فراخوانی فراخوانی ...

همنام گل های بهاری: نگاهی نو به زندگی و شخصیت پیامبر گرامی (ص)

18994 بازدید

مولف : حسین سیدی ساروی

ناشر کتاب : دفتر نشر معارف

جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید. همچنین می توانید از QRCode بالا جهت ارسال پیامک استفاده نمایید:
9810003022

مولف : حسین سیدی ساروی

ناشر کتاب : دفتر نشر معارف

وزن(گرم) : 242

شابک : 978-964-531-644-8

نوع جلد : جلد نرم

قطع : پالتویی (20*10)

سال نشر : 1393

شمارگان : 5000

چاپ جاری : 12

تعداد صفحات : 240

تاریخ ثبت : شنبه 13 مهر 1387

تاریخ ویرایش : شنبه 3 آذر 1397

کد : 1290

110,000 ریال 99,000 ریال
افزودن به سبد خرید
معرفی کتاب
این کتاب چاپ اول ناشر جدید می باشد و در مجموع چاپ سی و یکم این اثر می باشد که در مجموع 160000 نسخه تیراژ داشته است.. هم چنین این اثر برنده جایزه کتاب سال حوزه علمیه نیز می باشد.
این کتاب که با نثری روان و قابل فهم و کاربردی به خصوصیات اخلاقی پیامبر (ص) و توصیه های آن حضرت (ص) در زمینه های مختلف پرداخته است، با استفاده از منابع معتبر شیعی و اهل سنت گردآوری شده است. موضوعات متنوع این کتاب علاقمندان به پیامبر را با ویژگیهای انسان کامل آشنا می کنند.
«هم نام گل های بهاری» جلد اول از مجموعه چهارده جلدی «سیره کاربردی چهارده معصوم» است که برنده جایزه کتاب سال حوزه شد.
در این مجموعه سعی می شود مسایل مختلف زندگی از دیدگاه پیامبر اسلام(ص) بیان شود و هدف این مجموعه پاسخ به این سوال است که در روزگار امروز و برای انسان قرن بیست ویکم چگونه اهل بیت می توانند الگو باشند و چگونه آنها می توانند گرهی از زندگی مردم باز کنند. این سیره کاربردی که بیش از صد موضوع مثل محیط زیست و حقوق مخالفان را شامل می شود، برای جوانان و نوجوانان نوشته شده است.
گزیده کتاب
چهره
چهره اش سپید، اما نمکین بود.
انس گفته است: آفریدگار هر پیامبری فرستاد گل چهره بود و... پیامبر شما (حضرت محمد (ص)) خوش چهره ترین آنان بود.
عرب های بیابان نشین همواره با دیدن سیمایش می گفتند: «سوگند به خداوند، این رخسارة انسانِ دروغگو نیست.»
چهره اش گِرد بود.
زیر لب پایینش خال داشت.
پیشانی
پیشانی اش بلند،
ابرو
ابروانش، به هم پیوسته بودند؛
اما باریک و کشیده.
چشم
سیاهی چشمانش پُررنگ بود.
چشمانش درشت بودند.
بینی
بینی اش کشیده و باریک بود
دندان
دندان های پیشین او به گونه ای متناسب از یکدیگر فاصله داشتند و از سپیدی می درخشیدند.
آراستگی
می فرمود: لباس های خود را بشویید؛ موهای خود را کوتاه کنید؛ مسواک بزنید؛ آراسته و پاکیزه باشید؛ زیرا یهودیان چنین نکردند و زنانشان زناکار شدند.
به آینه یا آب می نگریست و موهایش را شانه می زد.
افزون بر آراستگی برای همسرانش، برای دوستانش نیز خود را می آراست.
عایشه می گوید: دیدم در پیالة آبی که در خانه بود خود را می نگرد و موهایش را مرتب می کند و می خواهد نزد دوستانش برود. بدو گفتم: پدر و مادرم فدایت باد! تو پیامبر و بهترین آفریده هستی، به آب می نگری و خود را می آرایی؟
حضرت فرمود: خداوند دوست دارد هرگاه بنده ای نزد دوستانش می رود، خود را بیاراید.
تن پوش خود را نیکو کنید؛ لوازم خود را سامان دهید؛ آن چنان که در میان مردم به سانِ خال، آشکار باشید.
خوردن
عایشه می گوید: «شکم پیامبر (ص) هرگز سیر نشد.» منظور عایشه، «آکندن شکم از غذاست»؛ به گونة مردمان عادی که بر سر سفره های رنگین تا به حلقوم می خوردند و معده را سنگین کنند. این چنین خوردنی، بدن را می فرساید، بی حالی و خواب آلودگی و تنبلی می آورد، حال نیایش را از آدمی می رباید و...
خوش بویی
اگر کسی از راهی که او گذشته بود می گذشت، از بوی خوش باقی مانده در فضا می فهمید رسول گرامی از آن جا عبور کرده است. اگر بر سر کودکی دست می کشید، بوی خوش دستش بر موی کودک می ماند. عطری را که بدو هدیه می دادند رد نمی کرد.
می فرمود: بهترین بندگان خدا آنهایی هستند که... خوش بویند.
در خانه
در خانه اش، خجول تر از دوشیزگان بود؛ از اهل خانه نه غذایی می طلبید و نه علاقه اش به خوردنی ها را ابراز می کرد. اگر غذایش می دادند می خورد؛ آنچه می دادند می پذیرفت؛ و آنچه نوشیدنی می دادند می نوشید؛ چه بسا خود برای خوردن و نوشیدن برمی خاست.
در خدمت کارهای خانه بود و در تکه تکه کردن گوشت با اهل خانه همکاری می کرد.
بیشتر دوخت و دوز می کرد.
چون به منزل می آمد، وقت خود را به سه قسمت تقسیم می کرد: بخشی برای خدا؛ بخشی برای خانواده و بخشی برای خود.
آن ساعت را که به خود اختصاص داده بود، بین خود و مردم تقسیم می کرد. ابتدا خواص را به حضور می پذیرفت، و بعد هم با عموم ملاقات داشت. در نتیجه، آن ساعت هم که خاص خود آن بزرگوار بود، در اختیار یاران و اصحابش قرار می گرفت.
درِ خانه را خود باز می کرد. گوسفندان را نیز می دوشید.
به خانواده اش غذای خوب می داد.
راه رفتن
با یارانش که راه می رفت، اصحاب پیشاپیش او می رفتند و او در پیِ آن ها. می فرمود: پشت سرم را برای فرشتگان بگذارید.
خوشش نمی آمد دیگران پشت سرش حرکت کنند؛ اما دو طرف او راه می رفتند.
چون راه می رفت، به این طرف و آن طرف نگاه نمی کرد.
وقتی راه می رفت، گام هایش را محکم از زمین برمی داشت ]مانند برخی نمی خُرامید].
با وقار گام برمی داشت. قدم هایش کشیده و سریع بود؛ بدون این که شتابی در رفتنش مشاهده شود... .
بردباری
بزرگترین شاگردش ـ امام علی (ع) ـ او را «بردبارترینِ مردمان» معرفی می کند؛ زیرا محمد پیشواست و بردباری برای رهبر، امری ضروری است؛ آن هم رهبری که رنج جهل میلیاردها انسان عصر خود و سده های بعد را بر دوش خویش تاب می آورد. آن حضرت بردبارترین مردمان بود.
انس می گوید: ده سال خدمتش را کردم؛ نه هرگز دشنامم داد و نه کتکم زد؛ نه مرا از خود رانْد و نه به رویم اخم کرد. گاه در کاری که دستور فرموده بود سستی می کردم، سرزنش نمی کرد و اگر کسی از خاندانش نکوهشم می کرد، می فرمود: رهایش کنید. اگر می توانست انجام می داد.
می فرمود: آدمی با بردباری به مقام انسان روزه داری می رسد که شب ها را به عبادت می گذراند.
عبدالله، پسر مسعود، می گوید: پیامبر سفارش فرموده بود: کسی از شما نزد من از یارانم بدگویی نکند؛ دوست دارم با دلی بی دغدغه از نزد شما بروم. روزی مالی نزدش آوردند. آن را تقسیم کرد. شیندم دو نفر با هم صحبت می کنند. یکی از آنان به دیگری می گوید: قسم به خداوند، نیت محمد از این تقسیم، خدا و روز رستاخیز نبود!
نزد پیامبر رفتم و گفتم: شما فرمودی کسی از یارانم بدگویی به من نرسانَد، [اما] من شنیدم فلانی و فلانی چنین حرفی زدند.
رخساره اش سرخ شد و فرمود: رهایش کن. حضرت موسی بیش از این ها آزار دید، اما تاب آورْد!
بزرگواری
بزرگوارترین فرد قبیلة خود بود.
امام علی (ع) در نهج البلاغه می فرماید: پس به پیامبر پاکیزه ... اقتدا کن که ... مایة فخر و بزرگی است، برای کسی که خواهان بزرگواری است.
هرگز به خاطر خودش از کسی انتقام نگرفت.
با نوشیدنی افطار می کرد و غذای سحرش هم نوشیدنی بود.
انس می گوید: پیامبر گاهی شربتی می خورْد که هم افطارش محسوب می شد و هم سحرش. چه بسا آن نوشیدنی شیر بود و یا شربتی که در آن نان خیسانده می شد. شبی آن را برای رسول خدا مهیا کردم. پیامبر دیر کرد. گمان کردم منزل یکی از دوستانش دعوت است. آن را خوردم. پس از ساعتی پیامبر آمد. از بعضی همراهانش پرسیدم جایی افطار کرده یا دعوت بوده است. گفتند: نه افطار کرده و نه جایی دعوت بوده است. آن شب را به گونه ای گذراندم که فقط خدا می داند؛ از این اندوه که پیامبر آن شربت را بخواهد. اما او آن شب را گرسنه خوابید و گرسنه [روز بعد] روزه گرفت. تا این لحظه نیز دربارة آن سخنی نگفته و چیزی نپرسیده است.
حق گرایی
در شادمانی و خشم، جز حق نمی گفت.
حق را اِعمال می کرد، گرچه [در ظاهر] به ضرر خودش یا دوستانش بود.
هنگامی که در اقلیت قرار داشت و وارد شدن حتی یک نیرو در اردوگاهش سرنوشت ساز بود، از او خواستند از مشرکان برای سرکوب مشرکان دیگر یاری جوید، نپذیرفت و فرمود: از مشرک کمک نمی طلبم.
به یارانش توصیه می کرد: سخن حق را از هر که شنیدی بپذیر، گرچه دشمن بیگانه باشد؛ و ناحق را از هر کس شنیدی نپذیر، گرچه دوست نزدیک[ات] باشد.
اگر پای حقی در میان می آمد، دیگر کسی را نمی شناخت و احدی را یارای ایستادگی در مقابل آن عزیز نبود، تا آن که آن حق را یاری کند.
بر دستة شمشیرش نوشته شده بود: ... حق را بگو، گرچه [در ظاهر] به زیان تو باشد.
فروتنی
امام علی (ع) فروتنی او را چنین بازگو می کند:
محبوبم محمد (ص)، پای شتر را خود می بست، خود به حیوانات علف می داد، با دستش گوسفند را می دوشید و بر لباس و کفش وصله می زد. یارانش جلوی پایش برنمی خاستند؛ زیرا می دانستند این کار را دوست نمی دارد.
چیزی را که از بازار می خرید، خود به خانه می آورد. می فرمود: از فروتنی آن است که آدمی خرسند باشد [و نه ناگزیر] که [اگر لازم شد] پایین مجلس بنشیند و به هر کسی می رسد سلام کند.
می فرمود: پنج رفتار است که تا هنگام مرگ آنها را ترک نخواهم کرد: غذا خوردن روی زمین [مفروش]، سوار الاغ بی پالان شدن، بز را با دست خود دوشیدن و به بچه ها سلام کردن ... .
هر گاه سواره ره می سپرد، اجازه نمی داد کسی پیاده همراهش بیاید. می خواست او نیز سوار شود، اگر نمی پذیرفت می فرمود: جلوتر برو و در جایی که می خواهی منتظر باش. من نزد تو می آیم.
می فرمود: کسی فروتنی نکرد، جز آن که خداوند او را بالا بُرد.
همواره می فرمود: ای مردم! مرا برتر از مرتبه ام ندانید؛ پروردگار پیش از آن که مرا پیامبر قرار دهد، بنده ساخته است.
مسلمان و یهودی ای به یکدیگر دشنام می دادند. مسلمان گفت: [قسم] به کسی که محمد (ص) را بر جهانیان برگزید. یهودی گفت: [قسم] به کسی که موسی را بر جهانیان برگزید.
مسلمان بر سر خشم آمد و به یهودی سیلی زد. یهودی نزد پیامبر آمد و او را از ماجرا باخبر کرد. حضرت، مسلمان را فراخواند و ماجرا را از او پرسید. مسلمان به سیلی زدنش اعتراف کرد. پیامبر (ص) فرمود:
مرا بر موسی (ع) برتری ندهید. مردم در رستاخیز بیهوش می شوند. من نخستین کسی هستم که به هوش می آیم. پس موسی را می بینم که کنارة عرش را گرفته است. نمی دانم آیا او جزء افرادی است که بیهوش شدند و پیش از من به هوش آمده است، یا از کسانی است که خداوند او را از بیهوش شدن معاف کرده است.
روزی برای شست وشوی خود بر سر چاهی رفت. «حذیفه» پسر «یمان» لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند تا شست وشویش به پایان رسید. سپس حذیفه مشغول شست وشو شد. پیامبر (ص) لباس او را نگه داشت و او را از چشم مردم پوشاند. حذیفه نپذیرفت و گفت: پدر و مادرم به فدایت، ای فرستادة خدا! این کار را نکن.
حضرت از پس دادن لباس سرباز زد و فرمود:
هیچ گاه دو نفر با هم همنشین نشدند، جز آن که کسی که با دوستش مهربان تر است، نزد پروردگار محبوب تر است.
هر کسی که نعمتی دارد، در معرض حسادت است؛ جز فروتن.
می فرمود: در ستودن من از اندازه تجاوز مکنید؛ آن چنان که مسیحیان در مورد عیسی (ع) کردند. همانا که بندة خدایم. دربارة من بگویید: بنده و رسول خدا.
شخصیت های مرتبط

نظر دهی
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر