اندیشیدن به نسبت میان ساحت قدس/ ذات حقیقت با عقلانیت جدید و متدولوژیسیسم (قول به اصالت روشِ) حاصل از آن و بحث از ناگشودگی و فروبستگی سنت تفکر متافیزیکی به طور کلی و عقلانیت جدید و روش تفکر علمی حاصل از آن به این ساحت، یکی دیگر از اصلی ترین محورهای گفت و گوها در این مجموعه است. در این کتاب، به عنوان جلد دوم مجموعۀ سه گانۀ تأملاتی بر نسبت ساحت قدس، وجود و تاریخ کوشش شده است تا نشان داده شود سوبژکتیویسم متافیزیکی جدید، وجود و ذات حقیقت به منزلۀ آشکارگی را نااندیشیده باقی می گذارد و این آشکارگی، یعنی آنچه خودِ تفکر، منطق، تجربه و مطابقت گزاره ها با امر واقع را امکان پذیر می سازد، نمی تواند تابعی از معیارهای منطقی و تجربی قرار گیرد. پرسش از وجود، و به تبع آن، ساحت قدس به هیچ وجه تفکری متافیزیکی و علمی نیست و راز وجود را نمی توان به کمک تفکر منطقی و متافیزیکی به مثابه یک «مسأله» حل کرد. ساحت قدس، حوزۀ «راز»، «سرّ» یا «ساحت غیب الغیوب»، یعنی ساحتی فرازبان، فرامقوله، فراروش و فرامنطقی است. نقد جریان به اصطلاح روشنفکری دینی، به خصوص نقد آرای دکتر عبدالکریم سروش، بخش مهمی از این مجلد را تشکیل می دهد.