فراخوانی فراخوانی ...

خاطراتی کوتاه از سیره و سبک زندگی آیت الله بهجت (قدس سره) (دوره پنج جلدی)

مجموعه داستان

مولف : اعظم ایرانشاهی | زینب توقع | علی ابراهیمی

گردآورنده کتاب : مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله بهجت رحمه الله

ناشر کتاب : موسسه فرهنگی هنری البهجة

سال نشر : 1396

تعداد صفحات : 408

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
250,000 225,000 ریال
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

آیت الله بهجت: مراجعه به تراجم علمای سلف به منزلۀ مراجعه به کتاب های معتبر اخلاقی است. هر کس که طالب تهذیب و ترقّی در امور معنوی است و می خواهد از زندگی و عمر خود چیزی استفاده کند، شایسته است به شرح احوال آن ها نگاه کند؛ که چه کارها می کردند.

آشنایان و نزدیکان حضرت آیت الله بهجت کرامت ایشان را نه در شفای مریض و اطلاع از غیب و طی الارض و موت اختیاری، که با وجود همه این ها، در سخنان حکیمانه و رفتار روزمرۀ ایشان می دانستند. او به راستی مصداق کاملی بود از «کُونُوا دُعٰاةَ النّٰاسِ بِغَیْرِ اَلْسِنَتِکُمْ؛ با رفتار خود، دعوت کننده [به سوی دین] باشید.»

از آن جاکه قالب و سبک داستان کوتاه، ساده، روان و کوتاه است، مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله بهجت با بهره گیری گزارش ها و مصاحبه هایی که از اطرافیان ایشان تهیه و سپس پیاده سازی، نمایه زنی و دسته بندی شده بود برای انتقال شیوه های رفتاری و معارفی است که در رفتار ساده و صادقانۀ این عارف روشن ضمیر نمود یافته بود، آنها را برای بازنویسی به دست نویسندگان متعهد و مجرب سپرد تا این خاطرات را در قالب داستان کوتاه بازنویسی کنند.

در بازنویسی این خاطرات سعی شد آن احساس و فضایی که گوینده در آن قرار داشت، بدون تغییر منتقل شود. امید آن که خداوند متعال از کاستی های ما چشم پوشد و ما را در سایۀ لطف و رحمت بی پایان خود قرار دهد.

گزیده کتاب

گزیده جلد اول:
گفت: «من در آمریکا زندگی می کنم. چهل وپنج کشور دنیا را دیده ام. شمال هم رفته ام و گیلان شما را دیده ام. جای قشنگی است. در دنیا جایی به این زیبایی ندیده ام؛ مثل بهشت است. شما جای به آن قشنگی را ول کرده اید آمده اید اینجا؟»
آقا گفت: «ما آن بهشت را با این بهشت عوض کرده ایم».

گزیده جلد دوم:
آن قدر اصرار کرد تا آخر سر، وقت ملاقاتی برای او ترتیب دادم. روز ملاقات نیم ساعت زودتر آمد. چند دقیقه ای بیشتر نگذشته بود که بلند شد برود. گفتم: « تشریف داشته باشید، آقا الان کارشان تمام می شود». گفت: «نه، من می روم». خیلی ناراحت شدم که حالا من باید تقاضا کنم تا با آقا دیدار کند! جلوی در که رسید گفت: «فکر کنم شما ناراحت شدید. اما اجازه بدهید دلیل رفتنم را بگویم. راستش من یک خانه خوب دو طبقه دارم. ولی همسرم اصرار دارد که خانه مناسب نیست و باید تغییرش بدهم. آمده بودم از آقا درباره مبالغی که نزدم هست اجازه بگیرم تا آن را صرف بازسازی خانه کنم، اما حالا که زندگی ساده آقا را می بینم اصلاً رویم نمی شود چنین قضیه ای را مطرح کنم».

گزیده جلد سوم:
برای او که شیوۀ معمولش سکوت و کم گویی بود، «نگاه» می‎شد کبوتر نامه بر. به تک تک آدم هایی که می آمدند مسجد، نگاه می کرد. با نگاه سلام می داد، دلجویی می کرد. آن هایی را که ته صف و یا کنجی نشسته بودند و چندان به چشم نمی آمدند هم می دید. نیازمندها را رصد می کرد، به اطرافیانش می گفت: آن آقا را می بینید؟ هم او که جلوی در نشسته، این پول را بدهید بهش. یا آن دیگری را می بینید آن گوشه، این هدیه را بدهید ببرد.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
محصولات مرتبط