آنک آن یتیم نظر کرده - مجلد اول و دوم: رمان زندگی پیامبر (ص)
آنک آن یتیم نظر کرده - مجلد اول و دوم: رمان زندگی پیامبر (ص)
۹۹۵٬۰۰۰
تومان
10 ٪
۸۹۵٬۵۰۰
تومان
افزودن به سبد خرید

آنک آن یتیم نظر کرده - مجلد اول و دوم: رمان زندگی پیامبر (ص)

دسته بندی: شعر و نثر ادبی

ناشر: سوره مهر

نویسنده: محمدرضا سرشار

سال نشر: 1401

تعداد صفحات: 632

1دیدگاه
/
11
فروش پیامکی این محصول
معرفی کوتاه
معرفی محصول
مشخصات
نظرات کاربران
بریده های انتخابی شما

معرفی کوتاه

فراز 1:
از آن میان، پیری پرسید: نام او را چه کرده ای، ای عبدالمطلب؟
- محمّد.
- از چه رو محمّدش نام کردی؛ با آنکه پیشتر در میان پدران و خویشانت این نام نبود؟
عبدالمطلب بر آن شد که قصه آن رؤیای عروسش را باز گوید. لیک به ناگاه در خاطرش آورد که آن راز باید که پوشیده ماند. پس لختی به اندیشه اندر شد و آنگاه گفت: ... تا سپاسگزار الله در آسمان و دوستار بندگان او در زمین باشد...

فراز 2:
هنگامی که برادرزاده ام آمد، بحیرا، ژرف در او نگریست... مرا و محمّد را نگاه داشت. در اینگاه دریافتم که او با ما سخنی دارد... بحیرا شتابناک، به میان دو کتف محمّد نگریست. چو آن نشان خزگونه مای به سیاهی را دید، در دیدگانش اشک جوشیدن گرفت... سوگند به خداوندی که جان بحیرا در دست اوست، که وی، هموست: همو که تورات و انجیل مژده آمدنش را داده اند... چه نیکور روزی بود امروز، برای من!

فراز 3:
محمد به آوایی پست گفت: دختر عمو؛ تو بسیار مالمندی و من مردی درویشم هم از این رو همسری می خواهم که در مال و حال به من مانند باشد.
- ای محمد؛ این چه سخنان است که می گویی! در میان جمله عرب در نسب و خاندان کس از تو برتر نیست در بین ایشان به راستی و درستی نیز کس مانند تو نیست. نیز آگاهی که من خواستاران بسیار دارم از بزرگان و جوانان عرب، من اما درباره تو چیزها شنیده ام... و خود نیز چیزها دیده ام که سوی تو رغبت کرده ام، اینک تو نیز اگر به من راغب باشی، من خود را کنیز تو خواهم دانست و جمله دارایی و غلامان و کنیزان خویش را به توا واخواهم گذارد.

فراز 4:
- نیمروز خوش، ای پسر عمو!
- نیمروز خوش، ای ابالقاسم!
صدا از عموزاده اش، علیِ کوچک و همسرش خدیجه بود؛ کودک و زنی که مهربان ترین کسان به محمد و وفادارترین ایشان به او بودند... خدیجه و علی، دو فرسنگ راه مکه تا پای کوه حرا را با شتر پیموده بودند. پس، نیمی از یک ساعت سنگلاخ های سیاهِ خشن کوه را از زیر پا گذر داده بودند تا برای محمد آب و طعام بیاورند.

فراز 5:
بخاری گرم که از شکنبه و آنچه اندرونش بود بر می خاست و بوی ناخوشی که از آن در هوا می پراکند، آشکارا نشان از آن داشت که شکنبه، لحظه هایی پیش از شکم شتر به در آورده شده بود...
عاص برده اش را گفت: در پسِ بتی در نزدیک محمّد نهان می شوی و چون او به سجده رفت این شکنبه را چنان واژگون بر میان دو کتفش می نهی که سر و تن او بدان آلوده شود...
پیامبر، تازه پیشانی بر زمین نهاده بود که ناگاه چیزی سنگین و خیس و گرم، بر میان دو کتف خویش احساس کرد؛ و بویی تند و ناخوش در بینی اش پیچید... فراز 6:

- چه بگویم ای حمزه که عمرو هشام امروز با محمّد چه کرد...
- چه کرد...؟ در کجا...؟
- آنچه از سخنان زشت و دشنامها که می دانست، امین را و آیین او را گفت... و با سنگی بر سر او کوفت، تا خون آن جاری شد.
-... و برادرزاده ام در پاسخش چه کرد؟
- هیچ...! آشکار بود که عظیم رنجیده بود. لیک...
- اینک این عمرو در کجاست؟
- با یارانش روانه حرم شد، ای جهان پهلوان!...
حمزه چون به رواق رسیدف یکسر سوی عمرو رفت و پیشتر تا به خود آییم یا مجال برخاستن از جای یابیم؛ به ناگاه کمان را از دوش برگرفت و فراز برد و تند بر سر عمرو فرو آورد... عمرو را دیدیم که سیمایش از درد به هم برآمد و از شکافی بزرگ که در پیشانی او پدیدار گشته خون بر چهره اش سرازیر شد.

معرفی محصول

کتاب حاضر مجلد اول و دوم آنک آن یتیم نظر کرده است و در انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است. این کتاب حاصل تحقیقات محمدرضا سرشار در متون معتبر تاریخی مرتبط با زندگی و سیره پیامبر ‌اسلام (ص)، در قالب داستانی و به لحنی شاعرانه است.



این اثر، پس از چاپ به صورت کتاب در دو قالب ویژه نوجوانان و بزرگسالان موفق به دریافت جوایز معتبری از سوی جشنواره‌های کشوری قرار گرفت. که از آن جمله می‌توان به عنوان اثر برگزیده دومین جشنواره قصه‌های قرآنی، پیامبران و ائمه» (مربوط به بررسی کتابهای ده سال سال‌های 1374تا 1384) برای آن اشاره کرد.



بریده‌ای از کتاب آنک آن یتیم نظر کرده:

شب، در از شبی بود آن شب هر لحظه ساعتی خورشید انگار در چاه خاور غرق‌گشته و در آنجا مانده بود و سر بر دمیدن نداشت گاه تب می‌آمد و چونان کوره‌ای سرخ، تن رنجور آمنه را می‌گداخت؛ و عرق، همچون جوی‌هایی باریک از آب، از روزنه‌های تن او به در می‌جست. در این حال نفسش به شماره می‌افتاد؛ چندان که می‌پنداشت هوایی برای تنفس نیست. آنگاه روانداز را به یک سو می‌افکند و می‌کوشید تا از جای برخیزد و خویشتن را به بیرون رساند لیک دستان و پاهایش آن توان را نداشتند که در این خواسته بدو یاری رسانند. پس تا کودکش و برکه بیدار نشوند ناتوان از هر کارافتاده بر بستر لب به دندان می‌گزید و بی‌صدایی گریست.

اطلاعات کتاب

  • زبان کتاب: فارسی
  • سال نشر: 1401
  • چاپ جاری: 5
  • نوع جلد: جلد نرم
  • قطع: رقعی
  • تعداد صفحات: 632
  • ناشر: سوره مهر
  • نویسنده: محمدرضا سرشار

برای ارسال دیدگاه لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام

برای ثبت بریده ای از کتاب لازم است وارد شده یا ثبت‌نام کنید

ورود یا ثبت‌نام
افزودن به سبد خرید
۹۹۵٬۰۰۰ تومان 10%
۸۹۵٬۵۰۰ تومان