فراخوانی فراخوانی ...

ایران و مصر؛ نگاهی به روابط تاریخی ایران و مصر

ما با کشور مصر بیشترین شباهت و مقارنت را به لحاظ تاریخی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و حتی ایدئولوژیک داریم. علتش هم به گذشته تاریخی مشابه ما برمی ‎گردد. سامانه فکری و موقعیت ژئوپولیتیک دو کشور و همچنین نوع روابطی که با یکدیگر داشته ‎ایم بر این شباهت و نزدیکی می ‎افزاید.
زمانی که پیامبر(ص) خواست برای سران دولت ‎ها نامه بنویسد، برای چند نفر نامه نوشت: امپراتور روم، پادشاه ایران، پادشاه مصر و پادشاه حبشه. مصر هم آن زمان، همانند ایران سازمان یافته و متمدن بود.
تقریباً دو قرن طول کشید تا اسلام در ایران گسترش پیدا کرد و در مصر هم چنین مسئله ‎ای قابل مشاهده است.
در حوزه پیرامونی جهان اسلام دو حوزه می ‎بینیم؛ حوزه مصر و حوزه ایران. در حوزه فلسفی، ایران و نظامیه بغداد کانون مهم فلسفه و علوم اسلامی به شمار می ‎رفتند و نظامیه اسکندریه نیز در همان حد یک کانون علمی معتبر و ارزشمند به حساب می ‎آمد.
جنبش اصلاح‎گرایانه فرهنگی و فکری به طور همزمان در ایران و مصر رخ داد. تعدادی از شخصیت ‎های برجسته این حوزه را (ایرانی و مصری) همیشه کنار هم می ‎بینید. «سید جمال‏الدین اسدآبادی» یکی از آنها است که در ایران، ترکیه، افغانستان و مصر،تأثیری عمیق بر شخصیت ‎های مطرح می ‎گذارد. اوج فعالیت ‎های وی در مصر است. وی علاوه بر تأثیرگذاری روی گرایش ‎های اسلامی بر گرایش ‎های لیبرالی نیز مؤثر بوده است. او حتی بر طیف ‎های چپ و مارکسیست هم تأثیر گذاشته است. آرای متفکران چپ مار ‎کسیست مصر با آرای متفکران مارکسیست ایران درباره مذهب تشیع و امام علی(ع) شباهت بسیاری دارد. عبارت «شبلی شمیل» درباره امام علی(ع) از زبان امثال «خسرو گلسرخی» یا «احسان طبری» یا «خسرو روزبه» و دیگران هم شنیده می ‎شود.
وقتی نظریه تقریب در ایران و جهان اسلام مطرح می ‎شود، دو نفر به طور همزمان این نظریه را پی می ‎گیرند: شیخ محمود شلتوت، مفتی اعظم الازهر مصر و آیت الله سید محمدحسین طباطبایی بروجردی.
«حسن البناء» کسی است که نظریه حکومت اسلامی را مطرح می ‎کند. شبیه این نظریه در جریان انقلاب مشروطه تا حدود زیادی مطرح می ‎شود. مرحوم «ملا احمد نراقی»، در کتاب «عوایدالایام»، حدود یک صد سال قبل، این مسئله را در ایران مطرح می ‎کند و همزمان با حسن البناء، دو کتاب حکومت اسلامی در ایران نوشته می ‎شود؛ «کشف الاسرار» امام خمینی(ره) و «حکومت اسلامی» شهید نواب صفوی.
اگر ما نمی ‎توانستیم مستقیماً مسئله حکومت اسلامی را تبلیغ کنیم، از طریق آثار نویسندگان و متفکران مصر آن ‎ را مطرح می ‎کردیم. سید قطب از حکومت اسلامی به عنوان حکومت صالحان یاد می ‎کند و در نهایت به خاطر کتاب خود که راجع به حکومت اسلامی است اعدام می ‎شود.
با ظهور فضای انقلابی و اسلامگرایانه، تمایلات به تغییر نظام سیاسی، از طریق اعمال خشونت در ایران اتفاق می ‎افتد. همین خشونت ‎ها در مصر هم اعمال می ‎شود. نسخه ایرانی سازمان جهاد اسلامی «دکتر صالح سریه»، حزب ملل اسلامی «سید محمد کاظم بجنوردی» است.
البته شباهت ‎ها و قرابت ‎های دو کشور دلیل کافی برای روابط آنها نیست، اما می ‎تواند عامل بسیار مهم و مؤثری در رابطه آن دو کشور باشد.
ایران و مصر در حال حاضر دو قطب قدرت در خاورمیانه هستند. ایران و مصر هر یک دارای بدنه و پوسته ‎اند. بدنه جامعه مصر از لحاظ تفکر، نوع دیدگاه، نوع برداشت ‎ها و تأثیرگذاری ‎ها به بدنه ایران شباهت دارد. ما یک رابطه متقابل بسیار جدی داریم.
این ‎که خالد اسلامبولی در ایران تبدیل به اسطوره شد، به خاطر این است که نبض ‎هایمان شبیه هم می ‎زند، به همان دلیل هم آقای احمدی ‎نژاد در مصر محبوب شد. این ‎که سادات به محمدرضا پهلوی پناه داد، برای آن بود که این ‎ها هم نبض ‎هایشان شبیه هم می ‎زد. حتی الیگارشی ما با الیگارشی مصر شباهت داشت.
هر دو کشور به لحاظ جغرافیای سیاسی اهمیت بسیار زیادی دارند. چرچیل در کتاب خاطرات خود می ‎گوید: «اگر شما می‎خواهید بر دنیا مسلط شوید، باید بر مصر مسلط باشید!» در واقع تسلط بر مصر، تسلط بر آفریقا، آسیا، محیط ‎های نفت ‎خیز و اقیانوس هند است. وقتی جریان اصلاحات سیاسی دو کشور، به ‎طور همزمان شروع شد، امیرکبیر در ایران و «محمدعلی پاشا» در مصر پرچم ‎دار آن شدند. نوع توجه «ناپلئون بناپارت» به ایران نیز شبیه توجه او به مصر است.
انگلیسی ‎ها بعد از جنگ جهانی اول کسانی را در ایران روی کار آوردند که یک خانواده اصیل ایرانی نباشند، لذا «رضاخان» را انتخاب کردند. چون وی هیچ ریشه ‎ای نداشت. این انتخاب درمورد «ملک فؤاد» هم صورت گرفت. سپس با دغدغه این ‎که بین این دولت ‎های وابسته ارتباط برقرار کنند، بین این الیگارشی ‎های حاکم، ازدواج ‎های خانوادگی برقرار کردند، یعنی فوزیه، دختر ملک فواد را به محمدرضا دادند. سیاست انگلستان اقتضا می ‎کرد که چنین ازدواج هایی صورت بگیرد.
جریان ناسیونالیسمی که در دو کشور قدرت پیدا می ‎کند، کاملا همزمان است. ناسیونالیسم ایرانی نفت را ملی می ‎کند و ناسیونالیسم مصری کانال سوئز را. دکتر مصدق که به نیویورک رفته است، تنها جایی که در برگشت توقف می ‎کند مصر است. در آن ‎جا به عنوان قهرمان از وی استقبال می ‎شود. در ایران هم «جمال عبدالناصر» چنین شخصیتی است. وقتی سادات به قدرت می ‎رسد، ارتباط تنگاتنگی بین حاکمیت دو کشور ایران و مصر ایجاد می ‎شود و جالب این ‎که شبیه‏‎ترین افراد از لحاظ سیاسی به محمدرضا پهلوی، انور سادات است. ایران در این دوره کمک ‎های مالی زیادی به رژیم مصر و اسراییل می ‎کند.
ما با طیف گسترده ‎ای از نیروهای مسلمان مصری روبه ‎رو هستیم که به لحاظ فکری، شباهت ‎های بسیاری با هم دارند، این نیروها با حاکمیت در تعارض هستند و اگر مستقیما در تعارض نباشند، قطعا در تعامل هم نیستند.
ارتباط گروه ‎های مسلمان ما، قبل و بعد از انقلاب با انقلابیون مصر قابل توجه است. از جمله کسانی که در آنجا آموزش نظامی دیدند، شهید چمران، ابراهیم یزدی، صادق قطب ‎زاده و... بودند.
وقتی قرارداد صلح «کمپ دیوید» منعقد شد ما در جهان اسلام هیچ قدرتی نداشتیم و در موضع ضعف کامل بودیم. اسلامگرایان، نه در ایران، نه در فلسطین، نه در لبنان، نه در عراق و نه در هیچ جای جهان اسلام قدرت منسجم و سازمان یافته‎ای نداشتند. گروه ‎هایی که الان قدرت پیدا کرده ‎اند، مبارزان پراکنده ‎ ، غیرمنسجم، نامنظم و غیرهماهنگ بودند؛ چه سران حزب الله که در عراق پناهنده بودند، چه رهبران ایران و چه رهبران فلسطینی. مسئله پذیرش صلح کمپ دیوید به شخصیت انور سادات هم برمی ‎گردد. در مطبوعات مصری انور سادات شخصیت هنرپیشه ‎واری هم داشت. معروف است که «ظهر فی الکامیرات و غرب فی الکامیرات»؛ یعنی او دربرابر دوربین ‎ها ظهور کرد و در برابر دوربین ‎ها غروب کرد. زمانی هم که ترورش کردند در جلوی دوربین ‎ها بود و به صورت مستقیم پخش می ‎شد.
وقتی مصری ‎ها در جنگ با اسراییل شکست خوردند، بسیاری از سربازان ارتش مصر خودکشی کردند. بسیاری از شخصیت‎هایی که الان به عنوان سران مبارز و مجاهد فلسطینی مطرحند مصری هستند. بنابراین، جامعه این ظرفیت را دارد و عمیقاً می ‎توان معتقد بود که در شرایط فعلی، ارتباط ما با مصر می ‎تواند ما را هر چه بیشتر به جامعه واقعی مصر نزدیک نماید.
ما اکنون در جهان اسلام قدرت و پتانسیلی داریم که در گذشته نداشتیم. در ماجرای جنگ 33 روزه لبنان، در تظاهراتی که جلوی کاخ نخست وزیری مصر انجام شد، یکی از علمای مصری فتوا داده بود که حزب الله شیعه و رافضی است؛ تظاهرکنندگان به حمایت از حزب الله لبنان رسما اعلام کردند که اگر حزب الله رافضی است، ما هم رافضی هستیم.
نمونه دیگر این ‎که ما در ایران جنبشی به نام جنبش احیای حجاب نداشتیم. در طول یک صد و پنجاه سال اخیر، تمام ادبیاتی که تولید شده است، ادبیات ضد حجاب است و اصلا مدل ‎سازی برای حجاب نداریم. البته به تازگی در مرکز پژوهش‎های مجلس و پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی مطرح شد که برای حجاب مد درست کنید تا زیبایی جوان با حجابش هماهنگ و همراه باشد. این در حالی است که این جنبش در مصر، بیست و اندی سال سابقه دارد. هنرپیشه مصری افتخار نمی ‎داند که سرش برهنه باشد، بلکه با پوشش اسلامی ظاهر می ‎شود. حتی خانواده ‎های اشراف لباس اشرافی خود را با رعایت حجاب اسلامی می ‎پوشند. فضایی در مصر حاکم شده است که بی ‎حجابی به یک قبح جدی در میان مردمان آن ‎جا تبدیل شده است. اگر در این فضا حضور و نقش داشته باشیم، خیلی می ‎توانیم مؤثر باشیم.
وقتی ما در مصر حضور نداریم، نمی ‎توانیم در تحولات منطقه نقشی ایفا کنیم. متأسفانه به خاطر این ‎که آمریکایی ‎ها فشار آوردند که رابطه سیاسی برقرار نشود، این دو موج بسیار گسترده به هم وصل نشد و این توفیقی برای آمریکا و اسراییل به حساب می ‎آید.
قطعا رابطه با قدرتی چون ایران برای جامعه و سیاسیون مصر هم می ‎تواند نتایج ارزنده ‎ای داشته باشد.
قدرت تأثیرگذاری ما را بر مصر سدی به نام «فقدان رابطه» گرفته است و لذا ما آن تاثیرگذاری مثبت و منطقی را در مصر نداریم. اگر این ارتباط جدی تر باشد، به طور طبیعی قدرت دولت مصر هم در برابر موضوعات مختلف بیشتر می ‎شود. چون مصر همواره می ‎تواند از رابطه با ایران به عنوان برگ برنده و امتیازخواهی از غرب، آمریکا و خصوصا اسراییل استفاده کند.
آیا در عدم ایجاد این وضعیت، دولت مصر تقویت می ‎شود یا تضعیف؟ تضعیف دولت مصر به نفع نیروهای اسلام ‎گرا است یا رژیم صهیونیستی؟ مطمئنا این «قدرت کانونی» به تضعیف رژیم صهیونیستی و فعال شدن نیروهای اسلام ‎گرا منجر می ‎شود. به اعتقاد من، هر چه ما بیشتر به مصر نزدیک شویم، به همین میزان فاصله آن با اسراییل بیشتر می ‎شود.
ما نباید همان اشتباهی را که در خصوص آذربایجان مرتکب شدیم، در مصر هم مرتکب بشویم. ما در آذربایجان همین استدلال را داشتیم که گذاشتیم رابطه ‎مان با قدرت اصلی یعنی مسکو باشد و رابطه ‎مان با آذربایجان را بر اساس رابطه آذربایجان با مسکو تنظیم کردیم. به همین خاطر، ما ارتباط کمتری با آذربایجان گرفتیم و به نیروهای اسلامگرا و ناسیونالیست آذربایجان نزدیک نشدیم. چرا نفوذ معنوی ما در آذربایجان با جامعه ‎ای شیعی از دست رفت؟ جمهوری اسلامی حضور فرهنگی و فکری و سیاسی موثری در آن ‎جا ندارد و از سویی با خلاء وجود ایران، حضور آمریکایی ‎ها و اسراییلی ‎ها در آن منطقه پررنگ شد. با وجود بیشترین مشارکت و شباهت ‎ها با آذربایجان، حتی به لحاظ دینی، رابطه ‎مان را براساس رابطه با مسکو تعریف کردیم. نتیجه این شد که ارتباط بین دو ملت برقرار نشد. لذا جریان پان ‎ترکیسم کار خودش را کرد و اکنون این فرصت تبدیل به تهدید شده است. از سویی این کشور، پایگاه دشمنان جمهوری اسلامی ایران، یعنی آمریکا و اسراییل نیز به شمار می ‎رود. (منتشر شده در هفته نامه پنجره، 16 اردیبهشت 1388)

* گفتنی است آثار تاریخی یعقوب توکلی در فروشگاه موسسه کتاب فردا و سایت پاتوق کتاب موجود و قابل تهیه است:
•خاطرات علی امینی
•راز درخت سیب
•سبک شناسی تاریخ نگاری معاصر ایران
•کنکاشی در تاریخ نگاری معاصر
- اسلام گرایی در مصر

دوشنبه 29 فروردین 1390
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
اخبار مرتبط
اخبار مرتبط