قرار بود پادگان شلوغ شود و چهل تا دانش آموز بسیجی برای گذراندن دوره آموزش از اسدآباد به پادگان ابوذر بیایند. من و علی اکبر گلزار هم در حال گذراندن دوره آموزشی بودیم. دانش آموزان، هم سال خودمان بودند. آمدن آنها ما را از تنهایی درمی آورد. خیلی از آن ها را از دوره دبیرستان یا راهنمایی می شناختم. با بعشی هایشان آشنا بودیم. اسدآبادی ها که آمدند، مسئول تدارکات به هر سه یا چهار نفر یک چادر داد.بچه ها را مستقر کردند. هفده چادر در محوطه پادگان برپا شد. دوره آموزشی فشرده بود. روز اول باز و بسته کردن ژ3 را آموزش دادند...