۱۶۰٬۰۰۰
تومان
10 ٪
۱۴۴٬۰۰۰
تومان
افزودن به سبد خرید

دیوهای کنار رودخانه: روایتی داستانی از زندگی و شهادت عبدالله‌ بن خباب

دسته بندی: کودکان و نوجوانان

ناشر: دفتر نشر معارف

نویسنده: سید سعید هاشمی

سال نشر: 1404

تعداد صفحات: 204

فروش پیامکی این محصول
معرفی کوتاه
معرفی محصول
مشخصات
نظرات کاربران
بریده های انتخابی شما

معرفی کوتاه

تمیم بن عمرو و دوستانش از عبدالله جدا شدند و توی جاده راه افتادند. عبدالله بیل‌ش را برداشت و رفت به سمت رودخانه. از رودخانه راهی باز کرد به سمت نخلستان تا نخلهای تشنه آب بخورند. آب که راه افتاد، عبدالله نوک بیل را بر زمین گذاشت و چانه اش را به دسته‌ی بیل تکیه داد.

یاد روزهایی افتاد که علی در نخلستان‌های مدینه کار می‌کرد گاهی عبدالله از آنجا رد می‌شد و علی را می‌دید که به سختی مشغول کار است. چهره‌ی علی، حرف‌های علی، خنده‌های علی عرق ریختن‌های علی هیچ وقت از یادش نمی‌رفت. با خودش گفت بیست هزار نفر خوارج…! چقدر زیادند! بیست هزار نفر تعداد زیادی بود یعنی سپاه علی خیلی کوچک شده بود.

وقتی ابن عمیر نام بعضی از بزرگان خوارج را می‌برد، عبدالله یادش می آمد که تعدادی از آنها همان کسانی بودند بعد از کشته شدن خلیفه‌ی سوم، در خانه‌ی علی جمع شده بودند و اصرار داشتند که او خلافت را بپذیرد.

بهترین راه این بود که از پشت سر خودش را نزدیک کند. می‌توانست کعب بن سور را از پشت سر غافلگیر کند و در یک لحظه شمشیرش را بر او فرود بیاورد. اگر کعب بن سور می‌افتاد کشتن شتر راحت بود. لشکر را دور زد و به پشت سپاه رفت یکی از شورشیان متوجه عبدالله شد. تا نزدیک شد عبدالله با یک ضربه‌ی شمشیر او را بر زمین انداخت.

سربازان دو طرف چنان محو جنگ بودند که گویی هیچ کس، هیچ کس را نمی‌شناسد. فقط صدای چکاچاک شمشیرها و نعره‌ی کسانی که ضربه می‌خوردند به گوش می‌رسید عبدالله بیشتر به شتر نزدیک شد. محافظان شتر به شدت مراقب شتر رهبرشان بودند عبدالله در حالی که چهارطرفش را می‌پایید به سمت شتر می‌رفت. نگاهی به کعب بن سور انداخت. توی فکر بود که راهی به سوی او پیدا کند که ناگهان با کمال تعجب دید، تیری زوزه کشان از سپاه مقابل آمد و بر سینه‌ی کعب بن سور نشست.

کعب فریادی کشید و دستش از افسار شتر رها شد شتر رم کرد و شروع کرد به عربده کشیدن. کعب بر زمین افتاد و خون از سینه‌اش روان شد. تیر تا میانه بر سینه‌اش نشسته بود. یک دفعه گویی همه خشکشان زد. کسی باور نمی‌کرد که کعب افتاده باشد. طلحه نگاهی به زبیر انداخت مروان با صدای بلند به کعب فحش می‌داد که مراقب خودش نبوده عبدالله بن زبیر فریاد می‌کشید. سپاه علی بی‌اختیار فریاد زدند: الله اکبر…!

ورق برگشت سپاه شورشی دیگر هیچ انگیزه و روحیه‌ای نداشت. عبدالله خوشحال و خندان پرید روی اسبش و دوید به سمت علی تا خبر را به او بدهد.

معرفی محصول

کتاب دیوهای کنار رودخانه که روایتی از زندگانی و شهادت عبدالله بن خباب از یاران و محبین مولا امیرالمومنین است به روایت آقای سید سعید هاشمی در گروه ادبیان نشر معارف به چاپ رسیده است.

آقای سید سعید هاشمی از نویسندگان و فعالان حوزه کودک و نوجوان ایران می‌باشند. آثار این نویسنده در جشنواره‌های زیادی توانسته است مقام های اول را از آن خود کند، توانمندی این نویسنده و دقت در بیان حقیقی کلمات نوشته های ایشان را شاخص کرده است. همچنین وی در جشنواره‌های زیادی بعنوان داور در انتخاب آثار در حوزه کودک و نوجوان شناخته می‌شود.

اطلاعات کتاب

برای ارسال دیدگاه لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام

برای ثبت بریده ای از کتاب لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام
افزودن به سبد خرید
۱۶۰٬۰۰۰ تومان 10%
۱۴۴٬۰۰۰ تومان