کتاب «دور و دورتر» اثر اولیو روسرو و ترجمه پژمان طهرانیان توسط نشر افق به چاپ رسیده است. دور و دورتر، رمان کوتاهی از نویسندۀ کلمبیایی، اِوِلیو روسرو، است که نخستین بار در سال 2003 منتشر شد. این اثر موجز اما تأثیرگذار، با زبانی دقیق و تصاویری تکاندهنده، به ژرفترین لایههای احساس فقدان، ناامیدی و واقعیت سوررئال انسان میپردازد.
داستان دربارۀ پیرمردی است در جستوجوی نوهاش، دختری نُهساله، که هیچ اثری از او نمانده. پیرمرد در این مسیر سر از شهری آخرالزمانی درمیآورد که یک طرفش کوهستان است و طرف دیگر، مغاکی بیانتها.
شهر مرموز است و آدمهای عجیبی در آن سکنی گزیدهاند. رفتار غریب ساکنان هول و هراس بیشتری به دلِ پیرمرد میاندازد.
از این بدتر، شهر پُر از لاشۀ موش است. نمیدانیم چرا و چطور، اما انگار هیچکس اهمیتی به آنها نمیدهد. زنی نابینا با صدایی هولنام میگوید: «اینجا شهر موشهاست... تو هم اومدی اینجا بمیری؟»
اولیو روسرو، زادۀ 1958 در بوگوتا، از برجستهترین نویسندگان ادبیات معاصر کلمبیاست. درونمایۀ بسیاری از آثار او نگاهی انتقادی به خشونت، جامعه، و معنای بقا در دنیای مدرن است.
روسرو با بهرهگیری از تصاویری وهمانگیز و زبانی صریح، به بررسی عمیق مفاهیمی همچون مرگ، اندوه، و بیگانگی انسان در جهان میپردازد.
لاشۀ موشها که همهجا دیده میشود، نمادی از مرگ فراگیر است. شهر و ساکنانش نیز استعارهای از دنیایی است که احساس همدلی در آن رنگ باخته. هر کدام از شخصیتها که قدم به جهانِ روایت میگذارند، خواننده انگار خنجری را انتظار میکشد که از دست ایشان بر پشت پیرمرد مینشیند. حتی کودکان این شهر هم با مفهومِ «کودک» فرق میکنند. آنها با سری بریده بازی میکنند، حمله میآورند، تهدید میکنند، دروغ میگویند. یکی از نکاتِ درخشان اثر قدرتِ میخکوب قلم نویسنده است که با جملاتی کوتاه و در قالب یک نوولا ذهن و روح خواننده را با احتمالات مختلف، پیشگوییهای ذهنی هولناک و انتظاری دردآور تسخیر میکند.
سفر پیرمرد در این دنیای کابوسوار، استعارهای از جستوجوی حقیقت در دل رنج و واقعیتِ ازدستدادن است.
این اثر با نثری شاعرانه اما تلخ، مخاطب را دعوت میکند که معنا را در دل ابهام بیابد و شاید خود پاسخ پرسشهای ناتمام داستان را دریابد.
منتقدان از دور و دورتر بهعنوان اثری کوتاه اما گزنده و تأثیرگذار یاد کردهاند. کرکِس ریویو در نقدی، کتاب را «ظریف، اما بیتردید ناراحتکننده» توصیف میکند و شخصیتهای بیرحم و فضای سرد و بیمحبت آن را ستایش کرده است.