با خودش فکر کرد: «نه! من هیچ وقت آدمیزاد نبوده ام. من یک کلاغم؛ کلاغی مثل همه کلاغ های دیگر؛ با این تفاوت که زیادی فکر و خیال می کنم و زندگی ام را با خواب و خیال می گذرانم. آخر چگونه ممکن است که یک آدم ناگهان کلاغ شود؟ اگر اینطور است، پس خانه ما کجاست؟ مدرسه ای که همیشه فکر می کردم روزی در آنجا درس می خوانده ام کجاست؟ پدر و مادرم کجا رفته اند؟»... می خواست به دنبال کاهن بزرگ کلاغ ها برود؛ اما ....صفحه 83
معرفی محصول
«پسری که کلاغ شد» داستانی است در ستایش خیال. داستانی که خواب ها را ارج می نهد و آدم های خوب قصه اش آنهایی هستند که خواب می بیند. همه ماجرا از کلاغ شدن پسری آغاز می شود که آرزوی پرواز داشته است.
حرکت او در قصه، حرکتی است رو به بالا، به دنیای خواب ها و خیال ها؛ حرکتی که آغازگر حرکت های دیگر می شود. پدر خشک و عبوسش که اهل نظم و قانون بوده و هیچ وقت خواب نمی دیده، حالا کم کم خواب می بیند و زندگی اش در رقصی شکوهمند با شعرهای همسرش طاووس، به رنگی در می آید، اما طاووس از همان ابتدا مثل مادرش «ننه جون» اهل خیال است و شعر و کودکی و برای او باور این قصه سخت نیست که پسرش به کلاغی تبدیل شده است.داستان مزینانی مملو از شاعرانگی های ناب و افسانه ای است.
قصه بازگشت به کودکی است. او در داستانش همه خواب ها را واقعیت می بخشد و در روایتی خیال گونه و فانتزی، به زندگی کلاغ هایی می پردازد که از دید آدم ها موجوداتی زشت و بی فایده اند، اما هر کدام سرنوشتی دارند و برای زندگی آدم ها منفعتی.
توصیف نویسنده از آمیختگی حواس انسانی و حیوانی و ارتباط با کلاغ های دیگر برای پسری که کلاغ شده، از جذابیت های قصه به شمار می رود. مزینانی داستانش را با پایانی غیرمنتظره به انتها می رساند که نشان می دهد او ذاتا شاعر است و حتی وقتی داستان می نویسد، جهان را از دریچه فراخ شعر می بیند.