غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد و سفره ای که تهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شب های عید، همسایه صدای گریه نخواهی شنید، همسایه
همان غریبه که قلک نداشت خواهد رفت و کودکی که عروسک نداشت خواهد رفت
معرفی محصول
اشعار این مجموعه، فریادهای صادقانه ای است که مظلومیت یک ملت (ملت قهرمان افغانستان) را می سرایند. اندوه غربت، درد و رنج آوارگی و تبعید ... و خشمی مقدس مضامینی است که در این مجموعه موج می زند. با این همه، این اندوه، تنها در مرزهای اندوه یک ملت و مظلومیت یک سرزمین متوقف نمی شود و تا ژرفنای مظلومیت یک عقیدة راستین، یک ایمان و یک مکتب، در گسترة تاریخ خون بار گسترش می یابد. قطعات این مجموعه، کارهایی از سال 1367 به بعد است و بر حسب تاریخ مرتب شده. غیر از قالب قطعه، قصیده و مثنوی هایی زیبا و دلنشین از این شاعر بلندآوازه در این مجموعه گردآوری شده است.