دوازدهمین شعر کتاب را در زیر می خوانیم: با قصه ای کودکانه جنگ را می خوابانم و آرام آرام سلاح های جنگی را از دستان خواب آلودش بیرون می کشم او غلت می خورد وطرح کشته هایی دسته جمعی بر ملافه های سفید تخت پیدا می شود چراغ را خاموش می کنم در را می بندم شاید صدای هیچ مملکتی او را بیدار نکند
معرفی محصول
کتاب «سربازی با گلوله ی برفی» شامل چهل و دو قطعه شعر مستقل، منظومه ای است که زندگی کودکی را روایت می کند که هم زمان با نطفه بستن جنگ پا به عرصه ی جهان می گذارد، با آن رشد می کند و آن را با تمام وجود درک می کند. هرکدام از شعر های این کتاب یکی از مراحل زندگی را به تصویر می کشد. نویسنده در شعر پایانی کتاب تمام کردن شعر جنگ را کاری می داند که از عهده ی سربازان جنگ بر می آید. یکی از عواملی که شاعر این مجموعه سعی کرده با انتخاب آن به منظومه بودن آن کمک کند، زبان کودکانه ای است که برای شعرها انتخاب کرده است.