جس هارکر جوانی جویای کار است که در جستوجوی زندگی قدم به جهانی ناشناخته و بسی فراتر از تجربههای اندک جوانی مینهد؛ او، ناآزموده و خُرد، ناگزیر از تصمیمی بزرگ بین مرگ و زندگی و، بالاتر از آن، انتخاب میان کشتن و کشته شدن است: «ما جلوی ساختمانها در زیر سایۀ تاریک درختان توقف کردیم. ناگهان صدای گلولهای از دیوار طویله بلند شد. دیوار طویله به صورت یک خط آتشین درآمده بود...».