۶۵٬۰۰۰
تومان
4 ٪
۶۱٬۸۰۰
تومان
افزودن به سبد خرید

گفت بگو، می گویم

دسته بندی: بعثت، غدیر، عاشورا، مهدویت

ناشر: کتاب نیستان

نویسنده: محمدرضا زائری

تعداد صفحات: 132

2
فروش پیامکی این محصول
معرفی کوتاه
معرفی محصول
مشخصات
نظرات کاربران
بریده های انتخابی شما

معرفی کوتاه

در بخشی از یادداشت این کتاب، با عنوان «چهل سالگی» می خوانیم:

همیشه گمان می کردم خرداد امسال برایم خیلی با خردادهای پیش فرق خواهد داشت، تا اینکه خرداد امسال رسید و هیچ اتفاق عجیبی نیفتاد. نه از چیرگی غفلت، کاسته شد و نه از تراکم زنگار ها، زدوده گشت. خرداد آمد و روزگار همان است.
۴۰ سالگی هم انگار با خودش چیزی نیاورده است. معلوم شد نوزادی که در این ماه چشم به جهان گشوده بود هنوز از زندگی نیاموخته است و هنوز بیهوده چشم به دست ماه‎ها و روز ها دارد. جانی که باید به ۴۰ می رسید هنوز خُرد است و سرگرمی می کند و تنی که باید هنوزجوان می ماند، لنگان لنگان از مرز ۴۰ می گذرد. خواستم افسوس و دریغ را جایگزین کلماتی کنم که سال‎ها برای چنین روزی در خاطر می گذراندم که دیدم بار ها بهتر از من نوشته اند.
یکی از آن نوشته ها از نویسنده نامدار مصری «‎مصطفی لطفی منفلوطی» است و این ترجمه آزاد بخشی از آن، به یادگار خردادی مثل همه ماه ها برای همه آنان که دنبال کلماتی چنین گشته اند و نیافته اند، هدیه ای برای همه آزردگان و خستگان این روزهای ۴۰ سالگی و همه آنان که دیگر به جای تلألو شعله شمع تولد، چشم به آب شدن قامتش می دوزند!
«اینک به قله رسیده‎ام، در هرم زندگی و اینک از طرف دیگرش سرازیر شده‎ام و نمی دانم آیا خواهم توانست به آرامش و نرمی فرود آیم و به سلامت پای بر دامنه بگذارم، یا در این شیب تند پایم می لغزد و فروخواهم غلتید.
سلام بر تو ای گذشته زیبا، که میدان گسترده رؤیا ها و آرزو ها بودی و در آسمان دل‎فریب و گشاده‎ات پر می گشودیم و چون پرواز کبوتران سپید در افق ها می رفتیم و باز می ‎گشتیم. نه از دردی ناله می کردیم و نه به شکایتی زبان می گشودیم، همه چیز در نگاه‎مان زیبا بود؛ حتی فقر و نیاز و تحمل سختی های زندگی و کشیدن بارهای سنگینش، که هر منظره ای از چشم انداز هایت جامه ای از بافت سپید گل می پوشید و فریبنده می شد و دل می برد و خاطر می فریفت و گمان‎مان چنین بود که این قایق زیبا که ما را در دریاچه صاف و آرام تو می گرداند همچنان به راه خود خواهد رفت، نه کسی راه بر او خواهد گرفت و نه موجی تند بر او خواهد شورید.
از درد ها و دغدغه‎ها، در زندگی تنها دو خواسته‎مان بود، یکی را می بردیم و دیگری را می باختیم، اولی را می گرفتیم و دومی را از دست می دادیم. اگر اشکی از چشم‎مان می ریخت یا از نبودن دوستی بود و یا از بودن دشمنی، یا از بیداری شبی بود و یا از بیکاری روزی. یا از تلخی نگاهی حسود بود و یا از تندی کلامی شدید. و چیزی نمی گذشت که خوشی ها و خرمی‎های‎مان چون رودی خروشان می جوشید و می گذشت و زشتی ها و پلیدی ها را می شست و می بُرد و باز زندگیمان صاف بود و پاکیزه و زلال...

معرفی محصول

کتاب «گفت بگو می گویم» مجموعه ای از نثرهای ادبی حجت الاسلام محمدرضا زائری می باشد. این کتاب شامل بخش عمده ای از یادداشت های نویسنده است که پیش از این در کتاب شماره هشت گزیده نثر ادبی از مجموعه کتاب های گزیده ادبیات معاصر نیستان منتشر کرده بود. علاوه بر یادداشت های گذشته برخی از یادداشت های جدید وی در حوزه موضوعات اجتماعی نیز به کتاب اضافه شده است از جمله یادداشت های تازه این اثر می توان به «کسوف قرن» با موضوع دردنامه ای برای مظلومیت همه هیجدهم تیرماه های رهبر انقلاب اسلامی، «پیامبر نبود، پیامبر بود» با موضوع یادکردی از امام موسی صدر، «بهانه های دیوانگی» با رویکرد یادی از شهیدان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس و «چهل سالگی» با موضوع دردنامه ای در پایان روزگار جوانی اشاره کرد.
بر سر خوان عنایت، خدا نیستم، ابوتراب، غدیر جاودانگی، یک جنازه و چهل قبر، معراج عشق، آغوش همیشه باز، تقدیر سبز آسمان و... برخی از عناوین یادداشت های این کتاب است.

اطلاعات کتاب

  • زبان کتاب: فارسی
  • چاپ جاری: 1
  • شمارگان: 2200
  • نوع جلد: جلد نرم
  • قطع: رقعی
  • تعداد صفحات: 132
  • ناشر: کتاب نیستان
  • نویسنده: محمدرضا زائری

برای ارسال دیدگاه لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام

برای ثبت بریده ای از کتاب لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام
افزودن به سبد خرید
۶۵٬۰۰۰ تومان 4%
۶۱٬۸۰۰ تومان