منتظر آرمان بودن، کار سختی بود. از خواندن که خسته می شدم، خودم را با کارهای خانه مشغول می کردم. خانه ام را با همان وسایل دست چندم و در دیوار رنگ و رورفته اش، خیلی باسلیقه چیده بودم؛ تمیز و مرتب. همه چیز را برق می انداختم، چه قدر هم باحوصله این کارها را می کردم. نه من، همه ی خانم هایی که مانده بودند جزیره این طور بودند؛ خانه دار و کدبانو. گاهی فکر می کنم آن روزها چه قدر واقعی زندگی می کردیم. شاید دلیلش این بود که روزی چند بار خطر از بالای سرمان می گذشت و همین خطر، ارزش واقعی همه چیز را برملا می کرد.
معرفی محصول
این کتاب، جلد هفدهم از مجموعه «نیمه ی پنهان ماه» می باشد که به بیان زندگی نامه و خاطرات شهید محمدمهدی (آرمان) تحویلداری از زبان همسرشان می پردازد.