فراخوانی فراخوانی ...

رد پای نور در قاب خاطرات: سیری در سیره تربیتی استاد علی صفایی حائری رحمه الله علیه (دوره سه جلدی)

391 بازدید

مولف : سید عبدالرضا هاشمی ارسنجانی

ناشر کتاب : شهید کاظمی

جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید. همچنین می توانید از QRCode بالا جهت ارسال پیامک استفاده نمایید:
9810003022

مولف : سید عبدالرضا هاشمی ارسنجانی

ناشر کتاب : شهید کاظمی

وزن(گرم) : 1145

نوع جلد : جلد نرم

قطع : رقعی (21*14)

سال نشر : 1395

شمارگان : 2000

چاپ جاری : 2

تعداد صفحات : 1014

تاریخ ثبت : دوشنبه 18 بهمن 1395

تاریخ ویرایش : سه‌شنبه 5 تیر 1397

کد : 50984

470,000 ریال 423,000 ریال
افزودن به سبد خرید
معرفی کتاب
در جلد اول برخی از اندیشه های قرآنی و تربیتی ایشان مورد شرح قرار گرفته است.

جلد دوم این کتاب شامل سه فصل است؛ فصل اول، (در کلاس درس) که به ترتیب به (ضرورت ازدواج) که بیشتر جواب کسانی که برای تشکیل خانواده إن قلت میاورند، می باشد. (آموزش های قبل و بعد از ازدواج) مربوط به زندگی و ازدواج خود مؤلف است که با حضور و راهنمایی حاج آقای صفایی همراه بوده است. بعد هم به (مشکلات و راه کارها) پرداخته است. این بخش همانگونه که از اسمش پیداست به مشکلاتی که در زندگی رفقای مولف وجود داشته است و نقطه نظراتی که استاد صفایی به آن ها پرداخته گردآوری شده است.
آخر فصل اول هم به معیارهایی برای (وساطت و اصلاح) از نظر آقای صفایی پرداخته است.
فصل دوم مصاحبه ای با خانم حق بین، همسر مرحوم استاد که تحت عنوان (جستارهایی از زندگی خانوادگی استاد) ذکر شده است.
سومین و آخرین فصل هم (زیر یک سقف بلند) داستان زندگی مولف، بعد از رحلت آقای صفایی است و در پایان هر داستان مثل دفتر اول یکی دو جمله از کتاب های استاد برای نورانیت و استناد آورده شده است.
گزیده کتاب
او که هرگز با چنین شخصیت هایی، آن هم در خانه ی یک عالم مواجه نشده بود، پرسید: حاج آقا! این آدم ها دور و بر شما چه کار می کنند؟ چرا این جور آدم ها را اطراف خودتان جمع کردید تا شخصیت تان خیلی جاها زیر سؤال برود؟

شیخ لبخندی زد و پاسخ داد: مگر غیر از این است که رسول مکرم اسلام (ص) از دل همین آدم ها، سلمان ها و ابوذرها را بیرون می کشیدند و تربیت می کردند؟ و مگر غیر از این است که رسالت اصلی ما هم تربیت همین آدم هاست؟ تو غیر از این فکر می کنی؟!

با لحن طنزآلودی گفت: خودتان دارید می گویید سلمان و ابوذر! یعنی از این ها سلمان و ابوذری هم در می آید؟!

شیخ ابروهایش را گره کرد و گفت: اگر یک پزشک بالای مطبش بزند ورود افراد مریض ممنوع، خودش مریض است و نیاز به مداوا دارد. تو که از من توقع نداری یک چنین جمله ای را قاب بگیرم و بزنم بالای در خانه ام...
محصولات مرتبط
شخصیت های مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر