فراخوانی فراخوانی ...

خاطرات یک دیده بان در کتاب «با چشم هایم جنگیدم»

«با چشم هایم جنگیدم» خاطرات دیده بان و دیده ور هرمزگانی جانباز شیمیایی مراد هنرمند نوشته زهرا اسپید منتشر شد.

چهارشنبه 10 مرداد 1397

به گزارش پاتوق کتاب فردا به نقل از پایگاه خبری سوره مهر، مراد هنرمند یکی از همان جوانانی است که در جایی بین زمین و آسمان با چشم هایش جنگید. او که به عنوان دیده بان در جبهه ها حضور داشت خاطراتش را در کتاب «با چشم هایم جنگیدم» روایت کرده است.

در بخشی از این کتاب آمده است: «یک بار موقع رد شدن از روی پل، زمانی که می خواستیم بیاییم سمت بوارین، از بس عراقی ها تیراندازی کردند، وسط راه خوابیدم و برای چند دقیقه تکان نخوردم. دوستم عباسی فکر کرد تیر خورده ام، به سرعت خودش را به من رساند و کنارم خوابید. گفت: «طوری ت نشده؟» گفتم: «نه، طوری م نشده. خوابیدم که از شدت تیراندازی کم بشه. من می رم، تو هم بیا!» این را که گفتم بلند شدم و با سرعت هرچه تمام دویدم و خودم را به خاکریز آن طرف پل رساندم و پشت آن پناه گرفتم. بلافاصله بعد از من، عباسی هم خودش را به پشت خاکریز رساند و با خنده گفت: «فکر کردم زدنت!» گفتم: «نه، زدن من به این راحتیا نیست!» این را که گفتم دوتایی خندیدیم. آخر وقتی با عباسی لب اروند با دوربین خط دشمن را زیر نظر می گرفتیم، همیشه به شوخی ، دستش را روی شانۀ من می گذاشت و فاتحه ام را می خواند، می گفت: «الان گلوله میاد مستقیم می خوره به پیشونی ت!» بالاخره شوخی هایش به بار نشست و به جای اینکه من تیر بخورم، این اتفاق برای خودش افتاد. یک روز که من دنبالش نبودم، در حین رد شدن از پل، تیر عراقی ها به پایش خورد و همین باعث شد، او را به عقب منتقل کنند.»

کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
اخبار مرتبط