کتاب رساله راحة الارواح/ راحت ارواح و سرور قلوب در ترانه ای است که نی خامه را در آهنگ ثنایش از دل برآید. آسایش نفوس و رامش روان در نغمه که عندلیب ناطقه را در شاخسار حمدش از سینه درآید. آری، ... فسانه های عجب باشدم به یاد اما ... فسانه ای که غم از دل برد فسانه توست.
راحة الارواح نیز در موقعیت و مناسباتی مشابه آنچه شرح داده شد، شکل گرفته است. هدف از تألیف این کتاب آن بوده که وقتی فتحعلی شاه به بستر خواب میرود، برای وی خوانده شود تا با آرامش به خواب رود. از اینرو مؤلف بخشهای مختلف را «راحة» نامیده است. وی در مقدمۀ کتاب مینویسد این پادشاه همیشه در اندیشۀ گیتیگشایی و مملکتآرایی است و «پیوسته همچون بخت خود بیدار است» و هیچگاه خواب را در دیدۀ حقبینش راه نیست. مؤلف در ادامه مینویسد که «قرعۀ فال به نام من بندۀ جاننثار، محمدصادق مروزی وقایعنگار برآمد. از اینرو «حکایتی چند نگاشتم و ترتیب رساله را به یک افتتاح و بیستوهشت راحت و اختتامی داده مسمی به راحة الارواح نمود با این امید که باعث راحت و آسایش پادشاه جمجاه اسلامپناه گردد».