من و حسین را قبل از این که به دادگاه ببرند در یک سلول آن قدر با کابل زدند که دیگر در سرو بدنمان جای سالمی باقی نماند. همه جای بدنمان زخمی و کبود بود و از زخم هایمان خون جاری می شد. آنها ما را در آنحال و روز تنها گذاشتند و رفتند . دور و بر ما پر از اسکلت و خون خشک شده بود. به محض رفتن عراقی ها بی حال بر کف زمین افتادیم و چند لحظه بعد متوجه شدیم که هزاران مورچه درشت به ما حمله کرد اند. تمام بدنمان پر از مورچه شده بود. و ضعیت دیوانه کننده ای بود.
معرفی محصول
عادل خانی پدر دو فرزند است. او در منطقه جنوب و غرب رو در روی عراقی ها ایستاد و در 24 اردیبهشت 1365 در منطقه حاجی عمران به اسارت عراقی ها درآمد. او برای بازگشت به ایران چهار سال و سه ماه و پنج روز صبر و شکیبایی کرده است. خانی جانبازان سی درصدی جنگ تحمیلی است . کتاب ساعت 1:25 شب به وقت بغداد، توسط آقای اسماعیل امامی و همسر محترمشان خانم مریم احد پور مصاحبه و تدوین شده است. در این کتاب علاوه بر خاطرات عادل خانی ، خاطرات خانم صنوبر فریاد مادر عادل خانی که شیرین و خواندنی است هم آمده است . پیش از این، کتاب های اروند ما را با خود می برد، سربازان چکمه پوش و ترکش ها گرایم را گرفتند؛ از خاطرات رزمندگان اردبیل به چاپ رسیده است. کتاب ساعت 1:25 شب به وقت بغداد نیز کتاب دیگری از خاطرات رزمندگان اردبیل است .