بعدی
بعدیبازگشت
بعدیبازگشت

بچه مثبت مدرسه

داستان امروز - 1

ناشر : عهد مانا

نویسنده : یاسر عرب

سال نشر : 1398

تعداد صفحات : 72

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: کد محصول : 1081810003022
12,000 10,800 تومان
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

کتاب بچه مثبت مدرسه به دغدغه ها و افکار و رفتارهای دنیای معصوم دو دانش آموز می پردازد که نظام آموزشی حدود سال های دهه شصت کشورمان را تجربه کرده اند. متن کتاب، دلنشین و روان بیان شده است و اکثر عبارات در عین سادگی، حاوی مفاهیمی عمیق است که خواننده را به ادامه خوانش مطالب سوق می دهد. مطالب در ترکیبی از دو قالب طنز و جدی به وضعیت آموزشی مدارسی که این دو نوجوان در آن درس می خواندند پرداخته است.

از امتیازات این کتاب می توان به این دو مورد اشاره نمود:
روایت مطالب به صورت خاطره وار از زبان دو دانش آموز که در بطن حوادث و ماجراهایی درگیر هستند، همچنین نحوه بیان عبارات که به صورت محاوره ای و ساده نوشته شده است.
بچه مثبت مدرسه از زبان یاشار و محسن بیان شده است. یاشار دانش آموزیست شرور و بازیگوش و پر جنب و جوش اما دلسوز و مهربان.
یاشار و محسن با هم دوست می شوند و حوادث زیبا و دلنشینی را می سازند.

این کتاب در قالب داستان، بازگو کننده اوضاع آموزشی سال های حوالی دهه شصت کشورمان است و گویا نویسنده دغدغه های خود را با نوشتن این کتاب، خاطره وار به رشته تحریر درآورده است. از جمله انتقادات او، طولانی بودن، خشک و بی روح بودن کتاب های درسی و عدم انعطاف در رفتار برخی معلمان و ماشین وار برخورد کردن با نوجوانان است.

در ادبیات فارسی کشورمان کتابی دیگر هم قبلاً موضوع نظام آموزشی منتشر شده است، کتاب مدیر مدرسه اثر جلال آل احمد.

یکی از تفاوت های عمده این دو کتاب می توان این دو مورد را اشاره نمود:
مدیر مدرسه، نه از زبان یک دانش آموز که در متن حوادث واقع شده بلکه از زبان یک مدیر به بیان مطالب پرداخته است.
بچه مثبت مدرسه با توجه به مطالبی که دارد هم می تواند مناسب گروه سنی نوجوان باشد و جوانان دهه های شصت و هفتاد کشورمان، چرا که خاطراتی که بیان می کند به توعی نوستالژیک است. با خواندن بچه مثبت مدرسه و حوادث مختلف آن، گاهی خنده و گاهی اشک را چاشنی لحظاتتان نمایید.

بخش آغازین کتاب:

نه! ربطی به امروز نداره. من از همون بچگی، شنبه رو دوست نداشتم. یادم میاد هفته هایی که توی مدرسه صبحی بودم، وقت تعطیلی ظهر پنج شنبه، به قول کتابای درسی: از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم. و از این که هفته آینده بعدازظهری می شدم، به خود می بالیدم!

چرا؟ چون شنبه هفته بعد به جای صبح، ظهر به مدرسه می رفتم! با هزار ذوق و شوق ساعت ها رو می شمردم تا بدونم چقدر به مدرسه می رم! تو چشم من هر ساعت تأخیر، تیری بود که به قلب مدرسه می کوبیدم! یادم هست که آخرش 6 داشت، 36 یا 46 ساعت تعطیلی. با گذشت هر ساعت انگار چیزی از انبار مهماتم کم می شد.

جمعه، به خودی خود یک گردان کمکی بود که بعد از یک هفته مبارزه، تو مدرسه به کمک می اومد و من رو از محاصره نجات می داد. شاید به همین علت بود که از همون دوران، هرچقدر از ریخت شنبه بیزار بودم به پنج شنبه علاقه داشتم. پنج شنبه نوید رسیدن جمعه و رنگش زرد بود. من در تمام اعتقاداتم (که به نظرم اصلاً اعتقاد خاصی نداشتم) شک داشتم، در این مورد مطمئن بودم که امام زمان جمعه ظهور می کنه. البته همه روزا برای خودشون رنگی داشتن به جز شنبه که ذاتا سیاه بود.

اصلا از اولش با شنبه پدرکشتگی داشتم. دلم می خواست روز شنبه تمام کلاغ ها از سر صبح تا بوق سگ، قارقار کنن و مردم پرچم های سیاه روی خونه هاشون بزنن! هرچند از صدای کلاغ ها خیلی بدم می اومد، حاضر بودم با تحمل این صدا، شنبه رو چنین تنبیه سختی بکنم. خوب حالا می دونی بهترین اتفاقی که می تونست بیفته چی بود؟ بله، اگه شنبه به تعطیلی می خورد بی شک قلبم از شدت خوشحالی و هیجان منفجر می شد…
  • زبان کتاب
    فارسی
  • شابک
    978-600-91595-2-9
  • سال نشر
    1398
  • چاپ جاری
    3
  • تاریخ اولین چاپ
    1390
  • شمارگان
    1100
  • نوع جلد
    جلد نرم
  • قطع
    رقعی
  • تعداد صفحات
    72
  • ناشر
  • نویسنده
  • وزن
    95
  • تاریخ ثبت اطلاعات
    سه‌شنبه 13 تیر 1391
  • تاریخ ویرایش اطلاعات
    یکشنبه 16 خرداد 1400
  • شناسه
    10818
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
نظرات

نرجس خاتون داودانی

خیلی جالب بود.
فقط اونجایی که مینویسه یاشار و محسن،منظورشون اینه که دفترچه یاشار یا دفترچه محسن.
دم آقای عرب گرم!

13 خرداد 1400

مرضیه آرزومندی

جالب و طنز. خوب بود

21 فروردین 1400

محصولات مرتبط