هنوز چند قدمی از چادرها فاصله نگرفته بودیم که هواپیما با صدای هولناکش به بالای سرمان رسید. سریع خیز رفتیم. همین که سرمان را بلند کردیم، دیدیم از زیر هواپیما یک کپسول بزرگ خارج شد و قبل از این که به زمین برسد، درهوا منفجر شد. دود سفیدی در اطراف پخش شد. یک دفعه بوی بد و تلخی در فضا پیچید. چشم ها پر از اشک شد و سوزش در امد. انگار آتش سوزانی وارد گلو شده بود و گلو و حنجره را می سوزاند.
معرفی محصول
«آوای سرباز» روایت یک رزمنده شیمیایی به نام صادق روشنی است که در جنگ تحمیلی دچار آسیب شده و پس از ان برای درمان به اروپا مراجعه می کند. در اروپا برای وی اتفاقاتی رخ می دهد که در نهایت وی در مان نشده و به کشور باز می گردد.
کتاب آوای سرباز، با زبانی ساده به بیان داستان زندگی این جانباز شیمیایی می پردازد. این کتاب در نهایت سادگی نوشته شده و به صورت مستقیم و راحت اطلاعات و مطالب را در اختیار خواننده قرار می دهد.
خاطرات حضور صادق روشنی در جبهه های غرب و جنوب، عملیات والفجر 4 و اعزام به کشورهای سوئیس و آلمان برای مداوا و حضور در حج تمتع و سفر به سوریه و لبنان بخشهای از این کتاب را تشکیل می دهد.