پلات» و «تد هیوز»، این دو نویسندهی پرشور و نامآشنا است. گاهی مسیری که انسان برای گذراندن زندگی برمیگزیند، تلخیهای مکرری با خود به همراه دارد. او را درهم میشکند و لحظههایش را دوباره میسازد.
گاهی هم چنان مطابق میلش پیش میرود که شکی بیاندازه در دل او برجای میگذارد. آیا این مسیر درست است و قدمهایش را محکم بردارد؟ هر کدام از این دو داستان، نگاهی متفاوت به شیوهی زندگی دارند که آدمها تمام عمر سعی بر ساختن آن میکنند.
دربارهی سیلویا پلات، نویسندهی کتاب جانی پنیک و انجیل رویاها سلویا پلات در 27 اکتبر 1932 به دنیا آمد. این نویسندهی آمریکایی، علاوه بر رمان دست به نوشتن شعرهای بلند و کوتاه بسیار خواندنی زد و داستانهای کوتاه متفاوتی نوشت که اغلب آنها به زندگی روزمره، از دریچهی نگاه گاه آشفته و زیبا و گاهی هم بیتابانهی او میپردازد. زندگی روزمرهای که او را رها میکرد تا در دل عشق و بیرحمیهای جهان بیرون سرگشته بماند.
سیلویا پلات بیشتر وقتها آگاهانه رنج را انتخاب میکرد و آنها را سراسر به شعرهای زیبا برمیگرداند.
داستانها و شعرهای او زنانگی و ظرافت منحصربهفردی دارند. بلندترین و مشهورترین اثر او «حباب شیشه» نام دارد که یادداشتهای پراکندهای از زندگی روزانهی او است. سیلویا پلات این کتاب را با برداشتی از اتفاقات زندگی خودش نوشته است و «استر» شخصیت اصلی این یادداشتها، بازتابی از پیچیدگیهای درونی خود او است.
در داستان اول، جانی پنیک و انجیل رؤیاها، با مونولوگهای راوی به جهان ذهنی او سفر میکنیم. این سفر از زبان یک پرستار تیمارستان آغاز شده و در پایان هم با شیوهی غریبی که دلخواهش است واقعیت را بازگو میکند تا خواننده در بهتی ناشناخته رها شود.سلویا پلات بعد از یک دورهی کوتاه آشنایی با تد هیوز، شاعر برجسته و معروف اهل انگلستان با او ازدواج کرد.
دربارهی تد هیوز، نویسندهی دیگر کتاب جانی پنیک و انجیل رویاها تد هیوز در تاریخ 17 اوت 1930 در انگلستان به دنیا آمد.او در ابتدا پراکنده شعر میسرود و بعد از تحصیل در رشته مردمشناسی و باستانشناسی، اشعارش تحتتأثیر این دو رشته، بیش از پیش جایگاه خود را مشخص کرد.
تد هیوز در داستان «برف» از همین کتاب، ساعات آخرین زندگی را از زبان کسی میگوید که میان برفها گرفتار شده و خیال میکند هیچکس قادر به نجات او نخواهد بود. او از مرگی تدریجی که بر رؤیاها و آرزوهای هر فرد سایه میافکند، حرف میزند و زندگی مانند یک تاریکی ممتد، تمام آنچه را که رخ داده بود میپوشاند. راوی هر لحظه بیشتر از قبل در جستوجوی حقایق زندگی خود میگردد.
زندگی مشترک تد هیوز و سیلویا پلات پس از شش سال با خودکشی سیلویا به پایان رسید. مرگ او، یا در واقع مرگ تدریجی او، روزها و سالهای تلخی برای تد هیوز و طرفداران او رقم زد.
این دو نویسندهی بزرگ هر کدام با ناکامیهای متفاوتی در زندگی خود روبهرو شدند و در پایان تاثیر بسیار زیادی هم بر ادبیات نه تنها انگلستان و آمریکا، بلکه بر ادبیات سراسر جهان گذاشتند.