فراخوانی فراخوانی ...

فراخوانده: روایتی مستند از زندگی و زمانه سردار شهید حسین قاینی فرمانده گردان رعد

تازه های نشر 70 بازدید

تحقیق و تنظیم کتاب : سید علیرضا مهرداد

ناشر کتاب : نشر ستاره ها

جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید. همچنین می توانید از QRCode بالا جهت ارسال پیامک استفاده نمایید:
9810003022

تحقیق و تنظیم کتاب : سید علیرضا مهرداد

ناشر کتاب : نشر ستاره ها

وزن(گرم) : 302

شابک : 978-600-254-056-0

نوع جلد : جلد نرم

قطع : رقعی (21*14)

سال نشر : 1397

شمارگان : 1100

چاپ جاری : 1

تعداد صفحات : 288

تاریخ ثبت : دوشنبه 14 آبان 1397

تاریخ ویرایش : پنج‌شنبه 17 آبان 1397

کد : 70904

140,000 ریال
افزودن به سبد خرید
معرفی کتاب
کتاب «فراخوانده»؛ روایتی مستند از زندگی و زمانه سردار شهید حسین قاینی فرمانده گردان رعد می باشد.

این کتاب که تلفیقی از خاطرات شفاهی خانواده و دوستان شهید و نیز یادداشت های روزانه وی است، به شیوه متفاوتی تنظیم و گردآوری شده است.
گزیده کتاب
رسیدیم به یک سبزه زار. حسین موتور را پارک کرد و رفت داخل سبزه ها دراز کشید. حدود دو ساعت آن جا بودیم. من کنارش نشسته بودم و نگاهش می کردم. حسین دراز کشیده بود و از روزگار می گفت. درد دل می کرد. احساس کردم دارد وصیت می کند. از مسائل اجتماعی گفت و از خانواده اش. از مسائل سپاه و درگیری و سیاست ها گلایه ها کرد. از زمانه و روزگار گفت و گفت و گفت. من فقط نگاهش می کردم. تمام این صحنه ها و خواب ها، جلو چشمم بود. روزی که از قرارگاه بدر سوار وانت شدند، فکر کردم نکند دوباره حسین را نبینم. ماشین از تپه ای بالا رفت و ناپدید شد. تا آخرین لحظه نگاهش کردم. حسین از پیشم رفت.»

عملیاتی که بعدها به والفجر 3 شهرت یافت، در منطقه ی عمومی مهران، ارتفاعات قلاویزان و سلسله ارتفاعاتی آغاز شد که بلندترین قله اش به کله قندی معروف بود. علی مولوی، محمدعلی ذاکریان و حسین هر کدام در جایی جدا از دیگری خدمت می کردند. علی مولوی فرمانده سپاه کاشمر بود، ولی دلش تاب نمی آورد. وقتی شنید می تواند در قالب یک گروه از فرماندهان سپاه، برای بازدید مناطق جنگی به جبهه برود، به سرعت خودش را به منطقه ی عملیاتی والفجر ۳ رساند.

«وارد منطقه که شدم به قرارگاه تیپ 21 امام رضا (ع) رفتم. حاج اسماعیل قاآنی، مسئول طرح و عملیات تیپ بود. سراغ حسین را گرفتم. البته من از خوابی که دیده بود و نامه ای که نوشته بود، اطلاع نداشتم. ولی به طور کلی از نحوه ی رفتنش به جبهه و روحیاتی که داشت، دلم تیر خورده بود و نگرانش بودم. آقا اسماعیل گفت: آقای قاینی مجروح شده و در بیمارستان است. آدرس بیمارستان را پرسیدم اما آدرس درستی نداد. آدرس محل استقرار گردان را گرفتم که بروم سراغ گردان و خبرش را از آن جا بگیرم.»
محصولات مرتبط
شخصیت های مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر