برزنت را با پا باز کرد. چیزی معلوم نبود. خیال کردم میخواهند برزنت را پهن زمین کند، چیزی مثل فرش یا زیرانداز، که جنازه را دیدم. باور نکردم. زن بود. از موهای شلال ریخته تو صورتش، وگرنه هیکل و لباسها معلوم نمیکرد در آن تاریکی. مجید قیصری، در گورسفید، داستان دو برادر را روایت میکند: یکی خشکه مقدس و رهبر گروهی افراطی که میخواهند به هر وسیلهای فساد را از روی زمین محو کنند؛ دیگری برادری که دل به کسی باخته است و سودایی دیگر در سر دارد.
معرفی محصول
کتاب گور سفید اثر مجید قیصری در نشر افق به چاپ رسیده است.
مجید قیصری در گور سفید داستان دو برادر را روایت میکند:
یکی خشکهمقدس و رهبر گروهی افراطی که میخواهند به هر وسیلهای فساد را از روی زمین محو کنند؛ دیگری برادری که دل به کسی باخته است و سودایی دیگر در سر دارد.
مجید قیصری پس از چندین مجموعهی داستان، این رمان را نوشته است. راوی داستان گور سفید که چهل سال را گذرانده در ترکیه زندگی میکند، حالا میخواهد صادقانه ماجرای خودش و برادرش صالح را تعریف کند و بگوید چه بلایی سرشان آمده. همه فکر میکنند برادر بزرگترش در دههی هفتاد داوطلبانه به جنگ بوسنی رفته و آنجا مفقود شده، در حالیکه ماجرا فراتر از اینهاست.
قیصری اثری گویا و جذاب نوشته و شخصیتهایی خلق کرده که مدتهاست جای خالی آنها در ادبیات تالیفی احساس میشد.