فراخوانی فراخوانی ...

نیمه ی پنهان ماه 7: کاظمی به روایت همسر شهید

1993 بازدید

مولف : نفیسه ثبات

با همکاری : حبیبه جعفریان

زیر نظر : کورش علیانی

ناشر کتاب : روایت فتح

جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید. همچنین می توانید از QRCode بالا جهت ارسال پیامک استفاده نمایید:
9810003022

مولف : نفیسه ثبات

با همکاری : حبیبه جعفریان

زیر نظر : کورش علیانی

ناشر کتاب : روایت فتح

وزن(گرم) : 141

شابک : 978-964-7529-70-9

نوع جلد : جلد نرم

قطع : پالتویی (20*10)

سال نشر : 1391

شمارگان : 3300

چاپ جاری : 5

تعداد صفحات : 110

تاریخ ثبت : شنبه 5 اردیبهشت 1388

تاریخ ویرایش : پنج‌شنبه 14 تیر 1397

کد : 3249

155,000 ریال 139,500 ریال
افزودن به سبد خرید
معرفی کتاب
این کتاب، جلد هفتم از مجموعه «نیمه ی پنهان ماه» می باشد که به بیان زندگی نامه و خاطرات شهید ناصر کاظمی از زبان همسرشان می پردازد.
گزیده کتاب
فقط یک روز پاوه بود یک روزی که شاید سال ها او را به ناصر نزدیک کرده بود . فهمید که در این شش ماه زندگی چه قدر ناصر را کم دیده است. از پشت شیشه ی ماشین همه جا را خوب نگاه می کرد شیشه را پایین کشید ، سرش رابیرون برد چشمانش را بست و یک نفس عمیق کشید آنجا بوی ناصر را می داد با خودش گفت : ناصر اگر امروز بیایی خواستگاریم و فردا بخواهی به کردستان بروی باز هم زنت می شوم.
شخصیت های مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
نظرات

سید

این کتاب به بیان خاطرات و زندگی شهید ناصر کاظمی از زبان همسرشان می پردازد. مثل سایر کتاب های خانم ثبات، این کتاب نیز قلم روان و گیرایی دارد و خواننده را تا پایان کتاب نگه می دارد. روایت خاطرات، از دوران کودکی همسر شهید شروع می شود. وی خواب می بیند به ملاقات امام خمینی (ره) مشرف شده، زمانی که حتی عکس ایشان را هم ندیده بودند. ایشان سیب سرخی به وی می دهند و یک پسر یکی-دو ساله، و می گویند برو این را قوام بیار.
سپس به ماجرای ازدواجشان می پردازد و زندگی مشترکی که فقط ۶ ماه دوام داشت. از وی، پسری به یادگار می ماند که پدرش را ندیده، اما خلق و خویش را به ارث برده است. همان خوابی که اول کتاب آورد شد.
شهید ناصر کاظمی در جبهه های غرب فرمانده بودند و علاوه بر آن، مشکلات مردم محروم را هم برطرف می کردند. این ها را همسرشان هم نمی دانسته و وقتی متوجه می شود که چندین سال بعد از شهادت همسرش، از طرف بنیاد شهید، به کردستان می روند و استقبال گرم مردم آنجا را می بیند و خاطراتشان از شهید را می شنود.
جوانی ۲۵ ساله، در شرایط بحرانی جبهه فرمانده می شود و به همه جنبه های زندگی اش می رسد و در سن ۲۶ سالگی به دیدار محبوب می شتابد

2 آذر 1394