موش وصلهی ناجوری به خانه نیست، ولی موشخرما هست. خانه را توی دستشان میگیرند. این است که من اینجام. دارم خانه را پس میگیرم. دوباره مالکش میشوم. این قدر اینجا میایستم تا دوباره اوضاع عادی شود، تا وقتی با خیال راحت بتوانم بخوانم، نه این که حواسم به سر و صداها پرت شود یا هر بار که میروم سر کتری، یاد رفیق مرحوممان بیفتم که کف زمین افتاده بود!