●دسته بندی: خاطرات، زندگینامه و سفرنامه
●ناشر: شهید کاظمی
●نویسنده: هاجر صفائیه
●سال نشر: 1404
●تعداد صفحات: 112
«من حیفم میآید از شما. ایران نمانید؛ شما را میکشند. بیایید برویم نجف، درس بخوانید. با استعدادی که دارید، پیشرفت میکنید؛ مرجع میشوید، آن وقت اقدام کنید. هزینۀ رفتن شما به نجف با من.»
اینها را علامه امینی گفت. سر سفرۀ ناهار به نواب. نواب ولی نگاه کرد به علامه و گفت: «اسلام سرباز و درسخوان دارد، سگ ندارد که پای دشمنانش را بگیرد. من و برادرانم میخواهیم سگ اسلام باشیم تا پای دشمنان اسلام را بگیریم.» چشمهای علامه پر شد از اشک. سرش را انداخت پایین و رفت از اتاق بیرون.