loader-img
loader-img-2
بعدی
بعدی بازگشت
بعدی بازگشت

محرمانه، مستقیم! (آنچه جوانان نباید بدانند)

آنچه جوانان نباید بخوانند!

ناشر هلال

نویسنده اسماعیل شفیعی سروستانی

سال نشر : 1392

تعداد صفحات : 222

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: کد محصول : 17076 10003022
احتمال تاخیر در تهیه
35,000 تومان
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

کتاب «محرمانه، مستقیم» دارای چهارده بخش نظیر «سلام فرزندم»، «فصلی برای آموختن»، «سرمایه های تو؛ بال های پریدن تواند!»، «روزی ما»، «قاعده بازی بر زمین»، «همت تو، سرمایه توست!»، «امان از درد بی معلمی»، «ناسپاسی، دانسته یا ندانسته»، «آیینه راست نما»، «دارائی ها و ناداری ها»، «برقراری ارتباط، پیش نیاز مؤفقیت»، «ازدواج» و «برو ولی ات را بیاور!» است.

«محرمانه، مستقیم (آنچه جوانان نباید بخوانند!)» کتابی است، ادبی و صمیمانه از «اسماعیل شفیعی سروستانی» که با زبان جوانان برای آنها از تجربه های ارزرشمند زندگی خود گفته است. تجربه هایی تلخ و شیرین که گاهی دست یافتن به آنها به قیمت پایان یافتن جوانی مان تمام می شود.

در بخشی از کتاب «محرمانه، مستقیم (آنچه جوانان نباید بخوانند!)» درباره «امان از درد بی معلمی»، می خوانیم: ایامی که تازه وارد دانشگاه شده بودم، با یک نفر از دوستان به سرمان زد که برویم و دوره آموزش نواختن سازی را تجربه کنم، شال و کلاه کردیم و رفتیم. از قضا استاد نوازنده ساز، مرد نابینا و نوازنده چیره دستی بود که به خوبی نیز نواختن را تدریس می کرد.

در زدیم و وارد اتاق پدیم. اولین چیزی که از ما پرسید این بود که چند سال داریم و چرا می خواهیم نواختن این ساز را فرا بگیریم؟ پس از شنیدن انگیزه ما گفت: خیلی دیر آمده اید. حداقل ده سال دیر آمده اید. برای آن که کسی بتواند در این رشته به جایی شایسته برسد، می بایست از نوجوانی یا حتی کودکی شروع کند.

از آن جا که بی علاقه به خوش نویسی نبودم، به سراغ استادی رفتم تا مرا درس و مشق خطاطی بدهد. مرا پذیرا شد و بعد از تدارک قلم و دوات و لیقه و کاغذ، برای گرفتن سرمشق نزد او رفتم. در اولین جلسه، طرز به دست گرفتن قلم و نشستن در هنگام و نشستن در هنگام نوشتن و امثال اینها را به من آموخت و اولین سرمشق را هم بالای دفترم نوشت: «ادب آداب دارد» و قبل از آن که خداحافظی کرده و از کلاس بیرون بروم، گفت: از این پس به خط دیگری منگر و سرمش مگیر و قلمت را هم بیاور تا خودم برایت بتراشم.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
شما هم می توانید گزیده انتخابی خود از کتاب را ثبت کنید.
نام و نام خانوادگی
عنوان
برگزیده
کد امنیتی
محصولات مرتبط
بازدیدهای اخیر شما