فراخوانی فراخوانی ...

خاطرات حضرت استادی سر پروفسور حسنعلی خان مستوفی

540 بازدید

تصحیح و تعلیق کتاب : ابوالفضل زرویی نصرآباد

مقرّر کتاب : حسنعلی خان مستوفی

محرٍّر کتاب : میرزا حسین پیشکار

ناشر کتاب : کتاب نیستان

جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید. همچنین می توانید از QRCode بالا جهت ارسال پیامک استفاده نمایید:
9810003022

تصحیح و تعلیق کتاب : ابوالفضل زرویی نصرآباد

مقرّر کتاب : حسنعلی خان مستوفی

محرٍّر کتاب : میرزا حسین پیشکار

ناشر کتاب : کتاب نیستان

وزن(گرم) : 272

شابک : 978-964-337-760-1

نوع جلد : جلد نرم

قطع : رقعی (21*14)

سال نشر : 1392

شمارگان : 3300

چاپ جاری : 1

تعداد صفحات : 224

تاریخ ثبت : پنج‌شنبه 26 تیر 1393

تاریخ ویرایش : سه‌شنبه 20 آذر 1397

کد : 17405

140,000 ریال
افزودن به سبد خرید
معرفی کتاب
زرویی در این اثر که با نام کامل «خاطرات حضرت استادی سِر پروفسور حَسَنعلی خان مستوفی» به رشته تحریر درآورده است، دست به خلق دو شخصیت خیالی با عناوین حسنعلی خان مستوفی و میرزا حسین پیشکار زده است، که یکی به تقریر و بازگویی خاطرات دیگری مشغول است و جالب اینجاست که هر دو نیز از اساس وجود خارجی ندارند.
هنر زرویی در این اثر را می شود در ابعاد مختلفی جستجو کرد. از سویی او در این اثر به روایت و زبانی کلاسیک – به سبک ادبیات دوران قاجار – برای بیان خاطرات حسنعلی خان دست زده است. روایتی که می شود رد پای آن را در آثار متفاوت و بکری همچون روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه جست و البته زرویی با زیرکی تمام با حفظ ساختار زبانی این خاطرات در این سبک روایی از برخی عبارت و اصطلاحات قدیمی و ناملموس قجری آن را پرهیز کرده و با عبارات و اصطلاحات رایج که به حد لزوم به آن افزوده شده است به این متن نمک و جذابیت زیادی بخشیده است.
نکته جذاب دیگر این طنز را می توان در نمایش استادانه طنز تلخ در آن جست. هر چند که حسنعلی خان و کاریزمای اعجاب برانگیز شخصیت او که توسط زرویی در این متن آورده شده، در این کتاب به راحتی خواننده را راضی می کند اما هنر زرویی در واقع ترسیم واقعیت هایی دراماتیک و تلخ از رفتارهای سیاسی و اجتماعی ایرانیان در طول سال های متمادی است که او با وارونه جلوه دادنش گویی سعی داشته به آن طعنه بزند.
ماجرای دعوت و خاکساری رضا شاه پهلوی از حسنعلی خان برای شرکت در مراسم تاجگذاری وی و نیز مقدمه خودنوشت این کتاب که در آن شرح توصیفات شخصیت های مختلف سیاسی از این چهره است؛ می تواند گواهی بر این حقیقت باشد که زرویی در این کتاب حقیقت شخصیت های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی ایران را در طول تقریبی یک صده، به زیر ذره بین خود برده است.
خاطرات حضرت استادی سِرپروفسور حَسَنعلی خان مستوفی از سوی دیگر و فراتر از این مباحث عرصه ای برای نمایش اطلاعات و نگاه جامع نویسنده اش در ورود به لایه های زیستی اجتماع پیرامون خودش نیز هست. زرویی در این کتاب و در قالب روایت طنز خود از خاطرات حسنعلی خان به تمامی گونه ها و تیپ های اجتماعی و پدیده های فرهنگی پیرامونش به فراخور موضوع سرک کشیده و با بیانی جامع از نوع نگاه ایرانیان به آن شخص یا پدیده با زیرکی پرده برداشته است. حضور و دیدار با چارلی چاپلین، هیتلر، آندره مالرو, برشت و صادق هدایت و نیز شرح موضوعاتی مانند نحوه ورود موسیقی به ایران و یا بررسی بنیان فرهنگستان در ایران، مصداقی قابل توجه بر این مدعی است.
با این همه، نکته ای که این اثر زرویی را بسیار قابل تامل کرده است، خود او به زیرکی در مقدمه اش بر این کتاب درج کرده است. این کتاب اثری است که در روزگار دوری زرویی از طنز پردازی نگاشته شده، دورانی که گویا نگاه عامه اجتماع به وی در قالب یک هنرمند طناز دیگر برای او چنان اعتبار و ارزشی ندارد و شاید بر همین اعتبار بتوان این خاطرات خود ساخته را سیر دگردیسی ذهنی او نیز به شمار آورد.
گزیده کتاب
«وقتی مهندس رحمت مقدم (برادر همسر محمود هدایت)، فیلم عکس هایی را که از جنازه مرحوم هدایت گرفته بود، برای ظهور و چاپ به دفتر عکاسی پاریس تحویل داد، هرگز تصور نمی کرد که به او بگویند عکس هایش خراب شده است. واقعیت آن است که عکس ها خیلی هم شفاف و بی نقص بودند ولی نظر به پاره ای حساسیت ها، یکی از مأموران امنیتی فرانسه که در تعقیب جناب مقدم بود، از عکاسی خواست تا عکس‎ها «فُلو» و غیر واضح، ظاهر و چاپ شود.
همین امر باعث شد تا مقدم، در مسجد پاریس، با کمک خادم مسجد در تابوت را بگشاید و از چهره مرحوم هدایت عکس بگیرد.
متأسفانه واقعه رود «مارن» و برخی نوشته ها و نامه های مرحوم هدایت، همگی تصمیم هدایت به خودکشی را تأیید می کرد و قاتل که از دوستان صمیمی هدایت بود، توانست نیت شوم خود را بی اینکه سوءظنی برانگیزد، عملی کند.
نه ترور رزم آرا (شوهر خواهر هدایت که 16 اسفند 1329، حدود یک ماه قبل از مرگ هدایت، ترور شد.) نه مرگ مرحوم حسن شهید نورایی، نه سرخوردگی از بانو قوانلو، نه بی مهری دوستان و نه مشکل مادی، هیچ یک مرحوم هدایت را وادار به خودکشی نمی کرد.
دستمال آغشته به «اِتر»، ته سیگار باقیمانده و تقلید دستخط مرحو هدایت برای درج وصیت کوتاه، موجب شناسایی قاتل شد. او به هدایت گفته بود که آخر شب برای گرفتن پنبه خواهد آمد. مادام copie سرایدار محل اقامت هدایت و برخی دیگر، از اینکه هدایت با بسته ای پنبه وارد ساختمان شده بود، تعجب کرده بودند. قاتل از همین پنبه ها برای گرفتن جرز در و پنجره آشپزخانه (محل مرگ هدایت) استفاده کرده بود. هدایت پس از بیهوشی با «اِتر» به آشپزخانه کشیده شده و پس از جرزگیری در و پنجره و گشودن شیرگاز، در به رویش بسته گردید.
امروز پنجاه سال از مرگ هدایت می گذرد (با توجه به نگارش این خاطرات در سال 1380، امسال (1391) شصت و یکمین سال درگذشت هدایت است. توضیح ویراستار.) قاتل هدایت، تا آخرین روزهای عمر، از عمل غیر انسانی خود پشیمان بود و می گفت تمام آن روز مست و از خود بی خبر بوده است.
افشای نام او، دردی از اهل تحقیق دوا نمی کند. این وجیزه هم نوشته شد تا پرده از رازی 50 ساله برداشته شود و دوستداران هدایت بدانند که پایان کار آنکه دوستش می دارند، بسیار غم انگیز تر از آن بوده است که تا کنون می اندیشیده اند.»
محصولات مرتبط
شخصیت های مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر