انداختی از سکـه بازار پــری هــــا را بشمار وقتی می پرانی مشتری ها را
دامن طلای پــــرتلاطــــم این همـــه دل را در سادگی هم می بری وا کن زری ها را
یک طاقه ابر از آسمان بر دار و با صبری سوزن کن و نخ کن تمــــــام روسری ها را
رختی بپوش از ابرو رویا و کتابی کن آیین شوخی ها و رسم دلبــــری ها را
مقصود شو دیوان به دیوان انـوری هــــــــا را ازگور بر خیران به صف کن عنصری ها را
بی سکه همراهند وهـم سازند و هـم سفره معشوق بازی و شکارو می خوری ها را
می می بیاور هی بیاور کی سرم داغی ساقی عطش دارم رها کن مشتری ها را
امشب در این می خانه بی خواب چشمی کور تا مثل من رنگین ببیند گـچ بـــــــــری ها را
داغـم چراغم خامشی دور از شب انـگور حالا که دارم بر سرم سر سروری ها را
مستم بده پیمانه ها را پر ترک دستـم لولم ملولم لب به لب کن آخری ها را
خوابم خرابم هر دو چشمم خفته در بستر تیمار کن یارا خمــــارا بستری هـــا را
لب هام نمناک است و عطر بوسه ام سرخ است ساقی بیا این ور رهــــــا کن آن وری هـــــا را
معرفی محصول
میخانه ی بی خواب هفتمین مجموعه شعر مهدی فرجی، شاعر کاشانی است که پس از شش مجموعه ی هزار اسم قلم خورده، و چشم های تو باران، ای تو راز روزهای انتظار، روسری باد را تکان می داد، زیر چتر تو باران می آید، و شب بی شع، به علاقه مندان شعر کلاسیک عرضه شده است. این مجموعه مشتمل بر پنجاه و پنج غزل و یک غزل مثنوی عاشقانه ی لطیف و زیباست.