برادرم، محرم، در را به شدت می کوبید، وقتی در را باز کردم به من و مادرم خیره شد و گفت که سربازان در تمام کوچه و خیابان ها پراکنده شده اند. در یک لحظه هر سه نفر ما به یاد پدرم افتادیم. او در میدان، مغازه کوچکی داشت و مرتب به تظاهرات می رفت. بعد از دقایقی، دوباره صدای در بلند شد. چند سرباز به داخل خانه ریختند و همه جای آن را زیر و رو کردند، ولی پدرم در خانه نبود. خوشبختانه آن ها متوجه اعلامیه های درون انباری نشده بودند؛ همه آن ها را زیر پیراهنم پنهان کرده و با برادرم از راه پشت بام به خانه همسایه و سپس به کوچه و خیابان رفتم، پدرم در مغازه نبود. برای لحظه ای همه جا شلوغ شد و من برادرم را گم کردم. با هجوم جمعیت، من تمام اعلامیه ها را میان آن ها پخش کردم. به این ترتیب هم اعلامیه ها به مردم رسید و هم مدرک جرم پدرم از بین رفت.
معرفی محصول
کتاب حاضر، مجموعه داستان های کوتاه پیرامون امام و انقلاب است.
"مدرک جرم" یکی از چندین داستان کوتاه کتاب حاضر است. داستان های دیگر عبارت اند از: عکس؛ اولین نقش من؛ خالو؛ بست عجیب؛ و عکس روی درخت.