نویسنده در بخشی از کتاب خود، درباره اهمیت علم و دانش افزایی از دیدگاه علامه، می نویسد:
از حجره اش که در مدرسه ی مروی تهران بود، بیرون آمد. باید تا سه راه سیروس که منزل استادش بود می رفت. برف همه جا را سفیدپوش و تماشایی کرده بود. با اینحال، برف آنقدرسنگین بود که رفتن را سخت میکرد. سوز سرما هم مزید بر علت شده بود. با دیدن شکوه برف زیر لب زمزمه کرد:
در لحاف فلک افتاده شکاف / پنبه می بارد از این کهنه لحا
مردد بود که برود یا نرود. با خودش گفت: بهتر است در این سرما وبرف، حال استاد را رعایت کنم. اما شک را از خود دور کرد وگفت: بروم، بهتر است. به خانه ی استاد شعرانی که رسید، باز دودل شد. کمی مکث کرد. - در بزنم یا نزنم؟ ولی این همه راه را آمده بود! حلقه ی در را کوبید. در باز شد وسراغ استاد رفت. استاد نشسته بود. با احترام از استاد عذر خواهی کرد که دراین سرمای سوزان مزاحمش شده. استاد گفت: هنگام آمدن به اینجا، آیا گداها را سر کوچه و بازار دیدی یا نه؟ - بله استاد! دیدم. - آیا آنها کارشان را تعطیل کرده بودند؟ - خیر! استاد سری تکان داد وگفت: گداها دست از کار نکشیدند. ما چرا درسمان را تعطیل کنیم.
معرفی محصول
کتاب حاضر، پنجمین جلد از مجموعه 10 جلدی پیشگامان دانش و فضیلت می باشد که شامل نگاره هایی درباره علامه شعرانی است. کتاب مذکور در قالب داستانک و در مورد زندگی علامه شعرانی (ره) بوده که شامل چهل و دو بخش است.