فراخوانی فراخوانی ...

ترجمه پارسی ذروةالعلیا فی سیرة المصطفی صلی الله علیه و اله: روایت داستانی سیره نبوی و شرح شجاعت های امام علی علیه السلام

مولف : احمدبن عبدالله بکری

مترجم : بهاءالدین کازرونی

با همکاری : رسول جعفریان

ناشر کتاب : نشر علم

سال نشر : 1388

تعداد صفحات : 860

خرید پیامکی این محصول
جهت خرید پیامکی این محصول، کد محصول، نام و نام خانوادگی، آدرس و کد پستی خود را به شماره زیر ارسال نمایید: 9810003022
165,000 ریال
افزودن به سبد سفارش

معرفی کتاب

این کتاب، ترجمه کتابی با نام ذروة العلیا است که گویا تاکنون نسخه ای عربی از آن شناسائی نشده است؛ اما به هر حال، بر اساس آنچه در مقدمه و مطاوی کتاب آمده، باید بپذیریم که اصل عربی داشته و چنان که در ادامه خواهد آمد، متعلق یا منسوب به ابوالحسن بکری بوده است.
در مقدمه کتاب چنین میخوانیم:
اما بعد؛ بدان که بنده کمینه گنهکار بهاء الّدین کازرونی گوید که چون به مطالعه کتاب ذروة العلیا فی سیرة المُصطفی - علیه الصّلاة و السّلام - موفق شدم، در خاطرم بازدید شد که از زبان تازی به زبان فارسی آورم تا مردمانی که زبان تازی نمیدانند بدان منتفَع شوند و بدانند که مصطفیصلی الله علیه وآله و حضرت علیعلیه السلام واصحابه... چه مجاهده کشیدهاند تا ما به آسانی کلمه شهادت میگوییم.

بر اساس این مقدمه، نام نویسنده آشکار نیست، اما نام مترجم بهاءالدین کازرونی است است که اطلاعی از وی در دست نداریم. منزوی نوشته است که بر اساس آنچه در شرح نسخه آن در فهرست سپهسالار و ایاصوفیه آمده، مؤلف بهاءالدین کازرونی است اما بر اساس نوشته ایضاح المکنون و شرحی که در باره نسخه آن در لالااسماعیل آمده - و آن هم باید از ایضاح باشد، مترجم ظهیرالدین علی فرزند محمد کازرونی درگذشته 694 است.

منبع اطلاع ایضاح را نمیدانیم، اما در نسخه های موجود، نام مترجم بهاءالدین کازرونی آمده است. اگر این ترجمه از سال 773 انجام شده باشد، چنان که گفته شده، نباید ارتباطی با ظهیرالدین علی متوفای 694 داشته باشد.

بر اساس مقدمه مترجم، کتاب به درخواست امیری نوشته شده است که مترجم در مقدمه از وی یاد کرده است. عبارت او چنین است:

و سیما که فرزند... امیر کبیر ناصر جیوش المسلمین و عساکر الموحّدین مربی الشاعر، کهف الفقراء و المساکین... علاءالدولة و الدین پیر علی التماس کرد و رغبت زیادت گشت.

این کتاب روایت داستانی سیره نبوی است نه سیره واقعی. این جملهای است که هر خوانندهای باید آن را تا به آخر آویزه گوش خویش کند.

کتاب حاضر با سیرت رسول الله که تقریبا در یک دوره نوشته شده، این تفاوت را دارد که آن اثر از منبع اصلی سیره یعنی کتاب ابن هشام استفاده کرده و آن را در عبارات فارسی، البته به صورت آزاد و با قلمی بسیار زیبا ریخته است. اما این کتاب، از منابع داستانی استفاده کرده و به هیچ روی نباید آن را یک کتاب تاریخی واقعی تلقی کرد.

به سخن دیگر، این اثر در ادامه ادبیات داستانی موجود در زبان فارسی، که خود بخشی را از میراث داستانی عربی به ارث برده و بخشی را وامدار متون فارسی کهنتر و منابع آن است، باید قلمداد شود.

«داستان نویسی تاریخی» عنوانی است که پیشینه طولانی در ادبیات عربی و فارسی دارد و ما بخشی از این سابقه را در کتاب نقش قصه خوانان در تاریخ اسلام به تفصیل شرح دادهایم. اطلاعات بیشتر در این زمینه را باید در کتاب ادبیات عامیانهی ایران دکتر محمد جعفر محجوب و همین طور حماسه سرایی در ایران ذبیح الله صفا دنبال کرد.

روشن است که داستانی کردن روایات تاریخی، میتواند به صورتها و با زمینههای و اهداف متفاوت شکل بگیرد و هر کدام مقصد ویژهای را دنبال کند. اما هرچه هست در کلیت، این اثر میباید یک اثر داستانی تلقی شود که بر اساس کلیات تاریخی اما با تغییرات گسترده در روایات تاریخی و برساختههای بسیار فراوان در اصل وقایع، اسامی افراد و امکنه و حواشی آنها نوشته شده است.

عناصر داستانی در تاریخ نویسی ایرانی از تاریخ اسلام در قرن هفتم به بعد، رواج فراوانی یافت و در غالب متون این دوره که به طور معمول متونی معمولا به لحاظ اصالت سخیف و کمرتبه و در عین حال ادیبانه هستند، رسوخ کرد. درصد داستانی بودن در این متون متفاوت و بسته به زمان و مکان و نویسنده و شرایطی است که در اطراف وی وجود داشته است. طبعا مأخذ قرار دادن یک کتاب خاص از سوی نویسنده برای نوشتهاش در داستانی کردن یا نکردن متن بسیار مؤثر بوده است.

در این کتاب روایات تاریخی را تقریبا میتوان دو دسته کرد.

الف: روایاتی که اساس تاریخی در سیره نبوی دارد و در اینجا شکل ارائه و آگاهیهای داده شده جنبه داستانی دارد.

ب: روایاتی که از اساس داستانی بوده و شبیه داستانهای افسانهای ایران باستان است که مشابه آنها را در شاهنامه داریم.

برای نمونه اول میتوان حکایت زیر را مورد توجه قرار داد. نویسنده در بحث از غزوه خندق مینویسد:

... پیامبر کس فرستاد بر ابوسفیان که انصار میگویند که شما را شمشیر میدهیم، آنگاه قریش عزم جنگ کردند و به جوش درآمدند. ابوسفیان لشکر را ترتیب کرد و تیراندازان را جمع کرد. بیست هزار مرد تیرانداز بود. گفت همه به یکبار تیراندازید. به یکبار تیرباران کردند. چنان که ابر هوا را فرو گیرد. عمار یاسر گوید که پیغمبر(ص) از خیمه بیرون آمد، دید که تیرهای کفار مانند ابری که آفتاب را پوشد بپوشید. تکبیر گفت و اشارت کرد به دست مبارک خود که باز گردید به سوی کفار. تیرها فی الحال بازگشتند و به ایشان آمد و خلقی از آنها زخم خورده و کشته شدند و هر کس از ایشان تیرانداخته بود نیز به او باز آمد. ابوسفیان بانگ برآورد و گفت: ویلک سحر محمد به ما کار کرد. اینک تیرها هم به ما بازمیرسد. در دل قریش و عرب ترس درافتاد و دست و پایشان سست شد....

در دنبال آن داستان حمله چندین نفر به سمت لشکر اسلام و ترسشان از شمشیر علی بن ابیطالب(ع) و بازگشت آنان بدون نبرد به سوی قریش آمده که یکی از آنها هم ابوسفیان است:

پیغمبر فرمود که این ابوسفیان است رئیس قریش. حاضر باشید که تا چه میگوید و چه میکند. گویند که لثام از روی برداشت و اشارت کرد سوی اصحاب مصطفی(ص) و باز خود را بستایید. از ناگاه سید ابرار و سرور اخیار ابن عم رسول مختار امام علی مرتضی صاحب ذوالفقار به میدان درآمد و جولان نمود وشعری بگفت چنان که بیم در دل ابوسفیان افتاد و ذوالفقار بر وی بجنبانید و بزد بر سپرش و نعره شیرانه بزد چنان کهاندام ابوسفیان چون بید بلرزید و خواست که بگریزد اسبش در زیر راه بایستاد چنان که نه پیشرفت و نه پس. بانگ زد بر وی از جای خود بجنبید. خود را از اسب به زیر انداخت و سلاح را بگذاشت وپشت کرد و چون روبه از شیر ژیان بگریخت و پندارد که علی در پی وی است از ترس جانش به حلق رسید تا سادات قریش پیشش رسیدند و گفتند ترا چه حال افتاده. زبانش از کار رفته بود. جواب نداد...

در جای جای کتاب نه تنها با اسامی افرادی برخورد میکنیم که هیچ پایه تاریخی ندارد، بلکه بسیاری از اسامی تاریخی نیز به شکل تغییریافته و ساختگی در این کتاب ظاهر میشود. در کنار آنها از امکنهای یاد میشود که در هیچ منبع جغرافی نشانی از آن را نمیتوان یافت. بدین ترتیب، کسی نباید از این که با این قبیل اسامی و وقایع ساختگی مواجه میشود تعجب و اظهار شگفتی نماید.

در واقع، این قبیل نوشته های داستانی را فقط میتوان داستانی خواند و نه دروغ. زیرا اساس کار بر روایت داستانی است و هدفی که نویسنده از نگارش این قبیل آثار در نظر دارد، متفاوت با یک کار تاریخی درست و اصیل است.

مهم آن است که توجه داشته باشیم که این ادبیات در تاریخ تمدن اسلامی پذیرفته شده بوده و منهای تعصّبی که برخی از حنبلیهای مورخ نظیر شمس الدین ذهبی نسبت به آنها نشان دادهاند، تقابلی با آنها صورت نگرفته است. در واقع این توجه وجود داشته است که این نوعی سبک و سیاق ادبی است نه تاریخی و توقعی که باید از آن داشت نه تبیین تاریخ بلکه سرگرمی و استفادههای تربیتی و اخلاقی حاشیهای از آنهاست.

طبعا مهمترین خطر آن است که کسی این گونه متون را اصیل و تاریخی دانسته و به عنوان متون تاریخی به آنها استناد کند. چنین شخصی تنها در دورهای میتواند ظهور کند که دانش تاریخ از میان رفته و سطح علم و دانش چنان تنزّل کرده است که مردم داستانها را تاریخ بپندارند.

با همه این احوال، گهگاه در این کتاب به عباراتی بر میخوریم که نویسنده بر آن است تا نشان دهد «تاریخی» میاندیشد و برخی از مطالب ساختگی و جعلی را قبول ندارد. این رویه انسان را به این فکر میاندازد که نویسنده واقعا تصور میکرده است که در هر حال تدوین یک متن تاریخی است. در حال، این کار یعنی نقدهای کوتاهی که دارد، گرچه به طنز شبیه است، اما دارای اهمیت است:

و گویند: پیغمبرعلیه السلام از جهت آن خواب که دیده بود رغبت به اقامت مدینه داشت، ولیک این سخن لایق حضرت مصطفیصلی الله علیه وآله نیست، زیرا که رسولصلی الله علیه وآله همه کارهای وی مبنی بر یقین بود؛ و اعلام و اخبار حق، واصحاب تواریخ بسیار سخنهای نامعقول گویند.

نقادی دیگری هم در کتاب دیده میشود که نمونه زیر میتواند از کاتب نسخه سپهسالار یا شاید مترجم باشد. وی ضمن بیان داستان حلولِ جنّ در بت و درآمدن صدا از آن تصریح میکند که به این نقل باور ندارد. عبارت کاتب را بعد از اصل نقل در کروشه گذاشتهایم:

پس ابوجهل ملعون سجده کرد آن صنم را و تضرّع آورد بر وی و گفت: یا الهی! از تو التماس دارم که همچو کنی که محمّدعلیه السلامرا تا قریش بدانند که تو معبودی به غیر حق و معبود محمّدصلی الله علیه وآله حاشا باطل است. چون که حق تعالی گمرهی ایشان میدانست و به وی نجسی بیامد و در تن بت نهان شد و نامعقولی چند بگفت [و این قول نزد کمترین هیچ اعتباری ندارد. لعنت بر بت و بر ابوجهل لعین. نهایت آنچه در نسخه بوده، لابد نوشتهایم].

مترجم در پایان کتاب از این که برخی از مطالب به لحاظ تاریخی نادرست بوده میکوشد تا آن را بر عهده کسانی بگذارد که کتاب را به عربی نوشته بودند:

امیدوارم به عزّت کرم او که اگر در تقریر سخن و نقل اخبار کمابیشی و زیاده و نقصانی یا غلطی رفته باشد، حق - سبحانه و تعالی - آن [به کرم خود و به جاه مصطفیصلی الله علیه وآله آن] را عفو فرماید [و عهده بر راویان است که کتاب عربی نوشته بودند].

ابوالحسن بکری مؤلف ذروة العلیا

اکنون که سخن به اینجا رسید لازم است تا درباره مهمترین مأخذ این کتاب، یعنی آثار ابوالحسن بکری توضیحاتی را عرض کنیم. در این کتاب، دست کم سیزده بار مطالبی از ابوالحسن بکری (زندگی در اواخر قرن پنجم و اوائل قرن ششم) به عنوان نویسنده سیرت رسول (ص) نقل شده است. به علاوه مقایسه برخی از مطالب کتاب با کتاب الانوار و همین طور الدرة المکلّله (یا اخبار فتح مکة) بکری که در باره فتح مکه است، نشان میدهد که آثار بکری، از منابع اصلی این کتاب است. از همه مهمتر آن است که ذهبی نام کتاب الذروة فی السیرة النبویّه در شمار تألیفات ابوالحسن بکری آورده و به این ترتیب ما باید اثر حاضر را ترجمه کتابی از بکری بدانیم، هرچند تا متن عربی آن یافت نشود، که تاکنون نشده اما امید آن هست، نمیتوانیم قضاوت صریحی در این باره داشته باشیم. آنچه مهم است این که سبک و سیاق کتاب، کار همان بکری است.

ابوالحسن بکری از نسل قصه خوانانی است که تأثیر مهمی در شکل دهی به فرهنگ دینی عامیانه داشتند. این قصه خوانان از همان آغاز و به طور معین از زمان خلیفه دوم در جامعه اسلامی ظاهر شدند. یکی از مهمترینِ کارهای آنان داستانی کردن واقعیات تاریخی بود به طوری که گاه به کلی واقعهای را ساخته و یا ساختار آن را عوض میکردند. ابوایوب سختیانی بر این باور بود که قصه سرایان، «حدیث» را بر مردم فاسد کردهاند. ذَهَبی (م748) از کسانی است که به نقش قصه خوانان در اخبار سیره توجه کرده و از جمله تحریفات قصهسرایان را در سیره، مربوط به روایاتی دانسته است که در اطراف مسأله معراج پدید آمده است. صلة بن حارث غفاری میگفت: از بین رفتن سیره و سنت رسول خدا(ص) به دلیل وجود قصه سرایان بوده است. برای عنوان نمونه قصه سرایی روایت کرده بود که رسول خدا(ص) قبل از ازدواج با عایشه، عکس وی را دیده بود و پس از آن از روزنهای به بیرون مینگریست تا صاحب آن تصویر را بیابد! شُعْبه که از محدثان بنام بود میگفت: ما برای قصه سرایان حدیثینمیگوییم؛ چرا که یک وجب حدیث از ما گرفته، یک ذراعش میکنند.

پس از این مقدمه باید از نقش استثنائی ابوالحسن بکری که سهم بسزایی در ارائه تصویر قصهای از سیره نبوی دارد سخن بگوییم. وی که به نام ابوالحسن احمد بن عبدالله بن محمد بکری واعظ شناخته میشود، رایج ترین و مشهورترین اثرش کتاب الانوار است که مکرر چاپ شده است و در حال حاضر برخی از سایتها متن کتاب او را به عنوان تیمن و تبرّک برای دانلود در اختیار گذاشتهاند.

به نظر میرسد کتاب الانوار بخشی از آثار او یا منسوب به او در سیره بوده و حتی کتاب حاضر نیز گواه است که وی سیره داستانی کاملی در باره پیامبر (ص) داشته است.

منابع رجالی، درباره کتاب سیره ابوالحسن بکری گفتهاند که آن کتاب قابل اعتماد نیست؛ زیرا او دروغگوست و قصههایی جعل کرده است که به هیچ روی شایسته اعتماد نیست. نوشتههای وی مانند رأس الغول، کتاب کُلُنْدجه و... ساختگی است.

کتاب سیره او با نام الذروة فی السیرة النبویه که اثر حاضر ترجمه آن شناخته شده، متعلق به همین بکری است، شخصی که شرح حالش به اجمال و همراه با ابهام در منابع شرح حال آمده است.

ذهبی او را ضمن متوفیات سالهای 480 تا 500 یاد کرده و درباره زمان زندگی او میگوید تصورش بر این است که در این دوره یعنی دو دهه پایانی قرن پنجم میزیسته است. همانجا میافزاید: گفته شده است که او از مسیلمه دروغگوتر بوده است. همو در میزان الاعتدال او را با لقب «الکذّاب الدّجال» وصف کرده است. وی میافزاید که در سوق کُتُبیین کتابهای او با عنوان ضیاء الانوار، رأس الغول، شرّ الدهر، کتاب لکندجه، حصن الدولاب، کتاب الحصون السبعه و صاحبها هضام بن الحجاف و حروب الامام علی معه خوانده میشود.

مرحوم استاد عبدالعزیز طباطبائی پس از نقل این مطلب از ذهبی میافزاید: این کتاب، یک اثر قصصی است نه واقعی؛ طبع قصه نیز خیال بافی است؛ اما ذهبی با نگاه یک محدث این مطالب را بیان کرده است.

مسلما داستانی کردن تاریخ اسلام یک کار هنری و ادبی است و فی حد نفسه کاری غیر از تاریخنگاری است. آنچه مهم است این که این قبیل آثار نباید به عنوان یک اثر تاریخی جدی مورد توجه قرار گیرد. این آثار معمولا برای سرگرم کردن مردم ساخته میشده است.

در فهرست برلین، چندین نسخه از متن عربی کتاب سیره او معرفی شده است:

یکی با عنوان کتاب الانوار و مفتاح الاسرار و الافکار فی ذکر نور سیدنا المصطفی است که در فهرست نام مؤلف ابوالحسناحمد بن عبدالله بکری آمده است. این میتواند همان کتاب الانوار معروف او باشد. به دنبال همان نسخه، از کتابی با عنوان النجم الثاقب یاد شده و مؤلف آن محمد بدرالدین بن عبدالله بن حسن بکری معرفی شده است. در بخشهایی که از این کتاب نقل شده به طور مرتب تعبیر حدثنا ابوالحسن البکری دیده میشود.

ترجمه ترکی همین سیره او هم که توسط مصطفی بن یوسف ضریر مولوی رومی(بعد از 795) صورت گرفته در دسترس است.

شگفت آن که علامه مجلسی از کتاب الانوار او نسخهای داشته و در بحار به تفصیل در جایهای مختلف از آن نقل کرده است. مجلسی در پایان همان نقل تفصیلی از آن کتاب، عدم اعتماد خود را بر نقل وی ابراز کرده و مینویسد: انما اوردت تلک الحکایة لاشتمالها علی بعض المعجزات و الغرائب، و ان لم نثق بجمیع ما اشتملت علیه لعدم الاعتمادعلی سندها.

کتابی هم با عنوان مقتل امیرالمؤمنین علی(ع) به وی منسوب است. این احتمال وجود دارد که به دلیل آن که بکری در دورهای به راوی اخبار سیره به صورت داستانی شهرت داشته، آثاری از دیگران هم به او منسوب شده باشد.

دو تحریر سنی و شیعی از کتاب

اساس نگارش این کتاب، مبتنی بر بینش سُنّی است که آن زمان در فارس ریشه داشته است، هرچند، همان گونه که خواهیم دید، این نگرش، به شدّت تحت تأثیر باورهای شیعه بوده است. نویسنده در آغاز کتاب در هر دو نسخه، تصریح میکند که کتاب را به هدف شناساندن پیغامبر (ص) و علی (ع) نوشته و به تعبیر خودش برای آن تألیف کرده است که «سبب محبّت مصطفی و مرتضی شود». با این حال اساس کتاب، یک روایت سنّی - داستانی از سیره نبوی است.

نسخه لالا اسماعیل منطبق با همان بینش سنی است، و هیچ نشانی از این که تشیع امامی در آن یافت شود وجود ندارد، اما نسخه سپهسالار افزون بر آن که به لحاظ نگارش تفاوتهایی دارد، نوعی تحریر شیعی به شمار میآید. کاتب که شیعه امامی بوده در موارد معدودی تلاش کرده است تا آثاری از تشیع خویش برجای بگذارد. این در حالی است که بنیاد کتاب را به هیچ روی عوض نکرده است.

برای مثال، داستان اسلام آوردن عمر یا داستانهای مربوط به خالد بن ولید و بسیاری دیگر، بدون آن که حذف یا تغییر یابد، ارائه شده است. آنچه تغییر کرده افزودن برخی از کلمات تند در پس نام شماری از افراد است. همچنین در غالب مواردی که شهادتین آمده، تعبیر علی ولیّ الله اضافه شده است.

این در حالی است که، معارفی که به نوعی شیعی است، در بنیاد کتاب وجود دارد، چنان که در نسخه «لا» که تحریر سنی است، به ویژه در بخش اخیر کتاب، مواردی وجود دارد که در نسخه سپهسالار نیست.

در نسخه لا، در همه جا در پس نام امام علی، تعبیر کرّم اللهُ وَجْهه آمده، در حالی که در نسخه سپهسالار علیه السلام آمده است. بنابرین تغییرات چندان اساسی نیست و تنها شامل موارد اندکی میشود.

یک نمونه که به لحاظ اعتقادی مورد توجه کاتب شیعی قرار گرفته است در همان سطرهای نخستین کتاب است جایی که مؤلف روایت انّ الله خلق آدم علی صورته را سوژه عبارت ورودی خود در کتاب کرده است، اما کاتب شیعی، آن را به گونهای تغییر داده است که آن حدیث حذف شود.

در مورد دیگری هم که نویسنده بحث رؤیت خداوند را در روز قیامت مطرح میکند، کاتب شیعی نه تنها عبارت را تغییر داده بلکه صریحا این جمله را که «دیدن محض غلط است» در ضمن جملات کتاب افزوده است.

در جبر و اختیار هم عقیده کاتب نسخه سپهسالار مخالف نویسنده بوده و لذا عبارت را تغییر داده است. چنان که در تحریر سنی، در شرح آیه 128 آل عمران از قول خدای متعال آمده است: «سررشته کارها همه به دست ماست. به دست تو چیزی نیست. اگر خواهیم توبه دهیم ایشان را. و اگر خواهیم عذابشان کنیم که قومی ظالمند.»

اما کاتب شیعی به جای آن عبارت نوشته است: سررشته کارهای خیر به دست ما است، و آدمی فعل خیر و شر را مخیّر است، و توفیق با همه یار است، و ظالم مشرک از رحمت خدا دور است، الّا که بعثت نبی و اوامر و نواهی او را مطیع و منقاد گردیده توبه کند».

به هر روی، چنین به نظر میآید که تغییرات کاتب شیعی، در حد بسیار صوری بوده و بنیاد کتاب به طور کامل حفظ شده است. نمونه آن، دهها داستانی است که بنیادش روی فضائل ساختگی در منابع یا از اساس، ساخته قلم داستانی نویسنده است و کاتب شیعی، آنها را به هیچ روی حذف نکرده است. نمونه آن، این نقل ساختگی است که رسول (ص) خطاب به ابوبکر فرمود: فردای قیامت حق تعالی تجلّی کند بر مردم، تجلّی عام و بر تو تجلّی خاص. ابوبکر سر زمین نهاد و سجده کرد و شکر اللَّه تعالی.

تشیعِ سنی - ایرانی

اشاره کردیم، به رغم آن که مؤلفِ نسخه اصل، سنی مذهب بوده است، اما متن کتاب به خوبی نشان میدهد که وی به ولایت امام علی علیه السلام قائل بوده و این مطلب را بارها و بارها در جای جای کتاب گوشزد کرده است. این مسأله با توجه به شواهد موجود در این کتاب و آثار دیگر، نشان از آن دارد که در ایران، نوعی تشیع غیر امامی وجود داشت که میتوان از آن با عنوان تشیع سنی - ایرانی از آن یاد کرد. این همان تشیعی است که قدری جلوتر که میآید، به تسنن دوازده امامی میرسد که در جای دیگر از آن سخن گفتهایم. البته در این کتاب، یادی از دوازده امام نیست و طبعا به همین مقدار یعنی تشیع سنی - ایرانی بسنده میکنیم.

صدها عبارت در این کتاب وجود دارد که نشانگر اعتقاد ولایی نویسنده به امام علی (ع) است. این علاوه بر آن است که اساسا هدف وی از نگارش کتاب، نشان دادن نقش امام علی (ع) در سیره نبوی بوده است. در این باره در ادامه سخن خواهیم گفت.

اما در زمینه نبوت و ولایت، نظریه مؤلف در اصل برگرفته از نظریهای است که اساس نور محمدی را از حضرت آدم دنبال کرده تا به پیامبر (ص) میرساند. این همان نظری است که در شرف النبی (ص) هم شاهد آن هستیم. این نور در نقطهای خاص دو شاخه شده یکی در صورت محمدی و دیگری در صورت ولایی امام علی علیه السلام ظاهر میشود. به این عبارت توجه کنید:

گفت: خدای تعالی جوهر سفید آفرید به قدرت بیچون و آن را در پشت آدم نهاد و از پشت آدم در رَحِم حوا، و از رحم حوا در پشت شیث و از پشت شیث به ارحام طاهرات، بعد از آن تا عبدالمطلب به دو قسم کرد، قسمی در پشت عبداللَّه نهاد و در تو و قسمی در پشت ابوطالب نهاد. از قسم اوّل تو را آفرید و تو را نبوّت بخشید و رسالت و خلافت، و از قسم دیگر علیّ المرتضی را آفرید و او را ولایت بخشید و شجاعت و بلاغت و طهارت و علم و معرفت.

نمونه های دیگری از عقاید و باورهای شیعی در این نوع از تسنن صوفی - شیعی - ایرانی در این کتاب فراوان است. از آن موارد، جملهای است که از رسول خدا (ص) که خطاب به یکی از پهلوانان داستانی این کتاب گفته میشود:

راوی گوید: در حال وداع، رسول اللّهصلی الله علیه وآله فرمود و گفت طوق را که، در پیش تو جنگ و جور [و زحمت] مشقّت است، امّا دل قوی دار به حق تعالی، و وقتی که در تنگنایی درمانی بگو: أَللّهُمّ بِحَقِّ مُحَمَّد الْمُصْطَفی وَ عَلیِّ الْمُرْتَضی وَ أَهْل بَیْته أَهْل الْعَبا أَن تَجْعَل لی مِنْ أَمْری فَرَجاً وَ مخْرِجاً إِنَّک سَمیعُ الدُّعا، که خدای تعالی دعای تو بشنود و اجابت کند و تو را نصرت دهد. طوق گفت: سمعاً و طاعةً.

بخش عمدهای از این کتاب شرح جنگهای واقعی و داستانی است که وی از آنها با تعبیر «غزوات مصطفوی» و «جهادهای علوی» یاد کرده است.

به هر روی، مفهوم «ولایت» در این کتاب که ویژه امام علی علیه السلام است، نوعی تفسیر معنوی - عرفانی به سبک و سیاق صوفیانه دارد. به مکالمه زیر میان عمار یاسر و امام علی علیه السلام توجه فرمایید و به شرحی که مؤلف از مفهوم ولایت امام علی علیه السلام داده بنگرید:

عمّار بن یاسر گوید که، عرب را دیدم که آمد، نیزهها در دست، چنان که بیشهای پردرخت و قصد ما دارند. امام تبسّم فرمود و از ایشان هیچ باک نداشت [گویا که ایشان هیچ بودند]. گفتند: اینک علی. من گفتم: یا امیر! چه وقت تبسّم است و این چنین لشکر بسیار روی به ما آوردهاند. امیر فرمود: به حقّ ابن عمّم - محمّدعلیه السلام - که از ایشان باک ندارم، اگر بعدد ریگ بیابان و قطره باران باشند، که اینها در نظر من یک شخص بیش نیستند؛ واین سخن از ولایت است که پیش ولی، خلق بجز اولیاء، یک شخصند که پراکنده است اجزای ایشان، و او روح همه است و جان همه به دست قدرت او است. و جان همه به دست قدرت او است.
کاربر گرامی توجه داشته باشید که این بخش صرفا جهت ارائه نظر شما در رابطه با همین مطلب در نظر گرفته شده است. در صورتی که در این رابطه سوالی دارید و یا نیازمند مشاوره هستید از طریق تماس تلفنی و یا بخش مشاوره اقدام نمایید.
نام و نام خانوادگی
پست الکترونیک
نظر
کد امنیتی
فراخوانی مجدد تصویر
محصولات مرتبط