فراخوانی فراخوانی ...

آبنبات هل دار: طنز

مولف : مهرداد صدقی

ناشر کتاب : سوره مهر

سال نشر : 1394

تعداد صفحات : 416

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 10003022
290,000 275,500 ریال
افزودن به سبد سفارش


معرفی کتاب

این کتاب داستان روزمره زندگی همه ماست ولی وقتی بانکته بینی ها و طنز همراه می شود. دنیایی زیبا,فراروی خواننده می نهد.

هر داستانی یک راوی دارد؛ گوینده ای که جریان یا جریان هایی را نقل می کند. گویندۀ داستان «آبنبات هل دار» راوی قهرمانی است که با فاصلۀ زمانی از اصل رویدادها، اکنون از زاویۀ دید درونی، اتفاق ها و ماجراهای مربوط را نقل می کند. از این منظر و با توجه به توضیح ابتدایی کتاب در مورد واقعی نبودن داستان «آبنبات هل دار»، به نظر می رسد مؤلف از خاطره گونگی داستان به طور ماهرانه ای به عنوان یک تمهید در ایجاد باورپذیری این روایت بهره برده است؛ به طوری که فضای نوستالوژیک و خاطره انگیز داستان ـ که سرشار از عناصر آشنای دهۀ شصت، اعم از سریال ها، فیلم های سینمایی و کارتونی... و حتی شایعات این دهه چون وجود درصدی از طلا در سکه های پنج تومانی است ـ به علاوه لحن صمیمی و سادۀ راوی در بستر طنز ملایم اما مؤثر این داستان، همراهی پیوستۀ مخاطب را تا انتهای داستان با «مهرداد صدقی» در پی دارد.

یشترین توفیق مهرداد صدقی در «آبنبات هل دار» در این است که راوی ـ به رغم بُعد زمانی و حتی مکانی با روایت ـ واقعاً از دل وقایع و داستان با مخاطب حرف می زند. او توانسته به خوبی موقعیت شخصیت ها را در دل حوادث بازیافت کند؛ بنابراین، داستان به رغم طنز درونی اش، بسیار موثق به نظر می رسد و حتی همین بیان طنز، هم افزایی مؤثری با سایر تمهیدات اثر داشته است.

گزیده کتاب

در بخشی از فصل قدم نو رسیده می خوانیم:

وقتی آقا برات با چای برگشت با لبخند از من پرسید: خب محسن جان چه احساسی داری؟

-خوشحالم... همه ش میترسیدم بچه دختر بشه و من دایی بشم. ولی شانس آوردم که پسر شد و عمو شدم!

همه خندیدند. وقتی دیدم توانسته ام بقیه را بخندانم، سعی کردم نطقم را ادامه دهم.

- ولی اگه الان خود داداش محمدم اینجا بود، بیشتر خوشحال بودم.

از این جمله هم همه استقبال کردند. حتی، به رغم اینکه فکر می کردم فضا را احساسی می کند، کلمه «بیشتر» لبخند بر لب ها آورد.

- ماشاء الله چه بچه فهمیده ای شده...

- ها، الان دیگه بزرگ شده د... گذشت آن زمانی که هیچی نمی فهمید.

تعریف و تمجیدها همچنان ادامه داشت. من هم که مثل خر داشتم کیف می کردم و بلبل شده بودم سعی کردم میخ آخر را بکوبم.

- اصلا احساس مکنم روح داداش محمد اینجایه و داره ما رو می بینه.

برخلاف جملات قبلی، این جمله علاوه بر اینکه موجب ترکیدن بغض همه شد، عتاب آقاجان را هم در پی داشت.

- بچه احمق... زبانت گاز بگیر! هنوز که هیچی معلوم نیست که.. من مدانم که محمد هنوز زندیه و شهید نشده...
  • مولف
  • ناشر کتاب
  • شابک
    978-600-175-516-3‬
  • نوع جلد
    جلد نرم
  • قطع
    رقعی (21*14)
  • تعداد صفحات
    416
  • سال نشر
    1394
  • چاپ جاری
    12
  • شمارگان
    5000
  • وزن(گرم)
    476
  • تاریخ ثبت اطلاعات
    دوشنبه 14 اردیبهشت 1394
  • تاریخ ویرایش اطلاعات
    یکشنبه 30 تیر 1398
  • کد
    26174
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
نظرات

عرفان

خیلی جالبه من دوسش داشتم

16 شهریور 1395

زهرا

سلام.ادم باید لحظه به لحظه ی زندگیش اینجور کتابها کنار دستش باشن که حالش رو خوب کنن

24 دی 1397

مهدی

به خاطر طنز بودنش خریدم و شروع کردم به موندن ولی داستان اونقدر جذابه که دیگه برام طنازی هاش مهم نبود. از بس داستانش زیباست. توصیه می کنم بخونید.

17 اردیبهشت 1398

محصولات مرتبط
اخبار مرتبط