پدر آنجلو از روی صندلی برخاست و رفت بالای سر جوزف و گفت: «پسرم، شما بیمارید. هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی ناخوش هستید. با کلیسا میآیید تا روحتان شفا یابد؟ آیا به مسیح ایمان دارید و برای نجات روح خود دعا میکنید؟» جزف از جا جست و خشمگینانه روبهروی کشیش ایستاد. «روح من؟ روح من بهدرک! میگویم زمین دارد میمیرد. برای زمین دعا کنید!»