فراخوانی فراخوانی ...

نیمه ی پنهان ماه 7: کاظمی به روایت همسر شهید

مولف : نفیسه ثبات

با همکاری : حبیبه جعفریان

زیر نظر : کورش علیانی

ناشر کتاب : روایت فتح

سال نشر : 1397

تعداد صفحات : 168

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید:
10003022
155,000 139,500 ریال
افزودن به سبد خرید

معرفی کتاب

این کتاب، جلد هفتم از مجموعه «نیمه ی پنهان ماه» می باشد که به بیان زندگی نامه و خاطرات شهید ناصر کاظمی از زبان همسرشان می پردازد.

گزیده کتاب

فقط یک روز پاوه بود یک روزی که شاید سال ها او را به ناصر نزدیک کرده بود . فهمید که در این شش ماه زندگی چه قدر ناصر را کم دیده است. از پشت شیشه ی ماشین همه جا را خوب نگاه می کرد شیشه را پایین کشید ، سرش رابیرون برد چشمانش را بست و یک نفس عمیق کشید آنجا بوی ناصر را می داد با خودش گفت : ناصر اگر امروز بیایی خواستگاریم و فردا بخواهی به کردستان بروی باز هم زنت می شوم.
  • مولف
  • با همکاری
  • زیر نظر
  • ناشر کتاب
  • وزن(گرم)
    141
  • شابک
    978-600-330-135-1
  • نوع جلد
    جلد نرم
  • قطع
    پالتویی (20*10)
  • سال نشر
    1397
  • شمارگان
    2200
  • چاپ جاری
    12
  • تعداد صفحات
    168
  • تاریخ ثبت اطلاعات
    شنبه 5 اردیبهشت 1388
  • تاریخ ویرایش اطلاعات
    سه‌شنبه 11 دی 1397
  • کد
    3249
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
نظرات

سید

این کتاب به بیان خاطرات و زندگی شهید ناصر کاظمی از زبان همسرشان می پردازد. مثل سایر کتاب های خانم ثبات، این کتاب نیز قلم روان و گیرایی دارد و خواننده را تا پایان کتاب نگه می دارد. روایت خاطرات، از دوران کودکی همسر شهید شروع می شود. وی خواب می بیند به ملاقات امام خمینی (ره) مشرف شده، زمانی که حتی عکس ایشان را هم ندیده بودند. ایشان سیب سرخی به وی می دهند و یک پسر یکی-دو ساله، و می گویند برو این را قوام بیار.
سپس به ماجرای ازدواجشان می پردازد و زندگی مشترکی که فقط ۶ ماه دوام داشت. از وی، پسری به یادگار می ماند که پدرش را ندیده، اما خلق و خویش را به ارث برده است. همان خوابی که اول کتاب آورد شد.
شهید ناصر کاظمی در جبهه های غرب فرمانده بودند و علاوه بر آن، مشکلات مردم محروم را هم برطرف می کردند. این ها را همسرشان هم نمی دانسته و وقتی متوجه می شود که چندین سال بعد از شهادت همسرش، از طرف بنیاد شهید، به کردستان می روند و استقبال گرم مردم آنجا را می بیند و خاطراتشان از شهید را می شنود.
جوانی ۲۵ ساله، در شرایط بحرانی جبهه فرمانده می شود و به همه جنبه های زندگی اش می رسد و در سن ۲۶ سالگی به دیدار محبوب می شتابد

2 آذر 1394

محصولات مرتبط
اخبار مرتبط