فراخوانی فراخوانی ...

نگاهی به کتاب «بابانظر»، خاطرات شفاهی شهید محمدحسن نظرنژاد در سالروز شهادتش

«چشمم کور شده، گوشم کر شده، ستون فقراتم شکسته، و قفسه سینه ام از دو قسمت متلاشی است. مقداری از ماهیچه دست های چپ و راستم از بین رفته است و بیش از 160 تیر و ترکش خورده ام که هنوز تعدادی از آن ها را به یادگار دارم. ترکش روی پرده مغزم، هشدار همیشه من است.»

چهارشنبه 10 مرداد 1397

به گزارش پاتوق کتاب فردا به نقل از پایگاه خبری سوره مهر، حاصل گفت وگوی 36 ساعته حسین بیضایی با شهید نظرنژاد در سال 1374 و اوایل 1375 که به شکل ویدیویی ضبط شده و اکنون از سرنوشت آن فیلم ها خبری در دست نیست، تبدیل به کلماتی شد که در کتاب خاطرات «بابانظر» منتشر گردید و روی کاغذهای سفید ماندگار شد.

شکل روایت کتاب از ابتدا تا انتها به صورت اول شخص مفرد و از زبان شهید محمدحسن نظرنژاد است که به صورت خطی، از زمان تولد آن شهید در سال 1325 در یکی از روستاهای اطراف مشهد شروع و به ابتدای سال 1375 (چند ماه قبل از شهادتش) ختم می شود.

در همان ابتدای کتاب، شهید نظرنژاد به پیشینه خانوادگی خود در خطه خراسان می پردازد: "پدربزرگ مادری و پدری ام هر دو روحانی بودند. آن ها در ماجرای کشتار مسجد گوهرشاد فعال بودند و پدربزرگ پدری ام پس از وقایع مسجد گوهر شاد و به قدرت رسیدن رژیم پهلوی، به سمنان تبعید شد.

او در همان فصل اول کتاب به دوران کودکی، نوجوانی و جوانی خود هم اشاره می کند که در آن ها اتفاقات خاصی نیفتاده و در این مدت، محمدحسن بابانظر بیشتر به عنوان یکی از ورزشکاران خطه خراسان معروفیت داشته است: چون از قوت جسمی برخوردار بودم، در کشتی پاچوخه استان خراسان یکی از سرشناس ترین کشتی گیران شدم.


فصل دوم کتاب به فعالیت های انقلابی شهید بابانظر در سال های اولیه پس از پیروزی انقلاب اسلامی می پردازد که مبارزه با گروهک های ضد انقلابی در صدر این فعالیت ها قرار دارد؛ مأموریت های انقلابی به سیستان بلوچستان و بندرانزلی در این مقطع زمانی اتفاق می افتد. او در 15 خرداد 1358 وارد سپاه پاسداران می شود: "از جمله صد و شصت نفر اولی بودم که برای ورود به سپاه امتحان دادند. کسی که با من مصاحبه کرد، شهید دکتر عبدالحمید دیالمه بود." اولین مأموریتی هم که از طرف سپاه به وی واگذار می شود، مسئولیت بخشی از عملیات سپاه برای کنترل مرز افغانستان است که در آن زمان از آن قسمت اسلحه زیادی وارد کشور می شد. در همان ایام، مسئولیت گروهی از نیروهای سپاه در شهر پاوه هم به او واگذار می شود که به این صورت، شهید نظرنژاد عازم کردستان می شود. از این مقطع به بعد، مرحله جدیدی از فعالیت های شهید نظرنژاد در حفظ و حراست از آرمان های انقلاب اسلامی و آب و خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران شروع می شود؛ پاکسازی تعدادی از شهرهای استان کردستان از افراد گروهک های مخالف حکومت جمهوری اسلامی و مبارزه با افراد ضدانقلاب در گنبد کاووس بخشی از این فعالیت هاست که در فصل دوم کتاب آمده است.

از فصل سوم به بعد، خاطرات شهید نظرنژاد به حضور وی در جبهه های جنگ عراق علیه ایران می پردازد: "گردان ما روی ارتفاعات فولی آباد، روبه روی جاده اهواز و مقابل ساختمان چهارطبقه قرار داشت. بعدها لشکر 21 امام رضا(ع) آن جا مستقر شد." (ص68) شهید نظرنژاد در این مقطع با چهره های نام آشنایی مانند شهید چمران آشنا می شود و در بسیاری از عملیات های دفاعی سال های اول جنگ شرکت می کند. نبرد آزادسازی سوسنگرد از جمله آن عملیات ها بوده که در فصل سوم کتاب به تفصیل به آن پرداخته شده است.

فصل چهارم کتاب به حضور شهید نظرنژاد در نبردهای سال 1360 می پردازد که وقایع ارتفاعات الله اکبر از مهم ترین آن هاست. از رویدادهای مهم در فصل پنجم کتاب هم می توان به انجام عملیات فتح المبین در فروردین 1361 اشاره کرد که شهید نظرنژاد به تفصیل درباره آن توضیح داده است.

همچنین در ابتدای فصل ششم به مسئولیت تازه وی اشاره می شود: «آذرماه 1361 رسماً به عنوان مسئول محور تیپ 21 امام رضا(ع) منصوب شدم.» در فصول بعدی کتاب هم، شهید نظرنژاد به ترتیب به نبردها و وقایع مهم جنگ در سال های بعد و نقش و حضور خود در آن ها می پردازد و درباره هر یک از این وقایع به تفصیل توضیح می دهد.

در فصل هفتم، ماجرای حضور شهید نظرنژاد در عملیات والفجر یک در منطقه ارتفاعات زبیدات و مجروحیت وی از زبان او روایت می شود. بعد از بهبودی اولیه، او دوباره به مناطق جنگی بر می گردد که شرح ان در فصل هشتم آمده است.

حوادث فصل بعدی (نهم) هم با عملیات شناسایی در منطقه شلمچه شروع می شود و در ادامه به حضور شهید نظرنژاد در مناطق جنگی کردستان برای شناسایی موقعیت های دشمن می انجامد. در فصل بعدی، او دوباره به مناطق جنگی جنوب باز می گردد. شهید نظرنژاد در فصل یازدهم، حوادث ریز و درشت عملیات آبی خاکی والفجر هشت را از زوایای گوناگون، البته از زاویه نگاه خود توضیح داده است.

وی همچنین در فصل دوازدهم به عملیات آزادسازی شهر مهران اشاره می کند که خود در آن نقش داشته است. اشاره به دلایلی که منجر به شکست عملیات کربلای چهار شده و فعل و انفعالات فرماندهان و نیروها در پیرامون آن هم از بخش های مطرح شده در فصل سیزدهم است که ادامه این روند در فصل چهاردهم آمده و درباره اتفاقات عملیات کربلای پنج و وقایع این مقطع از تاریخ هشت سال دفاع مقدس به تفصیل توضیح داده شده است.

توضیح درباره نبردهای مربوط به فتح شهرک دوعیجی و حواشی آن هم از عمده خاطرات شهید نظرنژاد در فصل پانزدهم است. راوی در ادامه باز هم به کردستان برمی گردد که شرح آن در فصل شانزدهم کتاب آمده است؛ پاکسازی منطقه از وجود جاسوسان و انجام عملیات های نصر هفت در صخره ها و ارتفاعات دوپازا و بوالفتح (اطراف شهرک قلعه دیزه عراق) و نصر هشت در ارتفاعات الاغلو و قمیش (اطراف رودخانه چومان مصطفی) از بخش های اصلی این فصل است.

تخلیه نیروها از فاو و جابه جایی بخشی از نیروهای مستقر در حلبچه و حواشی آن ها هم خاطرات شهید نظرنژاد در فصل هفدهم کتاب را تشکیل می دهد. سرانجام فصل هجدهم و پایانی کتاب که وقایع آن مربوط به چند ماه بعد از پایان جنگ است، به مراحل مختلف معالجات شهید نظرنژاد در کشور آلمان اختصاص دارد.

کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
اخبار مرتبط