فراخوانی فراخوانی ...

روایتی خواندنی از دلاوری ها تکاوران نیروی دریایی

16 بازدید

آدرس منبع : پایگاه خبری سوره مهر

انتشارات مرتبط با خبر : سوره مهر

تاریخ ثبت : پنج‌شنبه 8 آذر 1397

کد : 71280

کتاب «تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر»، روایتی خواندنی از دفاع 34 روزه مردم خرمشهر و تکاوران نیروی دریایی ارتش در هفته های نخست هشت سال دفاع مقدس از زبان ناخدا هوشنگ صمدی است که به مناسبت هفتم آذر روز نیروی دریایی به مخاطبان گرامی معرفی می شود.

به گزارش پاتوق کتاب فردا به نقل از پایگاه خبری سوره مهر، ناخدا صمدی یکی از قهرمانان ملی ارتش در دوران مقاومت 34 روزه خرمشهر است؛ افسری شجاع، دلیر، باکفایت و بسیار ایران‏دوست که به فرماندهی او، تکاوران، نیروهای مردمی و سپاه پاسداران با ایثار خون و جان خود موفق شدند ارتش عراق را هفته‏ ها در خرمشهر زمین‏گیر کنند و ضربات و تلفات سنگینی بر تجهیزات و نفرات متجاوزان به آب و خاک ایران زمین وارد کنند.

این اثر حاصل 45 ساعت مصاحبه سیدقاسم یاحسینی تدوینگر این کتاب، با هوشنگ صمدی است که خاطرات خود را از سال های آغازین زندگی تا امروز که بازنشسته نیروی دریایی ارتش است، بازگو می کند.

بخش عمده کتاب به خاطرات او از سقوط خرمشهر باز می گردد. صمدی در این دفاع 34 روزه 6 بار زخمی شد اما حاضر به بازگشت به عقب نشد.

وی فرمانده گردان 600 نفری بود که فقط 270 نفر آنان زنده ماندند. این فرمانده دفترچه یادداشت های روزانه داشته و خاطرات خود را بسیار دقیق و بر حسب زمان واقعه می نوشته است.
کتاب «تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر» در واقع نخستین اثر درباره خاطرات تکاوران نیروی دریایی است که پس از 30 سال برای اولین بار از زبان ناخدا هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر و یکی از تکاوران نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، روایت شده است.


به بهانه روز نیروی دریایی (7 آذر)، بخشی از این کتاب را با هم می خوانیم:
در ابتدای جنگ فرمانده منطقه دوم دریایی بوشهر ناخدا رزمجو بود. آن روز حدود 2 بعد از ظهر از ستاد تکاوران پیاده به طرف دفتر فرمانده منطقه می‏ رفتم. در پارک موتوری یکدفعه صدای هواپیما در آسمان شنیدم و بعد دو هواپیمای میگ عراقی در بالای سرم ظاهر شدند. یکی از هواپیماها رگباری کنار پایم شلیک کرد. تیرها در پانزده متری من به زمین خورد، اما آسیبی به من نرسید. فهمیدم که جنگ به طور رسمی شروع شده و عراقی‏ ها از هوا و زمین به خاک مقدس ایران تجاوز کرده اند. به عنوان یک افسر ارتش که بیست سال بود در نظام خدمت کرده بودم، از این جنگ و تجاوز دلگیر و برافروخته شدم. فکر کردم دیگر جای بازنشستگی و شانه خالی کردن از مسئولیت دفاع از کشورم نیست و از همان جا مستقیم به دفتر جناب ناخدا رزمجو، فرمانده منطقه نیروی دریایی بوشهر رفتم. ایشان مشوش و ناراحت بود. سلام نظامی دادم. بلند شد آمد طرفم و با من دست داد. بعد از کمی صحبت گفت:
- خبری برایت دارم. امروز عراقی‏ ها رسماً جنگ را شروع کردند.
- بله. خودم پرواز و شلیک هواپیماهایشان را دیدم.
- داری تسویه حساب می‏ کنی؟
- بله قربان.
- آهی کشید و گفت: «می‏ خواهی بمانی یا بروی؟»
فکر همه چیز را کرده بودم و بزرگ‏ترین و حساس‏ترین تصمیم زندگی ام را گرفته بودم. گفتم: «فکر می‏ کنید می‏ توانم بروم؟»
ـ تو بازنشسته شده ‏ای. می‏ توانی بروی.
در حالی که سعی می کردم بغض گلویم را فرو بدهم و بر خودم مسلط باشم، گفتم: «نه! می ‏مانم. اگر بروم تا آخر عمر پیش خودم و خانواده ‏ام شرمنده می شوم.»


بعد اضافه کردم: «فردا خانواده ام به من نمی‏ گویند که تو بیست سال حقوق گرفتی برای چنین روزی و وقتی به وجود تو نیاز داشتند، چرا همه چیز را رها کردی و برگشتی؟ من برای آن‏ها جوابی ندارم و حرف آن‏ها درست و منطقی است. من برای چنین روزی ساخته و تربیت شده ‏ ام. برای چنین روزی در ایران و انگلیس دوره دیده ‏ ام. چقدر در عملیات‏ ها و مانورها شرکت کرده و چقدر مهمات مصرف کرد ه ام. الان می‏ توانم بگذارم و بروم؟ نه جناب ناخدا، نمی ‏ روم. می مانم و از کشورم دفاع می ‏ کنم.»


جناب ناخدا رزمجو که تحت تأثیر حرف های من قرار گرفته بود، مرا بوسید و با دست به شانه ‏ ام زد و گفت: «درود بر تو! از افسر لایق و شجاعی مثل تو انتظارم همین بود.»


بعد هم گفت: «پس حالا که نمی‏ خواهی بروی، نیروهایت را جمع کن و برو خرمشهر. امریه آمده که گردان تکاوران بلافاصله به خرمشهر بروند و از این بندر دفاع کنند. فعلاً به طور شفاهی به تو اعلام می‏ کنم و بعداً هم کتبی اعلام خواهم کرد.»

اخبار مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر