فراخوانی فراخوانی ...

آرامگاه لنین: گزیده داستان های فاضل اسکندر

مولف : فاضل اسکندر

مترجم : جمعی از مترجمان | زهرا محمدی

ناشر کتاب : فرهنگ نشر نو

سال نشر : 1395

تعداد صفحات : 159

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
140,000 ریال
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

فاضل اسکندر، نویسنده و شاعر ایرانی تبار اهل آبخازی، در روز ششم مارس 1929 در خانه عبدالله اسکندری، مالک کارخانه آجرپزی شهر سوخوم، به دنیا آمد. پدرش که ایرانی بود در سال 1938، در نتیجه سیاستهای استالین، از خاک شوروی اخراج و به ایران بازگشت داده شد. فاضل دیگر هرگز پدر را ندید و خانواده مادری اش در روستای چگم او را تربیت کردند. مدرسه را با رتبه ممتاز در آبخازی به پایان رساند و وارد انستیتوی کتابداری مسکو شد. پس از سه سال تحصیل در رشته کتابداری، به انستیتوی ادبیات گورکی رفت و در سال 1954 فارغ التحصیل شد. پس از پایان تحصیلات دو سال در شهر کورسک به روزنامه نگاری پرداخت. در سال 1956، سردبیر بخش آبخازی در نشر ملی شوروی شد و تا سال 1990 همان جا ماند. اوایل دهه 90 بود که به مسکو رفت و تا پایان عمر در همین شهر زندگی می کرد. نخستین دفتر شعرش را به نام «راه های کوهستانی» در سال 1957(سال مرگ پدرش) در سوخوم چاپ شد. در اواخر دهه 50 چاپ وسیع شعرهایش در مجله یوناست(جوانی) آغاز شد. فاضل اسکندر در سال 1962 نگارش منثور خود را آغاز کرد و به واسطه طنز روان در نثر و نیز رمان های حماسی آمیخته به طنزش به شهرت دست یافت.

ماجرای بسیاری از داستانهای اسکندر در روستای چگم آبخازی روی می دهد که بیشتر دوران کودکی اش را در آن سپری کرد.

فاضل اسکندر هرگز به سیاست نپرداخت، اما فعالیتهای اجتماعی بسیار وسیعی داشت. او از مدافعان سرشناس موجودیت و حقوق اقوام کوچک روسیه و آبخازی بود. همچنین با روزنامه ای مختلف و برنامه های تلویزیونی در حوزه طنز همکاری نزدیک داشت.

اسکندر خود را نویسنده ای می داند که «بی شک و بی هیچ گونه قید و شرطی روس است، اما بیشتر از آبخازی می نویسد».

همسر فاضل اسکندر، آنتانیا خلبنیکووا، از شاعران بنام معاصر روسیه است. سال 2011 به مناسبت پنجاهمین سالگرد ازدواج این دو، دفتر شعر مشترکی از آنان، به نام «برف و انگور» به چاپ رسید.

فاضل اسکندر در طول سالهای طولانی کار در عرصه ادبیات، نشان ها و جوایز متعددی از جمله نشان خدمت به وطن در سالهای 1990، 2004و 2009 و جایزه ادبی پوشکین در سال 1993 را دریافت کرده است. اسکندر عضو افتخاری فرهنگستان هنر روسیه است. در سال 2009 ، بانک مرکزی آبخازی از میان سکه های «مفاخر»، سکه 10 آپساری به نام فاضل اسکندر و با تصویری او ضرب کرد.

کتاب حاضر شامل 12 داستان ذیل می باشد:
1- سخن نخست 2-آرامگاه لنین 3- دلیل بودن 4- قطار شب 5- خانه ای در انتهای کوچه 6- مهمان ناخوانده 7- میوه ممنوعه 8- ستاره ها را رها کنید
9- در ویلا 10- پیرمرد و همسرش 11- روز نویسنده 12- کابوس

گزیده کتاب

استالین ایده نگهداری جسد لنین در آرامگاه را مطرح کرد تا هزاران هزار نفر بیایند و ببینند که تن لنین در گور نمی لرزد. شاید هم حقش بود که بلرزد. ولی مگر می گذاشتند؟ یک دم و دستگاه سرّی زیر زمینی دائمأ مشغول کار بودند که نگذارند تن لنین در گور لرزشی به خود ببیند و همواره او را در همان وضعیت با ثباتی که استالین تعیین کرده بود، نگه دارند.

اما احتمالاً استالین هم اشتباه می کرده. او هم خرافاتی بوده. گذشت زمان نشان داد که اصلاً دلیلی برای لرزیدن تن لنین در گور وجود نداشته. هر چه بود حاصل کارهای خودش بود. آنچه را که کاشته بود، برداشت می کرد، پس چرا باید می لرزید؟

اما اگر بخواهیم به طور جدی در این باره حرف بزنیم، باید گفت چندین جنبه روانشناختی در این مسأله نهفته است.

انگار حکومت، خودش هم این ساختار جدیدِ به اصطلاح دموکراتیک را باور ندارد و دولتمردان در ناخودآگاهشان امید دارند که اگر همه چیز از هم بپاشد، در آخرین لحظه به این تابوت فنا ناپذیر چنگ زنند و نجات یابند.

یک مسأله دیگر هم هست. ما ادعا می کنیم که کلیسا حقوق از دست رفته اش را بازیافته. اگر واقعأ اینطور است، پس چرا کلیسا چنین تحقیری را نسبت به جسدی که باید به خاک سپرده شود، روا می دارد؟ هرچند در طول تاریخ روسیه هیچکس به اندازه لنین سرِ ستیز با کلیسا نداشته، اما به هر حال کلیسا باید با تمام قوا در برابر این وحشیگری بدوی ایستادگی می کرد. اما انگار کلیسا هم اعتقاد چندانی به مشروع بودن ماهیت خود ندارد.

در روسیه همه به قانونی بودن وجود خود شک دارند. شاید هم به همین دلیل است که هر طور شده تا به امروز دوام آورده ایم، به میمنت همین هارمونی میان بی قانونی ها.

عامه مردم هم دلشان نمی خواهد لنین به خاک سپرده شود. با خودشان فکر می کنند که اگر امروز لنین را به خاک بسپارند، از فردا همه را مجبور خواهند کرد واقعاً کار کنند، بدون بدمستی و دزدی. خوب چه کسی خواهان چنین چیزی است؟ بهتر است همه چیز همانطور که هست، باقی بماند.

و اینچنین است که کشور ما دائم الخمر است. همه ی مردم پیوسته گیلاس هایشان را به یاد جسدی که هنوز روی زمین مانده، بالا می برند. از این گذشته مگر می شود تا وقتی جسد در اتاق اصلی خانه است، کسی به فکر کارهای فردایش باشد؟ تا هنگامی که تابوت و جسد در خانه هست، انگار زمان در خانه متوقف شده و ثابت مانده است.

و مردم سرزمین ما همه گناهانشان را در برابر این گناه بزرگ، بسیار کوچک می دانند؛ در برابر جسدی که به خاک سپرده نشده و در قلب کشور همچون تندیسی در ستایشِ مرگ نگهداری می شود.

وقتی زندگان، مردگان را به خاک نمی سپرند، طبق قانونی ماورایی و نانوشته، مردگان دست به کارِ دفن کردن زندگان می شوند. و این یک وحشیگریِ همه گیر است.

نگاه داشتن جسد در قلب کشور و مرکز حکومت گناه است و دست به کار آفرینش زدن نیز گناه است، چرا که تا جسد به خاک سپرده نشود، هر آفرینشی محکوم به نابودی است.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
محصولات مرتبط