صدا به روشنی از توی حسینیه به گوش می رسد. عکس جلال را به روی در حسینیه می بیند؛ با چهره ای خندان و عینک آفتابی و کم ریش تر از روزی که او را دیده بود. می فهمد که اینجا باید مراسم ختم باشد. نزدیک در اصلی حسینیه می شود. کنار در، مردم ایستاده اند و حلوا خیرات می کنند. کیومرث می اندیشد برای نویسنده ای چون جلال، این صحنه چقدر عجیب و خنده دار می تواند باشد. حلوایش را می خورند. نمی داند این حلوای کسی را خوردن، در کتاب های جلال آمده هرگز یا نه.
معرفی محصول
این کتاب درباره سال های رشد و نمو جوانی به نام کیومرث است که در سال 1329 در استان سوادکوه روستای تیلم متولد می شود.
این داستان درباره زندگی یک جوان دانشجوی عدالت خواه است و از دوره تولد او در سال ۲۹ تا مرگ او را که در همان دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی رخ می دهد را در برمی گیرد.
بیشتر رویدادهای این داستان در سال ۴۸ رخ می دهد و در واقع ۱۶ آذر سال ۴۸ مبدأ اتفاقی در این داستان می شود و مابقی آن با برگشت به عقب و شکل گیری شخصیت راوی در دانشگاه تهران روایت می شود.
شخصیت های داستان این کتاب برگرفته شده از واقعیت است و نویسنده سعی کرده در این کتاب تصویری درست از اولین تجربه جدی کشور در دفاع از استقلال و ملی کردن صنعت نفت را به نمایش بگذارد.