نسبت علم با دیگر حوزه های معرفت بشری در طول تاریخ سیر تکاملی را طی نموده است که خود ناشی از تحول در فهم بشری از عالم هستی است. علم در دوران های مختلف تاریخی و در فرهنگ ها و جوامع گوناگون، امکان وجود فهم های متنوع از ماهیت و چیستی آن را برای انسان فراهم نموده و در نتیجه کارکردها و ماموریت های متنوعی نیز برای آن تصویر شده است. با این حال، در دوران معاصر سیطره علم مدرن بر وجوه مختلف حیات بشری در اقصی نقاط جهان و تجویز آن به مثابه تنها معرفت و دانش ممکن به جوامع مختلف و از جمله جوامع تحت سلطه، وضعیتی دگرگون را پدید آورده است. وضعیتی که در آن حتی پرسش از میزان اطلاق علم مدرن و یا پیش نهادن گونه ای متفاوت از معرفت - با اتکا به مبانی و پیش زمینه هایی متفاوت از علم مدرن - نیز می تواند مخاطرات و هجمه های فروانی را دز پی داشته باشد. نویسنده در این کتاب با بررسی و مقد انگاره های قائلان به ضرورت قرائت مدرن از علم و نفی امکان پیوند آن با دین، رجعت و بازخوانی متون و معارف اسلامی - از جمله کلام، عرفان و فلسفه - را راهکار دستیابی به علم بدیلی می داند که بیش از علم مدرن با لطایف و ویژ گی های فرهنگی و هستی شناختی جامعه ما همخوان است.در این نگرش، در هم شکستن مرز های مدرن علم و پا نهادن در سرزمین های معرفت دیگر، می تواند ما را از مشاهده نتایج واقعی علم به حقیقت علم رهنمون شود. این کتاب در چهار بخش با نام های «ماهیت علم» ، «ماهیت دین» ، «دیدگاه های موجود در باب ماهیت علم دینی» و «ماهیت علم دینی و راهکارهای تحقق آن از دیدگاه نگارنده» نگارش یافته است.