فراخوانی فراخوانی ...

سند جنایت: نقد کتابِ «بهشت مسموم»

سه‌شنبه 9 دی 1393

نقد کتابِ «بهشت مسموم»

نویسنده: منیژه جانقلی

ناشر: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

منیژه جانقلی در «بهشت مسموم» که در پاییز سال 1392 منتشر شد، به موضوع بمباران شیمیایی شهر سردشت و به شهادت رسیدن و مجروح شدن تعداد زیادی از غیرنظامیان پرداخته است.

خلاصه داستان

حیدرعلی پرستاری است که از ارومیه به سردشت آمده است و در بیمارستان این شهر کار می‏کند. او عاشق روژین دختر کرد سردشتی می‏شود. اما زمانی که به خواستگاری او می‏رود، کاک منصور (پدر روژین) رضایت نمی‏دهد. کاک منصور حاضر نمی‏شود دخترش را به عقد یک غیرکرد شیعه در آورد. از طرفی روناک (مادر روژین ) به این ازدواج راضی است. حیدرعلی تصمیم می‏گیرد دوباره به خواستگاری روژین برود. در این فکر است که هواپیماهای عراقی سردشت را بمباران می‏کنند. مردم مثل همیشه برای در امان ماندن به پناهگاهها می‏روند. گرد سفیدی همه جا نشسته است. به تدریج حال مردم بد می‏شود و خبر می‏رسد که عراق برای اولین بار مناطق مسکونی را مورد حمله شیمیایی قرار داده است. عدم آگاهی مردم باعث می‏شود که تعداد زیادی شهید و یا مجروح شوند. نیروهای سپاه پاسداران به شهر می‏آیند تا ضمن امدادرسانی، مردم را به شهرهای دیگر بفرستند. کاک منصور، خانواده‏اش را به خانه برادر روناک (سیروان) در یک روستا می‏برد. اما وقتی سیروان می‏بیند حال آنها وخیم است، نگران روناک و خانوادة او می‏شود و برای درمانشان  دوباره آنها را به سردشت برمی‏گرداند. در این میان حال قادر (برادر روژین) از همه بدتر می‏شود. زنها و مردها را در اتوبوسهای جدا سوار می‏کنند و به این ترتیب افراد خانواده از هم جدا می‏شوند. نیان( خواهر روژین) و باگرو (برادر کوچک‏تر روژین) هم حالشان وخیم می‏شود. از طرفی ابوبکر (برادر بزرگ روژین) که در تهران خبرنگار است با شنیدن خبر بمباران شیمیایی به سردشت می‏رود تا افراد خانواده‏اش را پیدا کند. ابوبکر در بدو ورود به شهر، با جنازة برادرش، قادر، در غسالخانة سردشت روبه‏رو می‏شود. بعد از آن، یکی‏یکی از سرنوشت عزیزانش مطلع می‏شود. نیان هم در بیمارستان می‏میرد. عدۀ زیادی از مجروحین به شهادت می‏رسند. به علت وخامت حال روناک و روژین، آنها را همراه تعداد دیگری به بیمارستانی در مادرید اسپانیا می‏فرستند. حیدرعلی هم که اوضاع خوبی ندارد در همین گروه است. با مرگ روناک در اسپانیا روژین داغدار او می‏شود. روژین هنوز خبر ندارد که نه تنها مادرش، که پدر، خواهر و دو برادرش را هم از دست داده است. حیدرعلی و روژین همدیگر را در بیمارستان می‏بینند، در حالی که هر کدام، نگران از دست دادن دیگری است.

بیست سال بعد، روژین پزشکی است که در سردشت مشغول طبابت است. پزشکی که همچنان از عوارض شیمیایی رنج می‏برد و حتی برای زنده ماندنش پاهایش را از دست داده است. منصور و روناک حاصل ازدواج او و حیدرعلی هستند. حیدرعلی هم بر اثر عوارض بمبهای شیمیایی گرفتار سرطان خون و ریه شده است. همین هم باعث شهادت او در پایان داستان می‏شود.

نقد داستان

موضوع و عنوان

«بهشت مسموم» نام زیبا و مناسبی برای موضوع «سردشت در جنگ» است. عنوانی که در همان نگاه اول، توجه خواننده را به خود جلب می‏کند. عنوانی زیبا برای موضوعی که چندان به آن پرداخته نشده است، و جزء موضوعات بکر به حساب می‏آید، اولین موفقیت نویسنده در خلق این اثر شمرده می‏شود.

پیرنگ و شخصیت

تعلیق:

نویسنده به اهمیت تعلیق در داستان به خوبی واقف است. به همین دلیل چه در بخش شیرین کتاب یعنی، روابط عاطفی میان روژین و حیدرعلی و چه در بخش تلخ آن، که مربوط به سرنوشت شخصیتها بعد از بمباران شیمیایی است، تعلیق داستان را حفظ کرده است. می‏توان گفت، به لحاظ تعلیق، داستان موفق است و توانسته خواننده را با خود همراه کند.

شخصیت و مشکل اصلی:

در ابتدای داستان آنکه شخصیت اصلی به نظر می‏رسد، حیدرعلی است. حیدرعلی عاشق روژین است و یک بار هم به خواستگاری او رفته، اما با مخالفت پدر روژین روبه‏رو شده است. با شروع داستان حیدرعلی تصمیم می‏گیرد دوباره به خواستگاری دختر مورد علاقه‏اش برود. او می‏خواهد هر طور شده رضایت پدر دختر را به دست آورد. کمی بعد متوجه می‏شویم، این یک عشق دو طرفه است. روژین هم حیدرعلی را دوست دارد، اما نمی‏تواند با پدرش مخالفت کند. او می‏داند که پدر دست از رسوماتشان برنمی‏دارد و در بین آنها مرسوم نیست که دختر به یک غیرِ کردِ غیر سنی بدهند. طبیعی است که خواننده خود را آماده یک ماجرای عاشقانه پرسوز و گداز و پرتعلیق می‏کند، اما چیزی نمی‏گذرد که به سردشت حمله شیمیایی می‏شود و در واقع مشکل اصلی شروع می‏شود. حالا دیگر همه به فکر نجات خود و اطرافیانشان هستند. بدینگونه بخش دیگری از کتاب که بیشترین قسمت را به خود اختصاص می‏دهد، شروع می‏شود.

در اینجا دیگر شخصیت اصلی معنا ندارد. هر چه بر سر حیدرعلی می‏آید، بر سر روژین هم می‏آید و مانند آن و چه بسا شدیدتر از آن، بر سر دیگران می‏آید. نه حیدرعلی و نه روژین کار خاصی از دستشان برنمی‏آید. آنها مجبور می‏شوند خودشان را به دست نیروهای امدادگر بسپارند و منتظر بمانند تا ببینند سرنوشتشان چه می‏شود.

در بخش پایانی کتاب، بیست سال از حمله به سردشت گذشته است. می‏توان گفت که در اینجا هم شخصیت اصلی دیده نمی‏شود. زیرا در این قسمت خواننده نتیجه زندگی مشترک بیست سالة حیدرعلی و روژین را می‏بیند. در طی این سالها که خواننده آن را نمی‏خواند، این زوج که هیچ وقت از عوارض بمبهای شیمیایی خلاصی نیافتند، صاحب دو فرزند شده‏اند. روژین پزشکی است که پاهایش را از دست داده. حیدرعلی هم در پایان داستان به دلیل اثرات سوء بمبهای شیمیایی به شهادت می‏رسد.

پرداخت

قرار دادن بخشی از جنگ در پرداختی با توصیفات و گفتگوهای مناسب از موفقیتهای نویسنده در این اثر است.

تأثیرگذاری

تأثیرگذاری داستان به حدی است که گاه خواننده احساس می‏کند دچار عوارض بمبهای شیمیایی شده است و این به دلیل اطلاعات دهی خوب نویسنده در کنار پرداختی مناسب است. در واقع خواننده نمی‏تواند در حین مطالعۀ این کتاب، از فضا و حس و حالهای موجود در داستان تأثیر نپذیرد. می‏توان گفت، این داستان جدا از وجه هنری، وجه آموزشی نیز دارد که  نشانۀ تحقیق کامل نویسنده در این زمینه است. اما آنچه ایرادی بر این کار محسوب می‏شود بیان چند بارۀ آن چیزی است که گریبان مبتلایان را گرفته است. در وصف حال هر مجروحی این حالتها تکرار می‏شود و این مکررگویی زمان زیادی را از خواننده برای خوانش کتاب می‏گیرد.  

فصل‏بندی

داستان از بیست و سه فصل تشکیل شده است. البته از نظر تعداد صفحه، فصلها به یک اندازه نیستند. به نظر می‏رسد داستان در فصل بیست و دوم به پایان خود رسیده است و آنچه لازم بود، به خواننده منتقل شده است. به جرئت می‏توان گفت، فصل آخر به این داستان ضمیمه شده است تا تمام اطلاعات نویسنده در زمینه عوارض بمبهای شیمیایی در کتاب ثبت شود. اینکه بیست سال بعد، مجروحان باقیمانده از این حمله چه سرنوشتی پیدا کرده‏اند و نتیجه آن بر شهری که مورد حمله واقع شده است، چگونه است، نیاز به داستان مستقلی دارد. در شکل فعلی، فصل آخر بسیار ناچسب است که شتابزدگی، خستگی و پرداخت نامناسب در آن دیده می‏شود. گنجاندن این فصل با این خصوصیات در انتهای داستانی که در فصلهای گذشته حرف خود را زده است، شکلی روایی و همچنین تلخیص‏وار به آن داده است، به گونه‏ای که ناهماهنگی بین این فصل با فصلهای دیگر به خوبی هویداست.

کلام آخر

«بهشت مسموم» وظیفه خود را در همراه کردن خواننده با کسانی که مظلومانه  گرفتار ددمنشی دشمنان ایران اسلامی شدند، به خوبی انجام داده است. با خواندن این کتاب، بمباران شیمیایی معنای دیگری برای مخاطب پیدا می‏کند. معنایی که واقعیت وحشتناک آن را به درستی در ذهن ترسیم می‏کند. این‏قدر که خواننده دیگر به راحتی از کنار کلماتی چون «حملۀ شیمیایی به سردشت» نمی‏گذرد.

کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر