کتاب یک پیاله چای با آرزوهای کوچک مجموعه ای از داستان های برگزیده ی ششمین جشنواره ی قند پارسی، از داستان نویسان جوان افغانستان است.
اهمیت زبان و ادبیات فارسی در میان ملت های فارسی زبان و دیگر ملت های جهان از چند جهت در طول تاریخ مورد توجه بسیار قرار گرفته است. نخست آن که به واسطه ظهور بزرگانی چون فردوسی، سعدی، حافظ و... خاستگاه حکمت مشرق اسلامی است و پناهگاه یکی از بزرگترین گنجینه های حکمت و معرفت انسان خاکی در جست و جوی افلاک است و دیگر آن که این زبان به عنوان میراث گران قدر نیکان و نیاکان پارسی گو نقش بسیار پراهمیتی را در اتحاد ملت های فارسی زبان در روزگار پر تنش امروز بازی می کند.
کتاب شامل داستان های کوتاهی مثل کابل جای آدم نیست، دستمال خامک دوزی، عطرکتابخانه تو و ... است.
گزیده کتاب
«پدر رسول می گه کابل هیچ جای آدم نیسته... بلا بزند شان گشنه ها ره... رسوله خو دیدی... پوست و استخوان شده». از کنارشان که تیر شدم، سلام دادم. «والیکم دخترم... حیف ای نکده ... بره اونجه بین گشنه ها... کابل هم جای آدم اس؟» جک آب کنار آبدان بود. نل آبدان را باز کردم. جک را آب کشیدم. «جوانمرگی ها... بصیر و حفیظ چی شدن؟ فرزانه!... فرزانه!» آبی که از نل روی جام یخ می ریخت، گرم می شد و یخ می شد. خوشم آمد: «ها! جان! مادر؟» دستش را که پر از کف بود، به سوی زن کاکایم گرفت: «آستینم را بالاکو». باز هم خواب این چند شب سراغم آمده بود؛ لعنتی ورقه انتخاب رشته که تمام خانه های آن پر شده بود؛ طب کابل... انجینیری کابل... اقتصاد کابل... حقوق کابل... ادبیات کابل... ورقه پرواز کرده بود... کابل... کابل... کابل... .