فراخوانی فراخوانی ...

کلت 45

2525 بازدید

مولف : حسام الدین مطهری

ناشر کتاب : آرما

جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید. همچنین می توانید از QRCode بالا جهت ارسال پیامک استفاده نمایید:
9810003022

مولف : حسام الدین مطهری

ناشر کتاب : آرما

وزن(گرم) : 750

شابک : 978-600-6077-21-5

نوع جلد : جلد نرم

قطع : رقعی (21*14)

سال نشر : 1392

شمارگان : 1000

چاپ جاری : 1

تعداد صفحات : 559

تاریخ ثبت : چهارشنبه 28 فروردین 1392

تاریخ ویرایش : چهارشنبه 8 دی 1395

کد : 12611

150,000 ریال 135,000 ریال
افزودن به سبد خرید
معرفی کتاب
این اثر داستان خانواده ای را در دهه 1350 دنبال می کند که وارد فعالیت های سیاسی می شوند. این اتفاق روند زندگی آن ها را تحت تاثیر خود قرار می دهد. فعالیت های سیاسی این خانواده به سازمان مجاهدین خلق گره می خورد و حوادث تا سال 1360 ادامه می یابد.
مخاطب در این کتاب با محوریت و فعالیت سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در سال های قبل و بعد از انقلاب آشنا می شود. داستان دو شخصیت اصلی دارد، اما ماجراهای رمان زندگی خانواده ای چهار نفری را دنبال می کند.
کُلت 45 اسلحه مورد استفاده نیرو های ساواک و مجاهدین خلق (منافقین) و نمادی از قدرت است که روزی در دست تمامی این افراد جای داشت.

نویسنده کتاب در معرفی اش می گوید: " کلت 45 اولین رمان من است. محصول بیست و چهار سالگی ام. اگر الآن داری نگاش می کنی و مرددی که بخری یا نه، معطل نکن. خیال کن داری یه بسته شکلات تلخ می خری که سی وشش دانه شکلات تویش هست و می خواهی هرچند ساعت یکبار یک گاز بزنی".
گزیده کتاب
فراز 1:
در طول راه برای چندمین بار به چیزی که می خواست درباره اش حرف بزند فکر کرد. بابت این فراموش کاری از دست خودش ناراحت بود، اما با مسکّن «شب با بابا حرف می زنم» خودش را تسلی داد. اگر می دانست هیچ وقت دیگر فرصت حرف زدن با بابا را پیدا نمی کند، حتماً تمام راه آمده را به دو برمی گشت...
صفحه 30





فراز 2:
هیچ زخمی کاری تر از خاطرات نیست. فکر اینکه «روزی برادری داشته ام و شش سال است از او بی خبرم» مینو را می آزرد. از کم رنگ شدن خطوط چهره بابا، مامان و داداش در ذهنش می ترسید. هر روز به قاب عکس خانوادگی شان پناه می برد.
ص 199


فراز 3:
شهین جواب احساساتی ای به ابراهیم نداد. اگر احساسات می توانست او را از انجام درست وظایف تشکیلاتی اش باز دارد، مثل یک سامورایی حاضر بود هاراگیری کند.
ابراهیم بار دیگر از جواب عاری از لطافت شهین دل زده شد. برای چندمین مرتبه صدای هشدار «وارد نشوید، منطقه ممنوعه» به صدا درآمده بود.
ص 446
شخصیت های مرتبط
اخبار مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر