«شیر و یک سوال موشی» داستان موش کوچک و کمرویی است که میان سرزمینی خشک و کم آب زندگی می کند. موشی، بسیار ریزه میزه است. هیچکس توجهی به او ندارد، انگار همه فراموشاش کردهاند. در عوض، آن بالا، روی صخره، شیری زندگی میکند که اوضاع به دلخواه اوست. حیوانات جنگل، بهخاطر نعرههایش او را ستایش میکنند.
روزی، موشی با خودش میگوید «چه میشد اگر من هم، کمی شبیه او بودم». اما، او فقط میتواند جیرجیر کند. موشی، تصمیم میگیرد نزد شیر برود و نعره زدن را از او بیاموزد. اما، کار سادهای نیست، ممکن است، شیر او را یک لقمه چرب و نرم کند. موشی، ترس را کنار میگذارد. بلاخره، موشی با شیر روبهرو میشود. اما، این شیر است که از ترس فریاد میزند … در پایان داستان، موشی، متوجه میشود که کوچکترینها نیز میتوانند دل شیر داشته باشند!
گزیده کتاب
برای این که بتوانی مثل شیر نعره بزنی، لازم نیست بزرگ و نترس باشی. وقتی آقا موشه ی ریزه میزه می خواهد یاد بگیرد مثل شیر نعره بکشد اما متوجه می شود که کوچک ترین ها هم می توانند دلِ شیر داشته باشند!