فراخوانی فراخوانی ...

"سربلند"؛ روایت زندگی شهید حججی ۴۵ هزار تایی شد

چاپ شانزدهم کتاب "سربلند" همزمان با ایام شهادت شهید حججی توسط انتشارات شهید کاظمی منتشر شد.

پنج‌شنبه 24 مرداد 1398

به گزارش پاتوق کتاب فردا به نقل از خبرگزاری تسنیم،"سربلند"؛ روایت زندگی زمینی یک جوانِ 27 ساله است که در ابتدای جوانی بر ترس و غفلت چیره شد؛ او که راهی به روزنه های غیب عالم یافت تا خود را به آسمان رساند.

محسن را شاید دیده باشی و شاید هم با او زیسته باشی! شاید در مدرسه و کوچه و مسجد کنارت نشسته باشد و لحظاتی را با او سر کرده باشی. محسن در زندگی زمینی اش آدم خاصی نبود؛ بچه ای بود شرّ و شور. از آنها که می خواهند همه چیز را تجربه کنند؛ از آنها که می خواهند همه چیز را بدانند. آنچه محسن را خاص می کند، تجربۀ آخر زندگی اش در این دنیاست!

او برگزیده است که برگزیده باشد؛ او برگزیده است که انتخاب شود. و همه ی زندگی دنیا در این انتخاب خلاصه می شود؛ انتخابی که سرنوشت تو را نیز رقم می زند.

ما آن گونه می میریم که انتخاب و زیسته باشیم و محسن آن گونه رفت که برگزید و زیست.

«سربلند» روایتی است از انتخاب های محسن در زندگی زمینی اش که او را به آنچه می خواست، رساند. روایتی به زبان آنها که چندصباحی را با محسن بوده اند و در کنار محسن زیسته اند و با اشک ها و لبخندهایش گریسته یا خندیده اند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در11 مهر1396، این شهید والامقام را نشانه و حجت خدا و سخنگوی شهدای مظلوم و سر جدا خواندند و با اشاره به حضور باشکوه و کم نظیر مردم در تشییع آن شهید، خاطرنشان کردند: «خداوند به واسطه مجاهدت محسن عزیز، ملت ایران را عزیز و "سربلــند" کرد و او را نماد نسل جوان انقلابی و معجزه جاری انقلاب اسلامی قرار داد».

در برشی از کتاب می خوانیم:

برگشتم به حاج سعید گفتم: «آخه من چطور این بدن ارباً اربا رو شناسایی کنم؟» خیلی بهم ریختم. رفتم سمت آن داعشی. یک متر رفت عقب و اسلحه اش را کشید طرفم. سرش داد زدم: «شما مگه مسلمون نیستید؟» به کاور اشاره کردم که مگر او مسلمان نبود؟ پس سرش کو؟ چرا این بلا را سرش آوردید؟ حاج سعید تند تند حرف هایم را ترجمه می کرد. آن داعشی خودش را تبرئه کرد که این کار ما نبوده و باید از کسانی که او را برده اند «القائم» بپرسید. فهمیدم می خواهد خودش را از این مخمصه نجات دهد. دوباره فریاد زدم که کجای اسلام می گوید اسیرتان را این طور شکنجه کنید؟ نماینده داعش گفت: «تقصیر خودش بوده!» پرسیدم به چه جرمی؟ بریده بریده جواب می داد و حاج سعید ترجمه می کرد: «از بس حرصمون رو درآورد؛ نه اطلاعاتی به ما داد، نه اظهار پشیمونی کرد، نه التماس کرد! تقصیر خودش بود...!»

برای خرید اینترنتی کتاب «سربلند» از سایت پاتوق کتاب فردا اینجا را کلیک کنید.

کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
اخبار مرتبط